Browsing "شعر"
۱۶ مرداد ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

شانه ی راه

استاده بر دریچه ی روبرو

خمیازه می کشند کلمات

بیدارتر از گذشته

در فاصله

جذبه ی هجاهاست

 
شانه به شانه می شوند

شانه ی راه

شانه ی لب های تازه

دهان های منتظر

بر مسافت بی قرار

 

۲۳ تیر ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

حکمت کلمه

کلمه بر آفتاب

بر حواس جهان

کلمه

در حضور

ترکیب سایه و حاضر

در گوشه های تهی

رازهای بی دندان

کلمه

هزار و یک شب تنهایی لب ها

 
معماری نگاه و سکوت

در جهالت داعش

پلک های بسته ی مجهول

کلمه

حکمت انتظار

در نبض دست ها

وقتی افق

خواب صدای نیاکان را

هر شب

متفق می شود

 
باران بی حضور

بر بوسه های فراموشی

کلمه

اتفاق تو

من

در چرخش سطرها

وقتی هر پیاده رو

خالی تر از حواس حادثه است

 
آغاز حوصله

بر دست های شاعر

و خنده های بی دریغ معشوقه

بر یقین پنجره

که آفتاب

عمود است بر حرف های تازه

و جهان

بر پاشنه ی اتفاق

حرف به حرف

می افتد

 

۱ خرداد ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

سفر تلخ

ترفند دلار باشد/ نباشد

چه فرق می کند

وقتی برج دو قلوی جهان

مرثیه ی شگفت یازده سپتامبر می شود

 
از طالبان ، القاعده ، داعش …

برق جرینگ جرینگ سکه های سرمایه ست

تا کودکان روهینگا

در شرافت ماندن

سرگشتگی های بی پایان را

در وحشت سکوت دریا

کابوس شباروز خود کنند

 
می دانم/ می دانند

بر این سفر تلخ

باران هیچ بوسه ای

بر ریشه های احساس نمی نشیند

 
با اینهمه

برآهوان خیال تان می رسم

در این هوای سنگین

به جست و جوی دهانی تازه

سمت نشانه ی کلمات

گلوی منتظر

 

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

در طول راه ۲

لرزه در نگاه بود

اتفاقی

جاری به دست ها

 
نشانه ای در مسیر نفس ها

و کلمات

حضور رفتار

در ابعاد لب های مان

 

۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

در طول راه

از شانه می گذرد

بر شانه

تابوتی/ که دانه دانه

رنگ انار

تقویم سطرهایش

در طول آواز بود

۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

خاورمیانه

پنجره که می گشایم

صدای انفجار

در خطوط حامل رویایم

تعبیر می شود

و خاورمیانه

چقدر بی حوصله

بر دریاهایش

نت های بی قراری

تنظیم می کند

 
بر غبار نگاه کودکانش

پرنده ها بی طاقت اند

و بر ارتفاع سقوط

داستان در خیال کوچک شان

در اتفاقی خونین

نبض انتظار را

در افقی مبهم

خاموش می کند

 

۲۹ فروردین ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

پشت بزک ها

بیزار می شوم/ گاهی
از ترافیکی که ساعت نحس
در لحظه های بی قواره
تلقین می کند

این همه عبور و مرور
در آشنایی های یکسان
و خیابان های دو طرفه
در امتداد بوقی
که عقربه های یک طرفه را
دامنگیر نگاه می کند

سر بالا می رویم
اما شیب سرپایینی قدم های مان را
شماره نمی کنیم

سکه های رایج بودن
شاید
سرخوشی های دهانی ست
با عشوه ی بی قرار
رژ لب ها
 

۵ فروردین ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

تحویل

سبزه در علامت باران می ماند
وقتی به شکفتن خود      می اندیشد

سبزه
رفتن بی وقفه است
باران اگر نباشد
سبزه
در طول راهش
بی ناخداست که می راند

باران
حضور مداوم صدا
و تکرار بی پایان هجاها
در هوا

۲۹ بهمن ۱۳۹۳ - شعر    ۲ دیدگاه

اکنون

و چقدر خسته می نماید      جنگل

وقتی لبانم

چهره از روزمره گی می گیرد

و بر شیار کلمات

هی شخم می خورد

مکرر می شود

 
بر شانه ی سکوت

پهن می شوم

گریخته از های و هوی مکرر

 
هنوز      از مسیر نگاه می گذرد/ اکنون

شط بی قرار واج ها

لب های به لب رسیده

استعاره

لغت

کلمه در حضور

 

برگه‌ها :«12345678...19»