Browsing "نوشته ها"
3 اردیبهشت 1402 - نوشته ها    بدون دیدگاه

چاپ دوم کتاب

کتاب(( بر شانه‌‌های راه)) اثر جدید مسعود بیزارگیتی

 که به تازگی انتشار یافته بود، بنا به اظهار ناشر،
چاپ دوم آن به زودی منتشر و روانه بازار خواهد شد.
3 اردیبهشت 1402 - خبر    بدون دیدگاه

چاپ دوم کتاب

کتاب(( بر شانه‌‌های راه)) اثر جدید مسعود بیزارگیتی

 که به تازگی انتشار یافته بود، بنا به اظهار ناشر،
چاپ دوم آن به زودی منتشر و روانه بازار خواهد شد.
29 فروردین 1402 - نوشته ها    بدون دیدگاه

وقتی که آمدی

در گام‌های تو دریا نشسته بود

 

در چشم‌های من

خیره بر افق

آذرخش حضورت

آینه‌ای می‌ساخت

در قاب روشن یک لبخند

در شعله‌های ساکت یک بوسه

 

در اندام هوش تو

روز است با درخشش فروردین

در خون لحظه‌ها

 

اینک

در ازدحام تو

محو می‌شوم

ای اشتیاق حیات

29 فروردین 1402 - شعر    بدون دیدگاه

در زمستان زاده شدم

و دریای کلمات

زورق شعرم را

نگاهبانی می‌کند

 

خیابان‌ها و میدان‌های شهر

در خطوط نت‌هایم

پرچم گام‌ها بر می‌افرازند

 

و در افق نگاه‌ها

تاریخ زخم‌هاست

در بی‌نهایتِ روایت‌ها

 

در برابر جهان ایستاده‌ام

با قامت صدای تو

و باد

انتظار سرخ سحر را

بر گیجگاه شب می‌کوبد

29 فروردین 1402 - شعر    بدون دیدگاه

‏بر صدایت

زخمی نشانده‌اند

بر صداها

در وهن حقیقت

که شاید

لهجه‌ی سستی باشد

و پاهای دختران‌

بی‌رویا

 

ولی گل داده است

بهار

روی لبان‌مان

 

سبزتر از جنگل

شکفته است ترانه‌ی آزادی

در صدای‌مان

29 فروردین 1402 - شعر    بدون دیدگاه

‏چه اتفاق قشنگی‌ست

وقتی به تو فکر می‌کنم

واژه‌ها در من غلیان می‌گیرند

 

چون ماه

در ظلمت جهان می‌درخشی

و بر پنحره‌ی اتاقم عمود می‌شوی

 

زمانی دراز در تو می‌نگرم

آواره‌ی معنا

در من حلول می‌کنی

و غزلی تازه در بلندای قامتت

شکفته می‌شود

10 فروردین 1402 - شعر    بدون دیدگاه

و شب

با رویای مه‌آلودش

بر من فرو می‌بارد

شبنم بامدادی را

 

و بر پلک نیمه خسته‌ی من

طومار بلند آرزوها

نقش می‌زند

 

دلی به تماشای سبزه‌زاران می‌تپد

بهار آمده است

با یادگاری خونین اما

از سالی که گذشت

آتش‌ها در گلو و

جامه به خوناب

 

در فصل ملایم اندامت ولی

مرا گریزگاهی بود

به طعم زندگی

 

 

24 اسفند 1401 - شعر    بدون دیدگاه

درد

شگفتی زنده بودن است

و اندوه پنهان میان غلغله‌ی زخم‌ها

در غربت بی‌خویشی‌مان

 

کوچه‌ها که بن‌بست صدا می‌شوند

مرگ

میل زندگی می‌یابد

 

24 اسفند 1401 - شعر    بدون دیدگاه

‏بگذار

با پرده‌های صدایت

رها کنم

نت‌های خسته‌ی این خاک سرد را

 

تا زندگی

الفبای چشم‌های تو باشد

از معبر تصرف شعرها

روی حنجره‌های پر غرور

 

اکنون نفس‌های شهر

در آستانه‌ی بهار

بلندتر از صداها

شعله می‌کشد

 

گویی که نزدیک می‌شود

تعبیر خوابی که پیچیده دیری

به شولای نفرین روزگار

 

11 اسفند 1401 - خبر    بدون دیدگاه

انتشار کتاب جدید(بر شانه‌های راه)

‏پرونده امسال برای من با چاپ کتاب[بر آشوب شبنم و آواها]آغاز شد

و با نشر کتاب جدید دیگرم[ بر شانه‌های راه] بسته می‌شود.دست مریزادی بر ناشرم.

سالی که پر از انسداد بود و اندوه و درد!

 

میراث ماندگار پچپچه‌ی شبانه‌هاست

وقتی که نام زن

درقامت بلند افرا

سبز می‌شود

 

 

برگه‌ها:«1234567...39»