۱۲ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

آیا امرنوشتن متضمن حقوق مادی نیست؟

متن زیر سرمقاله ی شماره ی جدید ویژه نامه ی روزنامه ی آوای شمال است که

توسط مسعودبیزارگیتی دبیراین ویژه نامه نوشته شده است .

نوشتن همچون هرفرایند اجرایی تولیدی ، یک عمل خلاق ؛ زمان بر؛ پرحاصل و . . .

است . حتی از زاویه ی دیدی خاص تر ، روندی ست پرتنش و خلاق که وجه تمایز

آن با دیگر جریان های تولیدی ، که سبب تشخص وبرجستگی اش می گردد ، تمرکز

روی تعامل وتقابل در پارادکس های ذهنی وعینی ؛ کشف و حل مجهولات ؛ ارتقای

سطح دانایی ومعرفت ؛ تدوین وطراحی برنامه ؛ رهجویی ورهگشایی به چشم اندازها

؛ تولید وتحول ساختارها ورفتارهای زیبایی شناختی و . . . می باشد .

ازاین رو نگاه وتوجه به مشاغل متعارف موجود در جریان های اجرایی کشور، که از

یک رابطه ی متقابل دریافت دستمزد در ازای دراختیارگذاشتن نیروی کاربرخوردار

است ، این ذهنیت را پدید می آورد که چرا درجامعه ی ما برای امرنوشتن وتولید آثار

فرهنگی که شکلی ازاجرای کاربوده وبه ارائه پدیدارهای فرهنگی وعرضه ی اجتما

عی آن به جامعه می پردازد ؛ نگاه مبتنی بر قائل شدن ساختارشغلی ازسوی مسئولین

و متولیان امر وجود ندارد ؛ و نویسندگان وسایر هنرمندان حوزه ی فرهنگ ، ادبیات

وهنر؛ چرا نباید از حداقل حقوق مادی اجتماعی که متضمن امنیت شغلی زندگی آنان

است، برخوردار باشند ؟ در حالی که این حداقل حقوق، از زمره ی بدیهی ترین واو

لیه ترین حقوق شهروندی افرادی ست که نوشتن را برای ادامه ی حیات خود برگزیده

اند .

البته نباید این نکته را مغفول گذاشت که طی چند سال اخیر به ویژه ازدوران کابینه ی

هشتم به این سو، توجه روی بخشی اندک ازحقوق یاد شده ( بیمه کردن نویسندگان و

هنرمندان ) سبب ایجاد امنیت خاطری هر چند کوچک برای مولفان گردیده است ؛ اما

در مقایسه ی با دیگر مشاغل ( که از حقوق ومزایای مختلف برخوردار می باشند )

نمی توان از آن به عنوان فراهم آوری مقدماتی یاد کرد که حداقل های زندگی مادی ا

ین قشر را تامین نماید . با عنایت به وضعیت اقتصادی موجود و اینکه نویسندگان و

هنرمندان میهن ما نیز، از زمره شهروندان همین جامعه هستند، ودر کوران دشواری

های زندگی مادی همچون دیگر اقشار اجتماعی قرار دارند؛ شایسته است مسئولان به

ویژه در این مقطع که درمعرض انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری قرار گرفته ا

ند؛ توجهی ویژه ، شفاف و اثربخش به موضوع حقوق مادی نویسندگان جهت فراهم آو

ری امنیت خاطر برای زندگی شان داشته باشند . به یادداشته باشیم که امر نوشتن وآفر

ینش معنوی نیز جزء مشاغل متضمن حقوق مادی می باشد .

۱۲ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

احساس هنری۳

موقعیت شناسی تاریخی از یک سوو موقعیت شناسی ساختار تخیل هنری در یک دوران مشخص
از سوی دیگر، الزام نگاه متفاوت ومنطبق با شرایط جدید را به یک اثر هنری (= ادبی ) پدید می آورد .
وضعیت تاریخی ای که ذهنیت فرهنگی در آن بسر می برد ، اقتضائاتی را در حوزه ی آفرینش های هنری
پدید می آوردکه ملزومات آن از یک طرفمبتنی بر تجربه های گذشته ی هنری ست به علاوه ی تجربه های
جهانی ؛ و از طرف دیگر استوار بر تجربه های درونیشده ی فردی هنرمند است ؛ که اساس فرایند آفرینش
هنری را برای وی پی می ریزد .نگاه به اثر هنری( = ادبی ) در موقعیت امروز ما ؛ با توجه به تحولات و
تغییرات ماخوذ از پیشرفت فرهنگی ما ( سویه مدرنیته ی فرهنگی ) و همچنین ترجمه های بیشماری که از
معرفت شناسی فرهنگی ، نقد ادبی ، تئوری های هنری وادبی زبان شناسی و فلسفه و . . .، صورت گرفته؛
باید روندها ،معیارها و مراتبی را در خوانش و بررسی اثر ملحوظ نماید که مبتنی بر حلقه یا ارتباط جدید
شکل یافته در تخیل هنری و زیبایی شناختی مدرن باشد . نه تکیه بر عناصر ، مولفه هاو پیشداشته های
جزمی که سده هاست به شکل سنت پایدار و تحول ناپذیر، در عرصه ی هنری استیلای بلامنازع داشته است .
تخیل هنری مبنای گریز ناپذیر حضور هنرمند در کشف روابط میان عناصر زبان ( مفردات ، ترکیب ها ،
انواع مجاز و .. . ) شکل یابی و تولد لحن و ایجاد موقعیت ذهنی – تجربی جدید در فرایند خلق اثرکه موقعیت
های کلیشه ای پیشین وجزم ها و مولفه های ثابت و سنتی را می تواند از اعتبار ساقط نماید . نکته مهمی
که گاه در تلقی های به اصطلاح هنری و ادبی مغفول واقع می شود .و این غفلت موجبیتی را پدید می آورد
که قادر است ذهنیت هنری – فرهنگی یک فرد ؛ یک اجتماع و یا یک موقعیت را از خلق وضعیت ها ،
بافت ها و . . . نوین باز دارد .
شعر یکی از فرم ها وموقعیت های هنری ست ، که همه ی اشکال و پدیده های روان شناختی در فرایند تولید
آن ، دررابطه ای سیستم ساز و دیالکتیکی حضوری بی وقفه دارد . من ترکیب تخیل هنری را که همبست
تجربه فردی و اجتماعی شاعر است، به دلیل جامعیت آن ، مناسب ترین و رساترین پدیدار روان شناختی
برای تبیینقلمرو این فرم هنری می دانم .افسانه بافی های فرویدی و نئوفرویدین ها را هم در این قلمرو
دخیل ندانسته و مبانی متکی بر اسطوره گرایی های آن رابه منظور استنتاج های علمی به کناری می نهم .
در این قلمرو هنری ، قاعده ها و روابط ایستا ، ثابت و نامتحول گذشته ؛ در روند آفرینش بی اعتبار می گردند .
موقعیت جدید ، خلق روابط متقابل نوین را در زبان و لحن ایجاد می کند .
شکستن چارچوب حاکم بر مناسبات بیان و موقعیت زبانی گذشته ، شجاعت هنری هنرمند امروز است ؛
که معیار حذف را برمی گزیند ، تا موانع سنگ شده ی ذهنی دیروز را معدوم نماید ؛ تا موقعیت هنری نوینی
را خلق نماید .
ایوان گنچاروف نویسنده پرآوازه روس می گوید : هیچ نوشتاری کاملا از طبیعت گرفته نشده است . . . .
نویسنده بایدنوشته خود را بیاراید ، بپالاید و . . .
داستایفسکی نویسنده شهیر می نویسد : بالاترین ورزیدگی برای یک نویسنده توانایی حذف کردن است .
و . ام . گارشین در گفتگو با ایلیا رپین می گوید : بزرگترین تلاش من این است که چیزهای غیر ضروری
را حذف کنمو این کار را آنقدر تکرار می کنم تا دیگر هیچ چیز اضافی که مانع برداشت هنرمندانه باشد
درآن نبینم .
کاترین آن پرترنویسنده آمریکایی معتقد بود که داستان را باید با قلب خود می فهمید و با یاری حافظه
می نوشت .
در روند تخیل، از ارزش اندازه ها و نسبت های واقعی می تواند کاسته شود . فرایندی که هنر وادبیات
روح خود را از دالان تو در تو و پیچ اندر پیچ آن می گذراند . و اینجاست که حذف ها ، فاقد اعتبار
گردیدن ها و . . . خلق موقعیت جدید را ممکن می سازد .
ای . اچ . گومبریج در کتاب (( پیشینه هنر )) می گوید : هر نسلی در پاره ای از اصول علیه برسنجیده های
پدران خود می شورد . همچنین در جایی دیگر می نویسد : هر هنرمندی احساس می کند که بر نسل پیشین
خود برتری دارد و اززاویه دید خود فراسوی آنچه که پیش از آن شناخته شده ، پیش رفته است .
آرنهایم روانشناس در خصوص کپرنیک سخن جالبی دارد . او می گوید : وی می باید خود را از تلقین هایی
که نگاره های نجومی معین ، مستقیما بر او تحمیل می کرد رها می ساخت .
همچنین می گوید : کپرنیک نیاز به خیال تجسمی فوق العاده ای داشت تا اورا در روشن ساختن این پنداشت
که مدلی ازیک نمود بسیار متفاوت می توانست در مورد وضعیت و موقعیتی که او دیده است کاربرد داشته
باشد یاری دهد .
رها شدن از پنداشت های تعصب آمیز کار آسانی نیست ، اما هنرمندانی که بیش از همه در این کار توفیق
یافته اند ، اغلب کارهای هیجان انگیزی به وجود آورده اند .

۱۲ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

احساس هنری۲

یکی از ویژگی های مهم هنر به عنوان محصول ذهن بشری ( = هنرمند ) و کار هنری به مثابه شیی نامیرا ؛ کیفیت ویژه و ماهیتی آن است که اندیشه ی مربوط به زندگی را تجسم بخشیده ؛ در عین حالی که خود موجب تولد زندگی نیز می گردد . در این میان آنچه در خورد توجه است ، وجود یک رابطه دیالکتیکی ( سیستم ساز ) است که از ساختاری منطقی و قابل تحلیل برخوردار است .
محصول هنری استوار بر تجربه های شخصی و معرفت اجتماعی هنرمند است ؛ و در این راه بنیادی ترین رویدادهای حیات بشری ، درونی شدن این فرایند را برای هنرمند میسر می سازد .
برای مثال درآثار کلیسایی یوهان سباستیان باخ ، که آثاری مذهبی ست، به گونه ای آگاهی ملی متبلور شده است . این یکی از عوامل نگهدارنده باخ در آن کشور بوده است . ((در قلب این آگاهی ، کورال های لوتری خودنمایی می کردند ، که زمانی جزء رجز های جنگ جویانه ی جنبش اصلاح دین در آلمان به شمار می رفتند . باخ این کورال ها را با هر آنچه در هنر موسیقی اش با عنوان دراماتیک ترین ، گویاترین و انسانی ترین از لحاظ تصویرپردازی و آینده نگری به شمار می رفتند _ موسیقی عاشقانه ی هیجان انگیز ، آوازها و رقص های شاد توده ای . . . _ گسترش داد . باخ در این آثار ، مانند تمامی موسیقی عظیمش ، منظره ای از آلمان پریشان روزگار خودش را مجسم می کند .

۱۲ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

احساس هنری۱

احساس زیبایی شناختی محصول یک حالت خاص از حیات بشری ست ، که نقطه مشترک هنرها از یک سو ؛ و وجه مفارقت هنر از زندگی از سوی دیگر می باشد . در این احساس شکل خاصی از لذت جریان می یابد ، که واکنشی ست در مقابل آن گونه از شناخت ، که با گشودن امکاناتی تازه ، سبب دگرگونی آدمی می شود . لذتی مبتنی بر کشف رابطه مشترک بین انسان ها و واقعیتی مصدق که ذهن با آگاهی بر وجود قدرت های جدید و تازه ، بر رشد و توانایی آن حتی به صورت اندک افزوده می شود .
(( این احساس زیبایی شناختی می تواند به یاری موسیقی با ژانرهای متفاوت نیز به وجود آید . احساس یاد شده بر ماهیت دوگانه موسیقی و یا هر هنر دیگر؛ از یک سو رابطه اش با زندگی درونی و طرافت یا هستی عینی اش که تجسمی است از اندیشه ی زندگی ؛ و از سوی دیگر آگاهی یافتن فرد بر اینکه جامعه چگونه او را شکل داده است و ارتباط این کشف با همه ی اعضاء یک جامعه ، متکی است .
هر گاه عنصر درونی قادر باشد بدینسان جاودانی شود ، قدرت تازه ای خلق شده و مرحله ی تازه ای در انسانی شدن روابط میان آدمیان شکل گرفته است .

۱۲ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

سمت تو

نگاه می کنی
دهانم به بهار می رسد
کلمات امان نمی دهند
و دریاهای جهان
به سمت دست هایت
می کوچند

به عبورت می رسم
از من می گذری
به خودم می آیم

۱۲ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

خاطره های کولیان

از بنفشه که آغاز می کنم
یکایک
شبنم ها
از نگاهت بارور می شوند

هیچ بارانی را
معجزه نیست
با بقچه های کولیان هم
سفر زیباست
و خاطره هایی
که نقل مکان می کنند

رویایم اگر مجالی بیابد
پرنده ی آوازش را
به تو هدیه می کند
صبور باش
این کوچه
به نگاه تو شاد می شود

۱۲ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

پائیز

شهریور دست در دست دختران
دامن کوتاه عصرگاهیش را
با پائیز قسمت می کند

درختانی رنگین و
چشم هایی که هنوز می پایند
فنجانی قهوه برای پنجره
و کوچه را که در سکوتم
از فریاد سرشار است

کمی از برگ هایت را
به خاطره ام برچسب بزن

۱ دی ۱۳۹۰ - نوشته ها    بدون دیدگاه

نوبل ادبی یا سیاسی

نقد کتاب : سرزمین گوجه های سبز

مولف : هرتامولر(Herta Müller)

مترجم :غلامحسین میرزا صالح

the LAND of GREEN PLUMS

هرتا مولر ازاقلیت های آلمانی – رومانیایی ست که درکشور

رومانیمتولد شده و پس از سال ها زندگی در این کشور، به

آلمان مهاجرت کرده و اکنون ساکن کشور آلمان است .

وی مولف رمان (( سرزمین گوجه های سبز)) بوده ، که علاوه برکسب

جایزه ی ادبی نوبل ۲۰۰۹، جوایز ایمپک دوبلین و کلایست آلمان را نیز

به دلیل نگارش رمان فوق ، ازآن خود کرد.آیا(( سرزمین گوجه های سبز ))

یک اثرسیاسی ست یا یک رمان ادبی؟ این پرسش از این جهت مهم

است که نوبل ادبی تعلق یافته به این اثر؛ به کدام دلیل توسط کارشناسان

نوبل سوئدی به هرتا مولر اهداء شده است؟!

نگارنده برآن است که جایزه ی نوبل ادبی ، طی سال های اخیر دستخوش رویکردهای سیاسی شده واهداءکنندگان

آن ، ملاحظات کارشناسانه درحوزه ی ادبیات ، زبان شناسی ، نقد ادبی و . . . را به عنوان معیارهای اصلی انتخاب

در بررسی آثارازکشورهای مختلف ، درنظرنمی گیرند.

بحث برسر(( سرزمین گوجه های سبز)) به عنوان یک مصداق دراین خصوص نیست . اگرچه این رمان نیز از همین

جهت می تواند محل بحث و تامل قرارگیرد. وقتی خوانش رمان (( سرزمین گوجه های سبز )) را به تاویل خودم به

پایان رساندم؛ وازجهاتی ساختاررمان را با برخی ازرمان ها وداستان های نویسندگان میهن خودم وحتی داستان

نویسان خارجی قیاس کردم ؛ تردیدم درخصوص انتخاب ها ومعیارهای انتخابی نوبل دهندگان افزایش یافت .

(( سرزمین گوجه های سبز )) روایت سیاه وتلخی ست که از زاویه ی دید اول شخص به ترسیم فضا ومحیط دو سه

ده ی نیمه ی دوم قرن بیستم کشور رومانی می پردازد . دوران حکومت نیکلای چائوشسکو . کشوری که جزء اقمار

بلوک سوسیالیستی لقب یافته بود .

راوی داستان به گمان صاحب این قلم کسی جز بانوی نویسنده یعنی هرتامولر نیست . جای جای قطعات داستان ،

چه آنجا که نویسنده با اتکاء به مجازهای زبانی ( یکی از ویژگی های نوشتارداستانی پسامدرن ) به بیانی شاعرانه

توسل می جوید وبا تکراروتاکید روی برخی از واژه ها وترکیب ها ، آنها را به نمادی ازوضعیت اجتماعی آن دوران

تبدیل می کند . و چه آنجا که متن نوشتار ، تا حد یک قطعه گزارشی فرومی کاهد ، تا تیرگی ، فحشا ، فقر و

ناامنی اجتماعی دوران رهبری چائوشسکو را در رومانی منعکس کند .

مضمون رمان گرد پنج دانشجوی ازروستا به شهرآمده ومناسبات فی مابین آن هااست که به اجرادرآمده و رخدادهای

مختلفی را درزمان های گوناگون که برآنان گذشته ، بازمی تاباند .

خط سیر اصلی داستان، انعکاس تصویری ازجامعه ی رومانی ست که مشحون از تلخی، تیر گی، فحشا، روابط

ناهنجار، فقروفلاکت، ناامنی، مرگ ، تردید و بی اعتمادی ست.

راوی اصلی داستان (هرتامولر) ، لولا، ادگار، کورت وگئورگ بازیگزان اصلی صحنه ی این رمان هستند. اگرچه

چهره هایی همچون سروان پجله ( وحتی به شکلی پجله ی سگ) ، ترزا ، مارگیت ویکی دونفردیگر،

نقش آفرینی دررمان را برعهده دارند وازاشخاصی هستند که روند حوادث رمان را بردوش می کشند.

نگاه راوی اول شخص دراین رمان بربنیان کنش هایی شکل می گیرد که ازریزترین حرکت های اخلاقی– فردی

تا نمادی ترین عمل اجتماعی- سیاسی برخوردار است .این فرایند روایی داستان خانم مولررا به یک رمان

سیاسی تبدیل کرده است . صرفنظراز این که بانوی نویسنده، به دلیل آشنایی با مولفه های داستان

پست مدرن ، توانسته است ازعهده ی اجرای این منش ا دبی برآید . اگرچه ازیک زاویه ی دید و مبتنی بر

تاویل خودش .

اما رمان سیاسی ست . وراقم این سطور براین عقیده است ؛ که نوبل ادبی (= سیاسی ) این رمان به دلیل

رویکرد سیاسی آن، به وی تعلق یافته است .

دقت درخوانش (( سرزمین گوجه های سبز)) به ویژه پیش ازآن که صفحات کتاب یه نیمه بر سد؛ نشان می دهد

که راوی تیزبین ودقیق رمان، درجاهایی که داستان با اتکاء به روایت دیگراشخاص رمان همچون لولا و . . . به

شیوه های روایتی گوناگون ادامه می یابد؛ چه ویژگی های مشترکی درروایت ها دیده می شود . این امرصاحب این

قلم را به تامل جدی درخوانش کتاب واداشته بود . زیرا یک احساس بی شائبه و پردرنگ درمن تولید کرد ؛ تا از خود

بپر سم که آیا این روایت هایی که به اشکال مختلف ازسوی راوی اصلی وسایرین روایت می شود ، همه ازطرف

راوی اصلی درروایت های دیگران تولید نشده است .

این پرسش ازاین جهت شکل گرفته بود که نقاط مشابه درایدئولوژی وتیره بینی وسیاسیگری و . . . در روایت ها به

قدری افزون وگسترده بود ؛ که مخاطب کتاب گمان می برد ، راوی ا صلی رمان ازدهان دیگران وبا لحن آنان نیزسخن

می گوید .

این قلم درتایید و یا نفی وضعیت سیاسی – اجتماعی دهه های شصت تا نود جامعه ی رومانی هیچگونه موضعی

اتخاذ نمی نماید . اشاره بالا تنها به جهت تبیین موضعگیری خاص سیاسی نویسنده دررمانش نسبت به بازتاب

جامعه ی آن دوران رومانی ست که پیوند مستقیمی با اهدا ء نوبل دارد .

* *

فرایند تولید رمان پسامدرن مبتنی برپدیدار روایت ( = روایت ها) به مثابه هستنده (= هستنده های ) واقعی شکل

می گیرد. کلان روایت ها ، واقعیت های بی چون و چرا ، حقیقت های مطلق ، دراین روند فاقد جایگاهند. دال ها ،

جایگزین مدلولها می شوند . ونشانه ها ( حتی افر اط درکاربرد آنها ) ست که خواننده را به مشارکت درتولید ادبیت

متن می کشاند .

داستان پسا مدرن ضدساخت و ناپیوسته است . تن به انتظام نمی دهد . وتداعی ذهنی که کولاژ وار روایت ها را

تکثیر می کند ، فضای ادبیات را تولید و شکل می دهد .

کنش روایت ها که به موازات هم فضای رمان را تحقق می بخشند ؛ یا نظام آواهایی که مدام یکدیگررا قطع کرده وبه

هم می پیوندند ، تا اتمسفر رمان شکل گیرد .

نسبی گرایی؛ چندپارگی؛ بی ثباتی هستی؛ تصادفی بودن زندگی؛ تکه تکه بودن ارزش ها؛ و عدم وحدت ویگانگی ،

بنیان روایت های داستان پست مدرن است .

عنصرشخصیت ، یکی از مولفه ها و عناصرسازنده و شکل دهنده ی متن داستانی ست . دراجر ای متن داستانی

پست مدرن، شخصیت بسیار سیال است . نمی توان به آن اعتماد کرد. همچون ماهی دردست لغزنده است .

باورهای متکثر؛ کنش های متفاوت ومتضاد؛ رویاهای بی پایان وکابوس وار، حیات شخصی وی را آکنده می کند .

هستی شناسی داستان پست مدرن ، مبین بحران هویت وی می باشد. این بحران ریشه درباور های ذهنی و

رویاهای پرازکابوس وی دارد . جهان ذهنی وی که اساس شخصیت او نیز هست ،تکه تکه و مرکب ازحیات انسانی –

شیئی – حیوانی ست .

ازاین جهت درداستان پست مدرن می توان مولفه هایی را استخراج کرد که مشترک با پدیده ی منش اسکیزوفرنیک

درادبیات روانپزشکی ست .

گسیختگی درزبان و لحن؛ در روایت گری؛ درمقوله ی تفکر و آگاهی؛درقلمرو هیجان و عواطف ؛ وهمچنین در

مقوله ی رفتار و کنش های انسانی ، آن نقاط مشترکی است که عنصرشخصیت درداستان پسامدرن را درکنار

پدیده ی شخصیت اسکیزوفرنیک درادبیات روانپزشکی قرار می دهد.

* * *

یک نکته ی قابل تامل ومبهم که درواقع سویه ی پاسخگویی آن خانم هرتا مولر را نشانه می رود؛ اشاره ی وی درچند

جای رمان به وضعیت شخصیت مادربزرگ راوی است. این نکته از جهت ادبیات روانپزشکی دارای اهمیت می باشد.

روایت نویسنده ازموقعیت مادربزرگ راوی، حاکی ازبیماری دمانس ( زوال عقل) یا آلزایمر می باشد. ازعلائم اصلی

این بیماری؛ تحلیل رفتن و نابودی حافظه ی نزدیک ( البته با توجه به شدت و پیشرفت بیماری ) و گسترش آن ؛

همچنین عدم تشخیص اشخاص ، اشیاء و درحقیقت گم کردن همه ی رابطه هاست. به طوری که چنین بیماری اگر

از درب خانه به بیرون رود؛ امکان پیداکردن خانه و بازگشت به محل سکونت برای وی وجود ندارد. اما توصیف و روایت

نویسنده از مادربزرگش درجایی نشان دهنده ی دچارشدن این شخصیت به این بیماری ست ؛تا حدی که راوی

می گوید :

(( او دیگرکسی را نمی شناسد ))

یا درجایی دیگر از((بستن مادربزرگ به صندلی)) می گوید. که اینها همه نشانگر نوع وشدت بیماری مادربزرگ

است . اما درجایی دیگر از کتاب نیز نویسنده این همه را با روایتی د یگر نقض می کند. زمانی که به نقل ازیکی

از شخصیت ها روایت می کند:

(( مادربزرگ فرارمی کرد . . . بعد از تاریک شدن هوا به خانه بازمی گشت . مادرازاومی پرسید: تو

کجا بودی؟ مادربزرگ می گفت: درخانه ))

حتی دیالوگ فوق ، نشان دهنده تناقض بزرگی ست.

امکان این که شخصی با شدت این بیماری ازخانه فرارکند وبه راحتی هم به منزل خود برگر دد؛ درجستجوهای

مطالعاتی صاحب این قلم درادبیات روانپزشکی، پیدا نشده است .

به گمانم خانم هرتامولر درهمان نظام فاقد ساختار و ناپیوسته ی رمان پسامدرن که با عنایت به مولفه های پیش گفته؛

درروایت این شخصیت و هستی شناسی آن، دچارهمان ناهمسانی و چند تکه گی شده و ادبیات روانپزشکی را درمتن

داستانی اش با چالش مواجه ساخته است .

اگرچه این موضوع به جهت علامت شناسی ؛ اتیولوژی ؛ درمان شناسی و کلیت پدیده ی بیما ری برای علم

روانپزشکی چندان غریبه و مبهم نمی باشد

۱ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

متاسفانه گویا به دلایل فنی از سوی مدیریت سرور سایت صاحب این قلم ، سایت من به کلی به هم ریخته و نوشته هایم از بین رفته است. به ناگزیر برای به روز رسانی آن ، تلاش مجددم را آغاز کرده ام. جا دارد در اینجا از دوست فاضل و بسیار ارجمندم (که در نهایت تواضع از بنده درخواست نموده از ذکر نامشان خودداری ورزم) که طراحی و سایر کارهای مربوطه را مدیون وی هستم ، قدردانی نمایم. بی کمک وی ، شکل گیری و نظارت بر عملکرد این سایت ، میسر نبود.

برگه‌ها :«1...2021222324252627»