۲۹ مرداد ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

طرح

دلتنگی هایم که راهی می شوند

مقصد را می دانند

پشت طنین نامت اما

خود را گم می کنند

برای حرف هایی تازه

 

۳ مرداد ۱۳۹۵ - خبر    ۱ دیدگاه

شانزدهمین سالمرگ احمد شاملو پشت درهای بسته گورستان کرج

روز شنبه مورخ ۲/۵/۱۳۹۵ مراسم شانزدهمین سالمرگ احمد شاملو با

دعوت کانون نویسندگان ایران، که با ممانعت ماموران روبرو شده بود؛ پشت

درهای قفل شده گورستان امازاده طاهر کرج، با حضور انبوهی از جمعیت

برگزار شد. این مراسم که با حاشیه هایی نیز همراه بوده، با قرائت بیانیه

کانون نویسندگان و شعرخوانی به پایان رسید.

شانزدهمین سالمرگ شاملو پشت درهای بسته گورستان کرج-مرداد 1395

شانزدهمین سالمرگ شاملو پشت درهای بسته گورستان کرج-مرداد 1395

مراسم شانزدهمین سالمرگ احمد شاملو پشت درهای بسته گورستان کرج-مرداد ۱۳۹۵

۹ تیر ۱۳۹۵ - شعر    ۲ دیدگاه

برای لقمه ای نان

بر عقربه های متحصن خیره شدم

دنبال مصالحی تازه

برای بنای این سطرهای گرسنه مانده

شعری که غلغله ی جوشیدن

در صدای اش

پا به پا می شوند

 

بر زخم میله های عمودی پرده ی اتاق می نگرم

با نخ های کهنه ی هیجده تیر

و کلمات

در مغزم آشفته می روند

دنبال مصالح شعرم

 

وقتی خطوط خیابان بابی سندز را

تا مسیر ملتهب نامی عظیم می گذرم

مرور می کنم جمله ای را

که قدرت بی انتهای بانوی آهنین (تاچر) بود

در چرخه ی بی دریغ سرمایه

(( آقای سندز یک مجرم محکوم شده بود،

وی تصمیم گرفت که جان خود را از دست بدهد ))

و چه قرابتی

با تیتر روزنامه صبح

 

زیر آفتاب تیر می گذرم

و فرود خاطره های دور در مسیر عظیم ترین عبارت امروز

 

گاهی

تنها برای لقمه ی نانی

بعضی

عظیم      زاده

 می شوند

 

۲ تیر ۱۳۹۵ - خبر    بدون دیدگاه

از منظر روایت ها در راه انتشار

پس از چند ماه، بالاخره مجوز نشر کتاب جدید مسعود بیزارگیتی به نام (( از منظر

روایت ها)) که گزیده ای از چند یادداشت ادبی و… است؛ بنا به گفته ناشر کتاب،

صادر شد. و هم اکنون کتاب در مراحل آماده سازی و چاپ قرار داشته و به زودی

 از سوی ناشر روانه بازار می شود

 

از منظر روایت ها

از منظر روایت ها

 

۲۷ خرداد ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

نشان

جایی میان این همه قافیه/ گم

نتی که ورد زبان شد

 

با رود شد

در چشم ماهی سرگردان

و فرود خطوط موازی

بر ایستگاه کلمات

 

عبور به ناگاه

در رد بوسه های سرخ

نشانه بود

نشان به نشانه

در لحظه های بی قرار

از قرار انتظار

در گام ها

 

و از سکوت به ناگاه

حضور صدا

به نشانه

 

۱۸ خرداد ۱۳۹۵ - خبر    بدون دیدگاه

با رسول مهربان

رسول مهربان و مسعود بیزارگیتی

رسول مهربان و مسعود بیزارگیتی

 با رسول مهربان عزیز پژوهشگر تاریخ معاصر، نویسنده و…..که صاحب کتاب های :

((بررسی مختصر احزاب بورژوازی لیبرال در مقابله با جنبش کارگری و انقلابی ایران))،

((گوشه هایی از تاریخ معاصر ایران)) ،(( مقدمه ای بر قضیه جنگل)) و…است.

۲ خرداد ۱۳۹۵ - شعر    ۲ دیدگاه

قدم رو

پلک های هر چه از سر سطر/ ریخته اند

تا شروع نشود

که فرجامش

خطوط مشتعل لب هاست

کنار پنجره هایی

که امتداد راه را

پرده به نگاه/ می درند

 

تب که می کنند کلمات

برهنه تر می شوند هجاهاش

و رویاها

بامداد بی قرار زنی ست

که در سنگینی خواب هاش

کودکان

بریده بریده

در فصل های ناهنجار

روایت می شوند

 

به راه می افتیم

با ………. و

زیر هر باران

دنبال حرفی تازه

 

قدم رو

سفیدی های پشت حنجره

امضاء که نمی خواهد

 

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ - نوشته ها    بدون دیدگاه

خبر

طی روزهای اخیر تنی چند از علاقمندان و دوستان صاحب این قلم پی جوی چگونگی تهیه ی

آخرین کتابم ((شب در قاه قاه اناری قاچ می خورد)) بودند که در نمایشگاه کتاب سال قبل

رونمایی شده بود.

بدینوسیله به اگاهی می رساند که غرفه ناشر این کتاب در نمایشگاه کتاب تهران به شرح زیر

است :

 

سالن ۱ c  – راهرو ۱ – غرفه ۴۴- انتشارات ارنواز

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

آغاز دیگری ست

گمان که به رویا می شود

راه

شادی های بی دریغ چشم هاست

که گردنه های حیرت را

دست به دست می کند

 

پوزه به کلمات می رسد

به صدا     صد  آاااااای

و پوزه بند نهایی    

بر چشم و چراغ خیابان     میدان

 

خلوت لب های ما

و سودای پرواز

از معبر افق های منتظر

 

ذره ذره آب می رویم

از حرف های از سر سطر

که شروع می شویم

جاری

 

ترکه می خورد هر هجا

که آفتاب را

شاخه ای به نام تو می خواست

چراغی

برای پنجره ی بی روایت ام

 

۲

 

. . . . . .

و ترسیم شکلی دیگر

علامتی برای دهانم

تا به قاعده ی حال

نگیرد دلم

که نقطه/ پایان شعر نیست

شاید

آغاز سطر دیگری ست

بر مدار عقربه ها

 

۲۹ اسفند ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

در منتهای بی قراری تحویل می شود

دایره ی این کلمات 

گرد نمی شوند

وقتی کودکان بی سرپناه خاورمیانه

هر شب

کابوس بی حساب و کتاب خمپاره و اعوان و انصارش

بالین شان می شود

 

اکنون نشسته ام روی باروت حرف ها

و سمت جهان

هجای سکوت است و 

سهم من از گفتن

کوچ سطرها 

و بغض نگاه کودکان

که دست های مرا

بی طاقت می کند

 

بیدار می مانند واج ها

در هزار و یک شب روایت

و جهان ترسیم می شود

در محاسبه ی گلوله ها 

و اشک های مادران

در مرز قطعنامه ها و

سکه ی نگاه سرمایه

تا به تلنگر انگشتی

پیشانی روزنامه ی فردا را

تیتر کند

 

و از این قرار است

که قرار می گیرد 

در منتهای بی قراری شمارش شمسی

یک هزار و سیصد و نود و پنج

 

برگه‌ها :1234567...24»