۱۶ مهر ۱۳۹۷ - شعر    بدون دیدگاه

تبعیدی این قاب

حایل کلمات می شود

و تاریک می کند دهانم را

لنگی که تجویز می کند دکتر

در لا به لای زمان می پیچد

به قدمت روایت های هزار و یک شب

و این نان

که گرد و غبار خرما را یدک می کشد

مهر جنوب ندارد

شهرزاد قصه ی تقدیر/ تقریرمی کند

 

شب چقدر عذر و بهانه می چیند

کنار کپه ی نانم

و این سفره

غربت نگاه ها را

در چشم های بی فروغ رژه می رود

 

نه بوی دلار دارد این صدا

و در سطرهایم

کامیون ابوالمشاغل نمی شود

و حلقه های متراکم بغضش

سر و روی لاستیک های بی قرارش را

خونین نمی کند

این توقف پرشور

جغرافیای نبضش

بر مدار دلشوره های همین خاک می تپد

 

در قاب ساعت و رویا

تبعید می شوم

در انفجار مداوم کلمات

و سرگیجه ی حرف ها

که از رگ شب می گذرد

آهسته آهسته می سرد/ سیال

در شکل حجمی

 

ارسال دیدگاه