14 جولای 2015 - شعر    بدون دیدگاه

حکمت کلمه

کلمه بر آفتاب

بر حواس جهان

کلمه

در حضور

ترکیب سایه و حاضر

در گوشه های تهی

رازهای بی دندان

کلمه

هزار و یک شب تنهایی لب ها

 
معماری نگاه و سکوت

در جهالت داعش

پلک های بسته ی مجهول

کلمه

حکمت انتظار

در نبض دست ها

وقتی افق

خواب صدای نیاکان را

هر شب

متفق می شود

 
باران بی حضور

بر بوسه های فراموشی

کلمه

اتفاق تو

من

در چرخش سطرها

وقتی هر پیاده رو

خالی تر از حواس حادثه است

 
آغاز حوصله

بر دست های شاعر

و خنده های بی دریغ معشوقه

بر یقین پنجره

که آفتاب

عمود است بر حرف های تازه

و جهان

بر پاشنه ی اتفاق

حرف به حرف

می افتد

 

ارسال دیدگاه