Browsing "شعر"
6 دسامبر 2013 - شعر    بدون دیدگاه

در هوای آفریقا

 

برای نلسون ماندلا

مخولوی شهیر

 

هوای سوزان خاطره ها

و نفرتی

که پشت میله‌های عمودی

به جاگذاشتی

برشانه‌ات

 پرنده‌ی غمگینی ست

 که نت‌هایش

 از معبردست‌های سیاهان

 روایت می‌شود

وآزادی

 حنجره‌ی بی‌قرار شاعران جهان است

 در چارسوی بیداد

خاموشی نگاهت مخولو

 افق روشن چشم‌های ماست

 در سطرهای منتظر

24 نوامبر 2013 - شعر    بدون دیدگاه

از آواز به کوچه

باران

بر صدایم رخنه می کند

و شب

آواز معطل حنجره ها را

سان می بیند

 

بر سکوت کودک این دست ها / می گذرند

لب های بی رمقی

کوچه به کوچه

پنجره

به پنجره

9 نوامبر 2013 - شعر    بدون دیدگاه

آزادی

  

شکل سکوت

قد می کشند/ کلمات

و حنجره ام

از کوچه پسکوچه های جهان

قناعت خاموشی را

در چشم هامان

شعله می دواند

 

غروب/ چنین که

بر پنجره ها می نشیند

آزادی

گلوی کدام سرود را

تر می کند

16 اکتبر 2013 - شعر    بدون دیدگاه

پچپچه ی پاییز

لرزش بی تخفیف سکوت

بر قوس لب ها

و کلمات

که ارابه ی بی قراری شان

از مهتابی

به کوچه

فصل های مکرری ست

با نت های بی فاصله

بر غروب بی تازیانه ی مهر

10 اکتبر 2013 - شعر    بدون دیدگاه

چهار سو

لبخندها را

زیر پوست می دوانیم

و با قاب شکسته تر از تصویر

در کوچه سرک می کشیم

 

لب های خمیده بر سکوت و

زانوهایی

که بر زاری ها

چمباتمه بستند

 

چیزی در چار جانب

غیبت دست ها را

بر حنجره ها

زاویه می بندد

27 سپتامبر 2013 - شعر    بدون دیدگاه

کلام سوم

 

وقتی کلمات

از سکوتم نردبان می شود

و خاکسترم

از دهان های شعله شعله

افروخته می شوند

 

بازی همین است

میدان های

با هوی و های که قاطی می شوند

و سنگ ها

که خون بر تشنگی شان

خم می شود

 

و بازی می شود

روز

از سر و کول شب

آفتاب می زند

روی شانه های

همین صلیب ها

10 سپتامبر 2013 - شعر    بدون دیدگاه

حادثه ای

 

 

یک اتفاق بی مرز

در پرت ترین حواس جهان

و پائیز

که از شعبده ی نگاهت

بر چله ی رنگین کمانش

شعله می کشد


 

4 سپتامبر 2013 - شعر    بدون دیدگاه

خطوط بی قراری شانه ها و

عروج نگاهت

تا جلجتای سرنوشت

 

صلیب بر خاطره ها

رج می زنی

بر چشم های منتظران

و آسمان

بر مدار بی قرینه ی تاج ات

آشوب حنجره ها را

بغض می کند

 

29 آگوست 2013 - شعر    بدون دیدگاه

غروب می شود

در آغوش ات

به صلیب می رسم

رویا

به رویا

 

و جلجتای سرودم

خطوط بی پایان غروب را

در چشمانم

به خاک می نشیند

21 آگوست 2013 - شعر    بدون دیدگاه

تا جلجتای

خاموشی بی دلیل جاده ها
و افق بیمناک

شانه به شانه / رج می زنیم
رویامان را
و بر لبان ما
تلخی هزار صلیب بی پناه
به جلجتا می ریزد

برگه‌ها:«1...10111213141516...22»