۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

آغاز دیگری ست

گمان که به رویا می شود

راه

شادی های بی دریغ چشم هاست

که گردنه های حیرت را

دست به دست می کند

 

پوزه به کلمات می رسد

به صدا     صد  آاااااای

و پوزه بند نهایی    

بر چشم و چراغ خیابان     میدان

 

خلوت لب های ما

و سودای پرواز

از معبر افق های منتظر

 

ذره ذره آب می رویم

از حرف های از سر سطر

که شروع می شویم

جاری

 

ترکه می خورد هر هجا

که آفتاب را

شاخه ای به نام تو می خواست

چراغی

برای پنجره ی بی روایت ام

 

۲

 

. . . . . .

و ترسیم شکلی دیگر

علامتی برای دهانم

تا به قاعده ی حال

نگیرد دلم

که نقطه/ پایان شعر نیست

شاید

آغاز سطر دیگری ست

بر مدار عقربه ها

 

ارسال دیدگاه