۲ بهمن ۱۳۹۶ - شعر    بدون دیدگاه

از رها شدن

از مسیر کابوس های سکوت می آیم

با خاطره های متفرق

در پناه ساکت لب ها

واج ها آرام گرفته اند

 

از کوچه های بسی خواهش من می خواهم

از عبور دردناک آفتاب

در هجوم تردیدهای جاری

 

از حضور رسیدن به تو گذشتن از حضور خویش

به درنگ های طولانی تو در تو ماندن

از به حرف های تکه پاره شده در جنبش اصوات

گذشتن چون عابری به پینه ی سطرها

در امتداد زایش

 

رها شدگی در فراخی کلمات

 آسودگی 

در بازوان خلوت خاموشی

 

ارسال دیدگاه