Browsing "شعر"
۱۶ دی ۱۳۹۶ - شعر    بدون دیدگاه

تزئین می کنم،پس می توانم

از گیسوان خسته ات بال می گشاید

در عصر بی قرار دست ها

بر آسمان

پرنده ی باران خورده ی کلمات

 

ساعت به پنج می رسید

و ابرها

حلقه می بست

در مدار نگاه ها

رقصی شکوهمند را

در سمفونی صدایی ممتد

 

بادمجان می کاشت زیر چشم

حلقه بر گردن حرف و

انجماد زمستان

روی لبان ترک بسته

آب می شد

بادمجان دور قاب

تزئین می کنم

پس می توانم

استعاره ی عقربه های به نفس افتاده

 

ساعت پنج بود

در روز بی کدام

در

      شامگاه

و کوله بار نت های جهان

روی شانه هایم

صلیب می کشید

تا جلجتای عاشقانه ی یک آواز

 

۴ آبان ۱۳۹۶ - شعر    بدون دیدگاه

آی با کلاه

 

به زنده یاد علی اشرف درویشیان

نویسنده بزرگ و معلم انسانیت

 

کشیده درانتهای تیر

در آخرین واج این کمان

وقتی

کمانه می کشد نگاه ها

 

برمی آیم

رکاب زنان

از عصاره ی حرف ها

زخمه به زخم است

کوک ساز را

 

در گوشه گوشه ی سایه های شبانه

پشت شیشه های پنجره

مجال گشت نمی یابد

آن که حریم رویای بامداد را

به بارشی تازه

روشن کند

 

ساده اند سطرها

در سخاوت استعاره ها

وقتی که زادراه لحظه ها

نگاه

بر یقین روشن آب باشد و

احشای کلمات

مانده برغژاغژ صدای مان

 

این کوچه/ کوچه ها

در ابتدای مهر و ماه

پیوسته گام به گام

وقتی که تنظیم می شوند

در کنج لب های این جهان

قد می کشد

از آی با کلاه

تا یای نسبت مان

وسعت رویایی

برارتفاع قلعه های بی سوار

 

مسعود بیزارگیتی

۱۸ تیر ۱۳۹۶ - شعر    بدون دیدگاه

مونالیزا با چشم های عریانت

نمی دانم توفان می وزید

یا زلزله آوار شد

بر چشم و دهان مان

هنگامی که

نگاه عریانت

تیراژ وسیع افسردگی بود و

بشکه بشکه عرق سگی

در رگ های قرن بیست و یک

نمی توانست چخماق حنجره را

خواب کند

 

مونالیزای کوچک غمگین

دختر کلمات بی قرار

تو از میان من گذشتی

با غربت بی پایانت

بر آسمان سیاه تو/ حتی

ستاره ای نمی گذشت

 

دست هایم اکنون

دنبال گلی می گردد

برای گوشه های نگاهت

تا شاعران

در تاریک ترین ایستگاه جهان

کوک کنند

آوازی دوباره را

در امتداد موافق دستانت

 

مسعود بیزارگیتی

 

 

۲۳ خرداد ۱۳۹۶ - شعر    بدون دیدگاه

جیغ راه

چاه و

        چاله

و هر چه که دیگر

 

وقتی جهالت کلمات

در چهار سوی چراغ ها

ممنوع می شود

 

این راه هم

خم می شود

راست می شود

به جیغ می رسد

 

۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ - شعر    بدون دیدگاه

در امروز

گاهی فقط سکوت کن

کلمات

راه شان را به سمت میدان می یابند

بین همین دست فروشی ها و

محله های پایین شهر

لا به لای نگاه های عابران

همیشه

خبری هست

 

۱۷ اسفند ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

این لحظه ها

در لحظه ی سطرهایم

می دود زخم صدا

وقتی که حاشیه های نگاهم

دقایق خاکستری ست

 

هر چیز

 تهی می شود

از شکل ها

و بر بلندی انگشتانم

تحصن ابرهاست

پراکنده

         نفس گیر

در لحظه های حرف

 

۲ اسفند ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

بر این طلسم

طلسم های خرد و بزرگ

فرقی نمی کند

وقتی بر شاخ کنگره ها

گره خورده است

 

و هر روز

از پی شب ها و روزها

حادثه ای

قلب جهان را کوچک و

                           کوچک و

                                      سیاه تر می کند

 

و مجلسی

از پی مجلسی

عوام

یا اعیان

و دعاها و اوراد و…

 

کاش از نذرهای مانده در صدای این قوم

پیاله ای نصیب کنوانسیون ها می شد

پاره نانی هم

تنهایی کودکان را

جشن می گرفت

 

کاش از این صدا

بر صلیب جهان

مسیح ترانه ای

شب را

به وسعت نگاه تمام سیاهان

دوباره می سرود

 

۱ بهمن ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

آتش نشان

((برای جانباختگان  آتش نشان))

 

شهر گریان

میهن اندر لحظه های دود

سخت لرزان

 

شب

زمستان

بغض ها در چشم ها

                                  پنهان

از لهیب آتش بیداد

 

هر طرف اندر نگاهم

ناله بود و

            ماتم و

                       فریاد

 

ای که آسان می نهی بر کف

جان جانان را

بهر انسانی که در اتش

می سپارد هستی و جان را

 

صد درود خلق

بر روح و روانت باد

نام نیکی

نام انسان

هر چه پاکی و صداقت هم

                                             نثارت باد

 

۱۴ آذر ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

مسیر آزا…

دلم که گیر می افتد

راه بر فریاد:

آآآآآآ

لکنت گیجگاهی ست

و ادامه تا

یای    نسبت مان

چاله چوله های شکن شکن و

شک و

          شکنج

 

: ((میدان آزا… ))

 

راننده پنچر شد

تاکسی به خس خس حنجره

و خطوط جاده

از آی لب ها

تا یای نسبت

تب و لرز کرد

 

۵ آبان ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

ابان جوگندمی

 

آوانگارد که می شوند

سر انگشتانم

به صحرای کربالا

می شورند

لب های معطل

 

پشت چراغ بودند

چند راس

بی رئوس می زدند / می خرابیدند

خرام صدا بود یا نعره مستانه لای خیابان ها

 

و حنجره ها / سوزن سوزن

پس نگاه ها

ول معطل

جمعه بخار نداشت

 

و تیترهای امروز را

که اندازه می زنم

 میمون بود و

سعید بود

در قرائت جوگندمی

 

برگه‌ها :«1234567...19»