28 نوامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

‏دوستت دارم

و در سایه‌سار نامت

باز می‌جویم

خود را

اندوه این سرزمین را

و ترانه‌ای

که روی حنجره‌های زخمی

بی‌قراری می‌کند

 

شب است و

خیالم تنها

از معبر دهان تو

واژه‌های شعر را

در کوی و برزن

تکثیر می‌کند

 

مرا به نهایت سکوتت

فرا بخوان

 

26 نوامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

‏و دختری که نامش

قامت بلند فریاد است

زیر آسمان کبود این سرزمین می‌خواند:

-خدایا خدایا چه وقت

بر چشم‌های من

نظر می‌کنی

گلوی خیابان

از اشک‌های شورمان

نفس تازه می‌کند

خدایا

نگاه کن!

 

و معشوقه‌ای‌ست او که هر بامداد

بر آفاق شعر من

طلوع می‌کند

و بوسه‌هایش

قد باغ‌های جهان

جوانه می‌زند

 

25 نوامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

‏سراپا درد می‌شوم

به تماشای این سرزمین که می‌ایستم

و شریان‌هایم

رنگین کمان رویایی‌‌ست

بر اضلاع این خاک سرخ

که نام‌ها در خاطراتش

مکرر می‌شوند

 

و کلمات

که خلق می‌شوند

در شبنم سحرگاهان

به غسل تعمید می‌رسند

تا بر فراز افراها

زاری‌ها را

بر شانه‌های باد

تکثیر کنند

 

-آه

لبخندهای بی‌گناه

 

18 نوامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

‏وقتی که ترس

ازشانه‌هامان می‌گریزد

شهر

رفتار هلهله می‌گیرد

و شب

با نور اشک‌آور

چراغانی می‌شود

 

لب‌ها

زبوی دود و غزل

یگانه می‌گردند

خیابان‌ها کش می‌آیند

روی بغض‌ عاشقان جوان

و سپیده‌‌دمان

از ارتفاع زخم‌ها

پل می‌زند

بر اتفاق معصوم دست‌ها

وقتی که لهجه‌ی آزادی

خطوط افق را ترسیم می‌کند

 

18 نوامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

‏شبانگاه است و

واژه‌ای نمی‌یابم

در ابتدای تخیل‌ات

 

هوای هر آنچه می‌گذرد

بر اتفاق و روایت

گرفته است و خاکستری‌

 

بگو چگونه گذر کرد/ بر تو

سرعت حادثه

و التهاب حنجره‌ات

از چگونه سرودن

چگونه نوشت

 

تو غایت راهی

و رستن هر گیاه

از نگاه تو

رفتار می‌گیرد

 

رخداد عاشقیتی

در زخم‌های محال

 

18 نوامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

‏زوزه می‌کشند

تمام جاده‌های بی‌افق

گیسوی مادران عزادار

که پرچم رویای زندگی‌ست

مرثیه‌ی طولانی را

به حنجره‌ی باد می‌بخشد

 

در مسافت هستی

بر دو سوی بهت راه

خیره می‌شوم

و روی کاسه‌ی چشمانم

خال‌های مرگ می‌رویند

و لشکر خفتگان

تقاطع جاده‌ها را

تاریک می‌کنند

 

شبی بلند

پرسه می‌زند

‏درخت‌ها

شاعران سکوت‌اند

راویان صادق تاریخ

 

بی‌سوار چگونه می‌گذرد

ارابه‌های شادی این عصر

روی رد روان اشک‌

کدام پلک می‌جنبد

در ساعت سکوت

لحظه‌های ویرانی

 

30 سپتامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

‏پاییز می‌آید

و آوازهای رنگینش

بر استوای خونین دهان زنان

عصب می‌گشاید

 

نیکا باشد

یا ژینای زندگی

و یا دختران به خون نشسته‌ی کابل

فرقی نمی‌کند

 

زمین

بر گسترای زندگی

نطفه در خنکای دستان دختران دارد

و سپیده‌‌دمان

آوازی‌ست

برآمده از جنبش لبانی

تا نام زن

هجاهای متبرک آن باشد

 

28 سپتامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

 

بر شانه فرود آمد

بر استخوان پُکیده از فریاد

با نعره‌ی جیر‌جیرش

دستی

که مرگ را به تبرک

در سردابه‌ی بی‌معجزه و بی‌‌لبخند سیمایش

برای من می‌سرود

 

و ناله‌ی دختری جوان

پرت‌ افتاده گوشه‌ای

با گیسوی پُر آشوبش

که نفرین کهکشان را

در اشک‌هایی مغموم

می‌بارید

 

– تق‌ تق

– ت‌ تق‌ تق

گلوی هوا را می‌شکافت

و ما دوندگانی

با جراحت رازهامان

بر دل جاده می‌کوبیدیم

 

و تصویر ناگهانی زمان

تازیانه‌ای

بر آوازهای بی‌پناهی

و ابرهای تیره

که بر ما سقوط می‌کردند

 

شب است و

رود بی‌پایان رویاها

از پس روزی

که خاکستر و آه بود

 

28 سپتامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

 

امشب عزیزم

اگر نسرایم

برای موج‌های اشک‌آلود

بر جاده‌های این سرزمین غم‌زده

که رنگ ارغوان دارد

 

فردا سرافکنده

باید بگریم

برای تو

 

من

به رنگ صدایت

می‌دهم به دستها

پرچم شعر امید را

 

از آستان رنج تو

می‌زنم

روی دیوار جاده‌ها

نقش سپید را

 

همراه شو

محبوب من

وقت است بسرایم

برای ژینا

-که زندگی‌ست-

شعر جدید را

 

اکنون زمان خیابان و

لب‌ها و

دست‌هاست

 

اکنون که چشم‌ها

شعله‌ور از رنج زندگی‌ست

من

با دست‌های جوان تو

خواهم کشید

در سرزمین شعر

‏نفش و نگار هزار آرزوی پاک

 

مغرور رویای نام توام

ولی

از کشتزار عشق‌مان

هر بامداد

طلوع می‌کنم

با بوسه‌های تازه

بر سر سرو جوان‌مان

 

اکنون

طلوع تازه‌ی آهنگ‌هاست

که می‌نشیند

روی لبان مان

 

28 سپتامبر 2022 - شعر    بدون دیدگاه

 

برای قامت آوازت

و استواری یک یقین

که انسان

حماسه‌ی زندگی‌ست

 

برای خاطر آرام گرفتن

در فاصله‌ی میان دو پلکت

و لهجه‌ی صدایی

که با رایحه‌ی شمالی‌ترین جنگل خاموش

و شبنمی منتشر بر برگ

در گلوی شب

جار می‌زند

 

در پس جداره‌ی این جهان

چه می‌گذرد

که غرور فاصله‌ها

نمی‌شکند

تا صورت زیبایی

‏بر سینه‌ی عاشقان جوان

فشرده شود

 

دریغا الفبای پاییز

که با بوی آتش و خون

رنگ ارغوان گرفت

و چشم‌های نمناک زنان

بی‌کفش و بی‌کلاه

سرگشته در تلاطم حادثه

چیزی شبیه آرزوهای منتظر

 

خط به خط سوز می‌کشد

تپش‌های قلبم

برای آن که

از دوستت دارم‌ها

کلیدی بسازد

برای دستانت

 

برگه‌ها:1234567...33»