۱ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

نیلوفرانه۳

نگاه کن
غروب جمعه و
پائیز بی تقویمش

دستت را به من بده
به بادهای آبان
هنوز
چند اشک فاصله است

برگ برگ ورق می زنم
نام کوچکت را
می دانم
شادی های دخترکی غمگین
چشم می گرداند

۱ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

غزال تشنه۲

در امتداد باران
به افق نگاهت
پیوند می خورم
می دانم
به جست و جوی عاشقیت ات
سکوت دوست داشتن را
به غربت شهر بخشیدی

دنبال این صدا
غزال تشنه ای ست
تا سطری دیگر
به بامدادش
سرودی تازه کند

۱ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

لنگرنگاهت

به دریا می رسم
شعرهایم پهلو می گیرند
نگاهت را
لنگر افکن

زمین به کنارو
سیاره ها
می خواهم افق
سراسر
لرزش نفس هایت باشد
لبخندی به آوازو
شبی
به پائیزی هایم

۱ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

از بوسه هایت

لبانت را آوار کن
تا سطرهایم
بی پروایی بیاموزند
دریای بی نفس را
توفان می شوی
و جاودانگی
راز گیسوی توست

از بوسه هایت
تا صدایم
کدام کلید
قفل سکوت را
خواهد گشود

۱ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

عبور کن

کمی نگاه کن
نگاه / جام بی قرار را
قرار می شود
از حضور تو

شراب سالیان کهنه را
که خفته است
زیر زخم ها / سکوت ها

عبور کن
عبور

۱ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

میدان التحریر

همه ی راه ها
کوچه های بن بست که نیست
میدان التحریر
یا سکوت مان
که گویایی یقینی ست

و نو برگ های جوان
که آوندهای امیدشان
به پائیز رسیده است

می دانم
معشوقه ای به راه
چشم سفید می کند

۱ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

پائیزی ها۳

خاطره هامان را
در همین بگو مگوهای روزمره
مبادله می کنیم
هزاره ی پائیزی و
تعبیر رویاهای شبانه
در قهوه ای که می نوشیم

شاخه ها یکایک
قد می کشند
و سطرهای مرا
تاریک روشن بامداد
آشفته می کند

برگه‌ها :«1...2021222324252627»