Browsing "شعر"
۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

خاورمیانه

پنجره که می گشایم

صدای انفجار

در خطوط حامل رویایم

تعبیر می شود

و خاورمیانه

چقدر بی حوصله

بر دریاهایش

نت های بی قراری

تنظیم می کند

 
بر غبار نگاه کودکانش

پرنده ها بی طاقت اند

و بر ارتفاع سقوط

داستان در خیال کوچک شان

در اتفاقی خونین

نبض انتظار را

در افقی مبهم

خاموش می کند

 

۲۹ فروردین ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

پشت بزک ها

بیزار می شوم/ گاهی
از ترافیکی که ساعت نحس
در لحظه های بی قواره
تلقین می کند

این همه عبور و مرور
در آشنایی های یکسان
و خیابان های دو طرفه
در امتداد بوقی
که عقربه های یک طرفه را
دامنگیر نگاه می کند

سر بالا می رویم
اما شیب سرپایینی قدم های مان را
شماره نمی کنیم

سکه های رایج بودن
شاید
سرخوشی های دهانی ست
با عشوه ی بی قرار
رژ لب ها
 

۵ فروردین ۱۳۹۴ - شعر    بدون دیدگاه

تحویل

سبزه در علامت باران می ماند
وقتی به شکفتن خود      می اندیشد

سبزه
رفتن بی وقفه است
باران اگر نباشد
سبزه
در طول راهش
بی ناخداست که می راند

باران
حضور مداوم صدا
و تکرار بی پایان هجاها
در هوا

۲۹ بهمن ۱۳۹۳ - شعر    ۲ دیدگاه

اکنون

و چقدر خسته می نماید      جنگل

وقتی لبانم

چهره از روزمره گی می گیرد

و بر شیار کلمات

هی شخم می خورد

مکرر می شود

 
بر شانه ی سکوت

پهن می شوم

گریخته از های و هوی مکرر

 
هنوز      از مسیر نگاه می گذرد/ اکنون

شط بی قرار واج ها

لب های به لب رسیده

استعاره

لغت

کلمه در حضور

 

۴ بهمن ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

صدای رنگ

قرار می گیرند

گاهی از صدای رنگ ها

دریچه ای بی زبان

به خیالی پنهان

 
و گاه کلمات اند

تا جهان

سودای سرکش نگاه را

به چهار فصل

 
عاشق کند

 

۱۳ دی ۱۳۹۳ - شعر    ۲ دیدگاه

در عبور حرف

بر مدار تاریکی      شب

پله

      پله

            جهان را

از نت های روزانه

خالی می کند

 
حرف به حرف      کلمات

روزمره گی حرف ها را

در عبور بی واسطه ی لب ها

حرف های شبانه می کنند

 
و آخرین سطر

در باران منتظر

خشک سالی ی نگاه مان را

حرف به حرف می شود

۲۵ آذر ۱۳۹۳ - شعر    ۱ دیدگاه

اتفاق حرف

اتفاق زبان است

دوست داشتن

بر ارتفاع حرف ها

 
و زمان      که سطرها

بر حریم عقربه هایش

فصل به فصل

عاشقانه می شورند

 
زبان که از معبر آتش

به کوچ واژه ها می رسد

بر خط آسمان      فضا

رویای لغت های بی باک می شود

۴ آذر ۱۳۹۳ - شعر    ۲ دیدگاه

دوردست خاطره ها

دلم را به باران می دهم

پا به پای خاطره ی خاک و علف

پاییز

چهره اش را در نام تو می جست

و یاد شبانه های سخاوتمند

بر پست و بلند گیسوی شب

آواز تمدنی بی پایاب

در زنجره های مداوم

 
بر ارتفاع خاک      لرزش دست ها

بر رویای بیکران

آوازی شکل می گرفت

روی نگاهی

بودن      آغاز فاجعه

 
باران

بر ساق کلمات می ریخت

و شکل شبانه      خاطره ای/ دوردست

 

 

۲۸ آبان ۱۳۹۳ - شعر    بدون دیدگاه

از این روایت

کلمات      سراغ تو می آیند

لکنت می گیرند

و زبان

وضوی بی تناسب حرف هاست/ گویی

 
اندام جهان

معبر سکوت های ممتد است

و آخرین نت      هنوز

پشت لبانم

واج های به جا مانده را

در روایت هزار و یک شب

به فردا می برد

 

برگه‌ها :«12345678...19»