25 نوامبر 2014 - شعر    ۲ دیدگاه

دوردست خاطره ها

دلم را به باران می دهم

پا به پای خاطره ی خاک و علف

پاییز

چهره اش را در نام تو می جست

و یاد شبانه های سخاوتمند

بر پست و بلند گیسوی شب

آواز تمدنی بی پایاب

در زنجره های مداوم

 
بر ارتفاع خاک      لرزش دست ها

بر رویای بیکران

آوازی شکل می گرفت

روی نگاهی

بودن      آغاز فاجعه

 
باران

بر ساق کلمات می ریخت

و شکل شبانه      خاطره ای/ دوردست

 

 

دیدگاه

  • باران

    بر ساق کلمات می ریخت

    و شکل شبانه خاطره ای/ دوردست

    زبان شعر با بافتی خوش ریخت وساختاری قوی. موفق باشید استاد

  • دلم را به باران می دهم…
    بی نهایت زیبا
    پاینده باشید

ارسال دیدگاه