Browsing "شعر"
18 فوریه 2012 - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

تنگه ی هرمز

این ابرهای سمج
فراز تنگه ی بازی ها
شادی های کدام رویا را
با نفت
تعویض می کنند

بر صدای این وطن
کدام غصه
به شلیک می رسد

چشم هامان را
اندوه هزار پرنده
فصل به فصل
ورق می زند
دیوارها و درختان
تیرهای چراغ برق
کوچه ها و خیابان ها
عزاداران بی هیاهو

و نگاه کودکان
که خوشبختی
معامله ای ست
از معبر بُرهای بی شمار

18 فوریه 2012 - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

یلدای عاشقی

یلدای بلند نگاه و
پیچک عاشق
که سکوت رازناک عابران را
پله
پله
بالا می رود

این جاده
کدام زمستان را
به انتظار صدای مان
پیوند داده است

از ارتفاع رویامان می گذرد
به وعده ی دیداری

دردا و
حسرتا
یلدای عاشقی
و نقش خاطره ای
به روز و
به شب

18 فوریه 2012 - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

این سطرها۲

سطرها بهانه نمی خواهند
همین کوچه پسکوچه ها را بگذری
چند تقاطع مانده به میدان
دست هایت جاری می شود
صدایت
عاشقانه هایم

زمستان
درخت ها را/ به جانش
سبز خواهد کرد

11 فوریه 2012 - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

پرسه گردی

حوالی نگاهت

پرسه می زنند

این واژه ها

و لبانت

به تنفسی تازه

گشوده می شود

 

دست ات را

روی خاموشی ام بگذار

بهار

در انگشتانت

دویده است

11 فوریه 2012 - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

نگاه کن

به سکوت قد می کشند / درختان

بر کناره ی پیاده روها

و سایبان آواز تو

 

آماده شو

حریف کوچه پسکوچه ها شویم

با نت های غریبه گی مان

 

هنوز

زمزمه ی برگ های پائیزی ست

و برف

آماس حنجره ها را

آرام نمی کند

 

کمی جلوتر

سطرهای سفیدی

پرسه می زنند

 

نگاه کن

10 ژانویه 2012 - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

پاسداشت حضور

این دریا
که به چشمانم می ریزد
بی ماهیان صدایت
راکد می ماند

به تلنگری
گیسوی تو را مهمان می شوم
و حضور دستانت
سطرهای مرا
بی نیاز می کند

جاری شو
همه ی رودخانه های جهان
به کرانه ات
می اندیشند

9 ژانویه 2012 - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

کبوتران شکیب

از شعرهایم
تا دستهای تو
هزاره ی بی پایان کبوترانی ست
که یک وطن شکیبایی را
بال می زنند

می دانم
می دانم
شریان بهار را / هنوز
نفس های تو
سبز می کند

9 ژانویه 2012 - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

خاورمیانه۱

از خاورمیانه
به افقی خاموش
دست هایی
به سوی پنجره می آیند
و خطوط جهان
که سطر سطر
همه ی نگاه ها را
جاری می کند

فرصت دیدارمان
ستاره ها که رسیدند
میدان
یا خطوط خاموش چشم های مان

نسیم
بر دهان مان می وزد

برگه‌ها:«1...141516171819202122»