گویی که عقربههای شهر
با بوی تند فلزها و دودها
به سمت فردا
نفس میکشند
چرا که خیابان و
میدان و
هر محله کنون
با راز چشمهای سوخته آشناست
نیمه شب است و
مادران مضطرب
از پشت پنجره
انتظار میکشند:
- بر میگردد آیا
فرزند نوجوان من
یا آغشته پیرهنش باز
به بوی آتش و خو
در این زمان
بر سردابهی این سرزمین
اینک زنیست
که آزادی را
بر اجتماع دوستت دارمها
صیقل میزند
و بر آشوب گیسویش
پر میکشند
پرندگان جوانی
انا الحق گویان
ترجیع نبض حرکت دستها
و چشمهایش
دو فانوس روشن
در مکاشفهی ماه و
الفبای عاشقی
در لحظههای معلق امیدهای ما
تازه ترین کتاب مسعود بیزارگیتی منتشر شد.
این مجموعه شعر که ((بر آشوب شبنم و آواها))
نام دارد و حدود 150 صفحه است در تابستان
1401 چاپ و انتشار یافته است.

تو
گسترهی بیکران آسمانی
در بهار
و قلب من
پرندهی آوازی
که دانههایش را
در دلت میجوید
بمان
در این اعتراف تنهایی
اگر که نباشی
رویای شبانه
از نالههای بیامان
در امان نمی ماند
بمان
که امتداد راه از تو
به سوی افقهای سکوت من است
وقتی سکوت توست
نقش عاشقیت راه
ماهی در چشمانت
غرور شبانههایم را
معتبر میکند
و در هجاهای شعرم
سرانگشتان تو میلغزند
جهان
از این گونه رنگ که میگیرد
بگذار سحر
در خوابی سنگین باشد
پاییز
چقدر به رنگ نگاهت میماند
و مرگ
چقدر در سکوتمان
اتفاق میافتد
و رفتار بلند زندگی
اعتبارش را گویی
جز عبور از آتش
نمیگیرد
و بوسیدن
اتفاق شگفت برگذشتن
از خوان هشتم است