۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ - شعر    بدون دیدگاه

در امروز

گاهی فقط سکوت کن

کلمات

راه شان را به سمت میدان می یابند

بین همین دست فروشی ها و

محله های پایین شهر

لا به لای نگاه های عابران

همیشه

خبری هست

 

۲۹ اسفند ۱۳۹۵ - خبر    بدون دیدگاه

در اتفاق حرف

(( در اتفاق حرف )) اثر جدید مسعود بیزارگیتی منتشر خواهد شد

چند روزی از درخواست ناشر گرامی کتابم می گذرد که فروتنانه خواستار انتشار کتاب

جدید از من برای سال ۱۳۹۶ شد. و در پاسخ به مهربانی و همت والایش، تازه ترین

کتابم را با عنوان (( در اتفاق حرف )) برای چاپ در اختیارش گذاشتم. که برای دریافت

مجوز راهی وزارت خانه خواهد شد. و اگر اما و اگری پیش پایش (زمان طولانی بررسی

و سانسور و…) قرار نگیرد، در سال ۹۶ جامعه کتابخوان گرامی شاهد انتشارش خواهد

بود.

۱۷ اسفند ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

این لحظه ها

در لحظه ی سطرهایم

می دود زخم صدا

وقتی که حاشیه های نگاهم

دقایق خاکستری ست

 

هر چیز

 تهی می شود

از شکل ها

و بر بلندی انگشتانم

تحصن ابرهاست

پراکنده

         نفس گیر

در لحظه های حرف

 

۲ اسفند ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

بر این طلسم

طلسم های خرد و بزرگ

فرقی نمی کند

وقتی بر شاخ کنگره ها

گره خورده است

 

و هر روز

از پی شب ها و روزها

حادثه ای

قلب جهان را کوچک و

                           کوچک و

                                      سیاه تر می کند

 

و مجلسی

از پی مجلسی

عوام

یا اعیان

و دعاها و اوراد و…

 

کاش از نذرهای مانده در صدای این قوم

پیاله ای نصیب کنوانسیون ها می شد

پاره نانی هم

تنهایی کودکان را

جشن می گرفت

 

کاش از این صدا

بر صلیب جهان

مسیح ترانه ای

شب را

به وسعت نگاه تمام سیاهان

دوباره می سرود

 

۱ بهمن ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

آتش نشان

((برای جانباختگان  آتش نشان))

 

شهر گریان

میهن اندر لحظه های دود

سخت لرزان

 

شب

زمستان

بغض ها در چشم ها

                                  پنهان

از لهیب آتش بیداد

 

هر طرف اندر نگاهم

ناله بود و

            ماتم و

                       فریاد

 

ای که آسان می نهی بر کف

جان جانان را

بهر انسانی که در اتش

می سپارد هستی و جان را

 

صد درود خلق

بر روح و روانت باد

نام نیکی

نام انسان

هر چه پاکی و صداقت هم

                                             نثارت باد

 

۱۴ آذر ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

مسیر آزا…

دلم که گیر می افتد

راه بر فریاد:

آآآآآآ

لکنت گیجگاهی ست

و ادامه تا

یای    نسبت مان

چاله چوله های شکن شکن و

شک و

          شکنج

 

: ((میدان آزا… ))

 

راننده پنچر شد

تاکسی به خس خس حنجره

و خطوط جاده

از آی لب ها

تا یای نسبت

تب و لرز کرد

 

۵ آبان ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

ابان جوگندمی

 

آوانگارد که می شوند

سر انگشتانم

به صحرای کربالا

می شورند

لب های معطل

 

پشت چراغ بودند

چند راس

بی رئوس می زدند / می خرابیدند

خرام صدا بود یا نعره مستانه لای خیابان ها

 

و حنجره ها / سوزن سوزن

پس نگاه ها

ول معطل

جمعه بخار نداشت

 

و تیترهای امروز را

که اندازه می زنم

 میمون بود و

سعید بود

در قرائت جوگندمی

 

۲۱ مهر ۱۳۹۵ - نوشته ها    بدون دیدگاه

برگزاری مراسم رونمایی کتاب

مراسم رونمایی کتاب (( از منظر روایت ها )) اثر جدید مسعود بیزارگیتی در

حوزه نقد ادبی روز جمعه مورخ ۹۵/۷/۱۶ از سوی ناشر کتاب در نمایشگاه کتاب

در محل نمایشگاه ها در فرصتی یک ساعته برگزار گردید.

در این مراسم که با حضور فرهیختگان و اهالی قلم همراه بود، علاوه بر مولف

کتاب، دو نفر از اهالی قلم و فرهنگ ( خانم دکتر شبنم مددی و آقای حسین

نوروزی پور ) نیز به ایراد سخن و نقد کتاب پرداختند. در حین مباحث نیز، گفتار

 دکتر مددی مورد انتقاد و تبیین آقای دکتر مدبرنیا قرار گرفت. سپس در پایان

 نقد آقای فرشاد شیرزادی روزنامه نگار ومترجم برکتاب ((شب در قاه قاه

اناری قاچ می خورد )) مسعود بیزارگیتی، خوانش شد.

اجرای برنامه به همت آقای مسعود شکوری، هنرمند فرهیخته بوده است .

عکس ها و ویدئوی اجرای مراسم نیز از نغمه بیزارگیتی عزیز بوده که در

اسلاید و لینک زیر قابل مشاهده است:

 

 ویدئوی مراسم رونمایی کتاب

 

a

b

 

برگه‌ها :1234567...25»