Browsing "شعر"
۱۸ مرداد ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

این جهان

سنگ قبرت را      بغل در بغل

بیمارستان شبانه روز‌ی‌ست

بمباردمان‌ها هم      جلو زده‌اند

عقربه‌های به لکنت افتاده را

 
گاهی لایه‌ی اوزون      سوراخ می‌کند

جمجمه‌ی کشوری را      آدم هاش هم      داعش هم      با خلافتش

گاهی هم صبر که سر می رود      از صبرا سرک می‌کشد      تا شجاعیه

 
خیلی هم که اوباما باشی

از شمال تا جنوب

خروس خوان تا شغال خوان

پوتین هایی هست      که اندازه‌ی پایت نمی‌شود

 
منتظر موسا عصایم

رعدی     غریو عاشقیت شود

تا بالماسکه‌های عاشقی     نکوبند

در هاون عاشق ‌پیشه‌گی

۱۳ مرداد ۱۳۹۳ - شعر    ۲ دیدگاه

غزه۲

9304-6m277

 

غزه
     غضب
            غزوه

قاضی
       قضاوت
                بان کی مون۱

وقتی درخت‌های شادی شارون۲
روی شانه‌های خسته‌ی مادران فلسطین
برگشته از تشییع شبانه روزی کودکان‌شان
سبز می‌شود

غزه
     قضاوت
روی شماره‌های بی‌پایان اجساد شجاعیه
و لبخند‌های با نمک‌ات :
                                 اوبرما۳
                                           با چک بی‌برگشت گنبد آهنین‌ات

غزه
جوانه‌های بی‌قرار تاریخ
روی صفحه‌های کودکان دبستان

 

 

پی نوشت‌ها:
۱٫دبیرکل سازمان ملل متحد
۲٫نخست وزیرسابق اسرائیل
۳٫اوباما رئیس جمهور امریکا

 

۳۱ تیر ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

غزه

n00052728-b

حدیث اشک‌های بی‌قرارت
وقتی کلمات / در سکوت‌شان
شانه به شانه
بهت می‌زنند
بر گلوی شاعران جهان
آماس می‌کند

 

روز از تباهی مقاوله نامه ها سرشار است
شب / شانه‌های امیدت
مماس خاک های در به در

 

ادونیس۱ می گفت
((برای گفتن حقیقت
مسیر خویش را تغییر بده ، آماده باش
تا در آتش آن بسوزی))

 

از صبرا و شتیلا
تا شجاعیه
حرف ها هنوز
در بغض کلمات شاعران
تاب می‌خورد

 

تنها نیستی           عزیز من
آن سوی فریادت
قلب‌های بی دریغ ماست
که زبانه می‌کشد

 

۱٫ادونیس شاعر سوری( ۱۹۸۶-۱۹۳۰ )

۲۷ تیر ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

مشق صدا

جرعه‌ای از تیر نوشیدن
و بر لغزش جاده‌ها           خرده خرده
خرداد به خرداد          عصای معجزه نه
و انگشت‌ها
که بر ترانه‌ی بی‌کرانه           چه کرانمند بود

 

و قول کلمات بر شانه‌های خیابان
صداها را
روی مشام رهگذران           تازه می‌کند
و خاطره‌ها هر پنجشنبه
برای صندلی‌های خالی کنار تابستان
جمعه‌ها آزاد می‌شوند

۱۸ تیر ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

رنگ انار۴

چشمان خندان این همه کلمه
و خاطره‌ها
و سوگ این همه فاصله

قناعت می‌کنیم           بی‌تظاهری
حتی حرف‌ها را
و سینه‌ی این همه پیاده رو/ جاده
نسب می‌برد
از کوک پرده‌های انار

انگشت‌های متمرد
و نت‌های گم شده لای قیچی‌ها
کدام قطعه
بر خاموشی‌ی لبان‌مان
بوسه می‌زند

هزار و یک شب فراموشی را

 

 

۱۶ تیر ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

بر ارتفاع چکمه‌ها

به ارتفاع چکمه‌های سیاه نیست
کلمات
هنگامی که
بر جمجمه‌ی بی‌جان خیابان‌ها
فرود می‌آید
رنگین
تا امتداد          میدان‌ها

و مادران
با چادرهای خیس‌ از نگاه‌شان
پشت کلمات

و کودکان
تا شباهت بی‌قراری را
از سر و کول همین حرف‌ها
به قصه های هزار و یک شب
تبدیل کنند

کشتی بی‌دریغ رویاها
بر امواج پنهان
و لبانی یکسر
آویزان بر کلمات
کلماتی یکسر
آویخته از لب‌ها

۱ تیر ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

بارانی‌ها

دهان ماه بود

که گام سکوت را

بر گوش گام‌ها          پچپچه می‌کرد

بر لبانم

خطوط حامل

خط باریک نت‌های باران بود

و چشم های بی‌قرار عابران

و گام‌های هنوز

که شور کوچه‌ها را

در اغوای کلمات

بر اندام انگشت‌های بی‌افق         می‌ریخت

 

شب

شیب لکه‌های پرغرور

دهان ماه

۲۶ خرداد ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

به رنگ انار۳

سطرهای بعدی

دانه‌های بی‌قراری‌ست

که رنگ جاده‌ها را

با حباب سکوت‌اش

سرشار می‌کند

 

خاموشی لب‌ها

و هجاهای ریخته           در شریان‌های (اناردلی را ماند)۱

 

و قاچ می‌خورد

و شیار خیابان‌ها

به رنگ قاچ          شباهت می‌یابند

داستان‌های شاهنامه

در روایت قاچ‌ها

به میدان ژاله می رسند        ۱۳۸۸

 

و عقربه‌های بی وقفه

از انار شکسته می‌گویند

                                  در شب یلدا

 

۱ سطرداخل گیومه از گارسیا لورکا

۱۹ خرداد ۱۳۹۳ - شعر    بدون دیدگاه

رنگ انار۲

درخت‌ها          شانه به شانه

به رنگ انار بودند

و رگ‌های جاده

از حباب انار         می‌ترکید

 

صداها

و کلمات

می‌رقصیدند

میدان به میدان

نه دمی          به عیسایی

نه عصا          به موسایی

 

کوچه‌ها دق می‌کردند

از سکوت سر بارشان

و معصومیت نگاه‌ها

که سطر به سطر

از دل اناری رنگین

فواره می‌زدند

 

صاعقه‌ها

در دل عقربه‌ها

پا به پا می‌شدند

و ریشه‌ی آوازها

در رویایم

با چراغ خاموش          می‌گذشت

۹ خرداد ۱۳۹۳ - شعر    بدون دیدگاه

مزد بی‌تناسب کلمات

 در افق نگاه‌ها

دهان که آب می‌افتد

خیال رودخانه

کلمات را

سرریز می‌کند

روی برق سکه‌ها

 

حجم ناپیدای بی‌خویشی

و کلمات       یکایک

انزجار صدا می‌شوند

وقتی دهان

در مسیر بادهای روزانه

سطرها را تعبیر می‌کند

 

خطوط باریک خاطره‌ها

و اعماق حرف

تا مزد شاعر

قربانگاه بی‌دریغ رؤیا باشد و

پوست اندازی صداها

 

دریغا        کفش‌های ناموزون

بر قامت قلم

و ریگ‌ها و

              ریگ‌ها و

برگه‌ها :«12345678910...19»