۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ - شعر    بدون دیدگاه

آغاز دیگری ست

گمان که به رویا می شود

راه

شادی های بی دریغ چشم هاست

که گردنه های حیرت را

دست به دست می کند

 

پوزه به کلمات می رسد

به صدا     صد  آاااااای

و پوزه بند نهایی    

بر چشم و چراغ خیابان     میدان

 

خلوت لب های ما

و سودای پرواز

از معبر افق های منتظر

 

ذره ذره آب می رویم

از حرف های از سر سطر

که شروع می شویم

جاری

 

ترکه می خورد هر هجا

که آفتاب را

شاخه ای به نام تو می خواست

چراغی

برای پنجره ی بی روایت ام

 

۲

 

. . . . . .

و ترسیم شکلی دیگر

علامتی برای دهانم

تا به قاعده ی حال

نگیرد دلم

که نقطه/ پایان شعر نیست

شاید

آغاز سطر دیگری ست

بر مدار عقربه ها

 

۲۹ اسفند ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

در منتهای بی قراری تحویل می شود

دایره ی این کلمات 

گرد نمی شوند

وقتی کودکان بی سرپناه خاورمیانه

هر شب

کابوس بی حساب و کتاب خمپاره و اعوان و انصارش

بالین شان می شود

 

اکنون نشسته ام روی باروت حرف ها

و سمت جهان

هجای سکوت است و 

سهم من از گفتن

کوچ سطرها 

و بغض نگاه کودکان

که دست های مرا

بی طاقت می کند

 

بیدار می مانند واج ها

در هزار و یک شب روایت

و جهان ترسیم می شود

در محاسبه ی گلوله ها 

و اشک های مادران

در مرز قطعنامه ها و

سکه ی نگاه سرمایه

تا به تلنگر انگشتی

پیشانی روزنامه ی فردا را

تیتر کند

 

و از این قرار است

که قرار می گیرد 

در منتهای بی قراری شمارش شمسی

یک هزار و سیصد و نود و پنج

 

۲۱ اسفند ۱۳۹۴ - نوشته ها    بدون دیدگاه

یوش در خانه ی نیمایوشیج

فرصتی فراهم امد تا به منظور ادای دین و احترام به نیمایوشیج بزرگ ؛

بنیانگذار و سمت دهنده ی اصلی شعر معاصر ایران به یوش بروم.

دهکده ای آرام و خاموش، در نقطه ای مرتفع. خاک گرفته و با جمعیتی

اندک. و بر سر مزار وی ، پاس بدارم یاد و تلاش انسانی را که یک تنه

با نگاه سنت زده و کهنه ی ادبیات در ایران نبرد کرد، و به ترسیم

خطوط اصلی شعر معاصر ایران پرداخت. با اتکا به جهان بینی و روش

شناسی تاریخی. البته در طرفین نیما، مزار بهجت الزمان اسفندیاری

خواهر نیما و مرحوم سیروس طاهباز کوشنده ی آثار نیما نیز قرار دارد.

چند عکس در زیر از خانه ی نیمایوشیج که اکنون موزه ای ست برای

بازدید کنندگان و علاقمندانی که به این دهکده سفر می کنند:

 

IMG_0175

تندیس نیمایوشیج در ورودی روستای بلده

کوچه منتهی به خانه نیمایوشیج

کوچه منتهی به خانه نیمایوشیج

تندیس نیما در ورودی خانه-موزه

تندیس نیما در ورودی خانه-موزه

بخشی از حیاط و نمای بیرونی اتاق ها که از درون به هم متصل اند

بخشی از حیاط و نمای بیرونی اتاق ها که از درون به هم متصل اند

مسعود بیزارگیتی در کنار سنگ مزار نیمایوشیج

مسعود بیزارگیتی در کنار سنگ مزار نیمایوشیج

مسعود بیزارگیتی در کنار دستنوشته های نیمایوشیج

مسعود بیزارگیتی در کنار دستنوشته ها و… نیمایوشیج

۵ اسفند ۱۳۹۴ - خبر    بدون دیدگاه

از منظر روایت ها

کتاب ((از منظر روایت ها)) که یادداشت های ادبی مسعود بیزارگیتی در

نقد و مقاله است، به زودی انتشار می یابد.این کتاب که پس ازحروفچینی

و دریافت فیپا ، به منظور دریافت مجوز از سوی ناشر اقدام شده است، به

زودی چاپ و منتشر خواهد شد.

به گفته ناشر ، تلاش بر این خواهد بود که کتاب برای نمایشگاه سال

۱۳۹۵ اماده شود. ناشر کتاب انتشارت ارنواز است، که پیش از این کتاب

((شب در قاه قاه اناری قاچ می خورد)) از مسعود بیزارگیتی را منتشر

کرده بود.

۲ اسفند ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

چند اکتاو به

ایستاده بر شانه های خاطره

جهان را در مرور عقربه ها

جابجا می کنم

اینهمه کلمه

در کنار بغض خیابان

و دست های معطل در تقاطع

 

از حنجره بالا می روم

روی خطوط بن بست

سبز می شوم

سبز می شوم

با عطر شاخه گلی

در مسیر خاطره های دیروز

بر لبان ترک خورده

 

شب دراز و ماه

چند اکتاو آن سوتر از سکوت

دنبال کلیدش

 

۷ بهمن ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

امروز

برف

سطر تازه ای ست

بر نگاه خسته ی ما

و کوچه های غریب

پنجره هایی که پناه ندارند

 

در نگاه تازه واج ها

به خط می شوم

و عبور

این هستی ی به جا مانده در غبار

جاده را رصد می کند

 

۳ بهمن ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

بدینگونه

جهان 

همین قواره ی بی قواره ی سکوت های ماست

و ماهی ی مرده ی کنار ساحل

که حسرت دریا را

به دندان گرفته بود

 

دست های بی رمق

این همه کلمات

که در خلوت دوستی ها

مدال شجاعت شاهان است

در تذکره تاریخ

به میدان/ دریغا

گمشده ای جا مانده

 

خنده های بی ملاحظه ی ماست

جهان 

سر بازارهای خرید

که از رگ های ملتهب

به سر و صورت هم می پاشیم

و نفیر بی انقطاع گلوله ای

که انسان

به جز کالایی نیست

به درهمی

در آمد و شد

 

و از اینگونه است

که فرسودگی جهان 

بر اتفاقی می نگرد

که نمی افتد

بر این غروب 

که برگی نمی جنبد

حتی

 

۲۷ دی ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

از حضور محو

بر شانه ی حرف ها

صف به صف می گذرم

دخیل بر کلمه ای

که نیست در ترسیم تن اش

 

چیزی در جان واج ها

بر نیمکت صبوری ست

و در غربت پیرامون

جلوتر از نگاه ها

اطراف دست های ساکت

 

۱۳ دی ۱۳۹۴ - خبر    بدون دیدگاه

درگذشت فرامرز سلیمانی

خبر درگذشت دکتر فرامرز سلیمانی شاعر معاصر، روزنامه نگار، مترجم و… در امریکا, موجب اندوه و تاثر بسیاری از همقلمان وی شد. او که علاوه بر طبابت یکی از فعالان عرصه ی قلم در حوزه ی شعر و نقد و ترجمه بود ؛ آثار بی شماری از خود بر جای گذاشت. با موج ناب بود و پیشتر از آن در شعر با حجم و موج نو. نگاه وی به تحول در شعر و نوجویی و خلاقیت در ارزیابی شعر معاصر رو به رشد ما, از وی یک منتقد و تحلیلگر جدی ساخته بود. با گذشته پرباری نیز که در این زمینه با خود همراه داشت. سال ۲۰۱۲ میلادی بود که فرامرز سلیمانی عزیز گفتگویی را با مسعود بیزارگیتی پیرامون شعر انجام داده بود که در موخره کتاب (( از سطرها و نشانه ها )) با نام انگلیسی As from Lines and Allegories که در سال ۲۰۱۳  از سوی انتشارات اچ اند اس مدیا در لندن چاپ و منتشر شد، آمده است.

یاد و خاطر این شاعر, منتقد, روزنامه نگار و مترجم معاصر با خوانش شعری از وی گرامی باد:

 

مه۱

 

((حس می کند

مه

غربت سفر را))

-مرد مسافر

می خواند

و راه

می تپد

در تپش های سرخآبی

و گم می شود

در مه

تا حس کند

غربت سفر را

 

 

برگه‌ها :«12345678...27»