Browsing "شعر"
۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ - شعر    بدون دیدگاه

در امروز

گاهی فقط سکوت کن

کلمات

راه شان را به سمت میدان می یابند

بین همین دست فروشی ها و

محله های پایین شهر

لا به لای نگاه های عابران

همیشه

خبری هست

 

۱۷ اسفند ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

این لحظه ها

در لحظه ی سطرهایم

می دود زخم صدا

وقتی که حاشیه های نگاهم

دقایق خاکستری ست

 

هر چیز

 تهی می شود

از شکل ها

و بر بلندی انگشتانم

تحصن ابرهاست

پراکنده

         نفس گیر

در لحظه های حرف

 

۲ اسفند ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

بر این طلسم

طلسم های خرد و بزرگ

فرقی نمی کند

وقتی بر شاخ کنگره ها

گره خورده است

 

و هر روز

از پی شب ها و روزها

حادثه ای

قلب جهان را کوچک و

                           کوچک و

                                      سیاه تر می کند

 

و مجلسی

از پی مجلسی

عوام

یا اعیان

و دعاها و اوراد و…

 

کاش از نذرهای مانده در صدای این قوم

پیاله ای نصیب کنوانسیون ها می شد

پاره نانی هم

تنهایی کودکان را

جشن می گرفت

 

کاش از این صدا

بر صلیب جهان

مسیح ترانه ای

شب را

به وسعت نگاه تمام سیاهان

دوباره می سرود

 

۱ بهمن ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

آتش نشان

((برای جانباختگان  آتش نشان))

 

شهر گریان

میهن اندر لحظه های دود

سخت لرزان

 

شب

زمستان

بغض ها در چشم ها

                                  پنهان

از لهیب آتش بیداد

 

هر طرف اندر نگاهم

ناله بود و

            ماتم و

                       فریاد

 

ای که آسان می نهی بر کف

جان جانان را

بهر انسانی که در اتش

می سپارد هستی و جان را

 

صد درود خلق

بر روح و روانت باد

نام نیکی

نام انسان

هر چه پاکی و صداقت هم

                                             نثارت باد

 

۱۴ آذر ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

مسیر آزا…

دلم که گیر می افتد

راه بر فریاد:

آآآآآآ

لکنت گیجگاهی ست

و ادامه تا

یای    نسبت مان

چاله چوله های شکن شکن و

شک و

          شکنج

 

: ((میدان آزا… ))

 

راننده پنچر شد

تاکسی به خس خس حنجره

و خطوط جاده

از آی لب ها

تا یای نسبت

تب و لرز کرد

 

۵ آبان ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

ابان جوگندمی

 

آوانگارد که می شوند

سر انگشتانم

به صحرای کربالا

می شورند

لب های معطل

 

پشت چراغ بودند

چند راس

بی رئوس می زدند / می خرابیدند

خرام صدا بود یا نعره مستانه لای خیابان ها

 

و حنجره ها / سوزن سوزن

پس نگاه ها

ول معطل

جمعه بخار نداشت

 

و تیترهای امروز را

که اندازه می زنم

 میمون بود و

سعید بود

در قرائت جوگندمی

 

۲۹ مرداد ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

طرح

دلتنگی هایم که راهی می شوند

مقصد را می دانند

پشت طنین نامت اما

خود را گم می کنند

برای حرف هایی تازه

 

۹ تیر ۱۳۹۵ - شعر    ۲ دیدگاه

برای لقمه ای نان

بر عقربه های متحصن خیره شدم

دنبال مصالحی تازه

برای بنای این سطرهای گرسنه مانده

شعری که غلغله ی جوشیدن

در صدای اش

پا به پا می شوند

 

بر زخم میله های عمودی پرده ی اتاق می نگرم

با نخ های کهنه ی هیجده تیر

و کلمات

در مغزم آشفته می روند

دنبال مصالح شعرم

 

وقتی خطوط خیابان بابی سندز را

تا مسیر ملتهب نامی عظیم می گذرم

مرور می کنم جمله ای را

که قدرت بی انتهای بانوی آهنین (تاچر) بود

در چرخه ی بی دریغ سرمایه

(( آقای سندز یک مجرم محکوم شده بود،

وی تصمیم گرفت که جان خود را از دست بدهد ))

و چه قرابتی

با تیتر روزنامه صبح

 

زیر آفتاب تیر می گذرم

و فرود خاطره های دور در مسیر عظیم ترین عبارت امروز

 

گاهی

تنها برای لقمه ی نانی

بعضی

عظیم      زاده

 می شوند

 

۲۷ خرداد ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

نشان

جایی میان این همه قافیه/ گم

نتی که ورد زبان شد

 

با رود شد

در چشم ماهی سرگردان

و فرود خطوط موازی

بر ایستگاه کلمات

 

عبور به ناگاه

در رد بوسه های سرخ

نشانه بود

نشان به نشانه

در لحظه های بی قرار

از قرار انتظار

در گام ها

 

و از سکوت به ناگاه

حضور صدا

به نشانه

 

۲ خرداد ۱۳۹۵ - شعر    ۲ دیدگاه

قدم رو

پلک های هر چه از سر سطر/ ریخته اند

تا شروع نشود

که فرجامش

خطوط مشتعل لب هاست

کنار پنجره هایی

که امتداد راه را

پرده به نگاه/ می درند

 

تب که می کنند کلمات

برهنه تر می شوند هجاهاش

و رویاها

بامداد بی قرار زنی ست

که در سنگینی خواب هاش

کودکان

بریده بریده

در فصل های ناهنجار

روایت می شوند

 

به راه می افتیم

با ………. و

زیر هر باران

دنبال حرفی تازه

 

قدم رو

سفیدی های پشت حنجره

امضاء که نمی خواهد

 

برگه‌ها :«1234567...19»