Browsing "شعر"
27 دی 1394 - شعر    بدون دیدگاه

از حضور محو

بر شانه ی حرف ها

صف به صف می گذرم

دخیل بر کلمه ای

که نیست در ترسیم تن اش

 

چیزی در جان واج ها

بر نیمکت صبوری ست

و در غربت پیرامون

جلوتر از نگاه ها

اطراف دست های ساکت

 

11 دی 1394 - شعر    بدون دیدگاه

ردی تازه

اغوا می شوند

خط های حامل

وقتی که نت ها

می کوبند جاده ها را

و چشم ها سکوت به سکوت

در و دیوار لحظه ها را

پلک می گشایند

 
بر حجم شب که می ریزد حرف ها

هر لغتی

ردی تازه می کند

در افق دست ها

 

3 دی 1394 - شعر    بدون دیدگاه

تورم تک

تاس که می‌افتد

انتظار سرنوشت را

بر صفحه‌ی عقربه‌ها

تعیین می‌کند

 
و حوصله که سر می‌رود/ از کف

کف می‌کند نگاه

از تاسی که ورق می‌زند

این سرنوشت را

وقتی که روزنامه می‌گوید/ تک شد

تورم9/9

و دست‌های پیروزی

بر آفتاب

سایه می‌اندازد

 

20 آذر 1394 - شعر    بدون دیدگاه

آنچه بر ما

آنچه گذشت و

بر ما

آنچه فرو می‌‌‌شکند

بر حرف‌های بی‌ازدحام/ حتی

کوچه‌ها تهی مانده‌اند

از دست‌های روزی برای دوست داشتن

پنجره‌ها

تنهایی کوچه‌ها را

از معبر غروبی سنگین

به حافظه‌ی قاب می‌برند

بر افق نگاه‌ها

آنچه سایه می‌بندد

و هراس عقربه‌ها

در جراحت تکرار

 

نشسته‌ام در برابر سرگیجه‌ی کلمات

و شماتت راه

که شانه‌هایم را

سنگین می‌کند

 

پاسی از شب

رد حضورش را

از حنجره‌ام

نمونه می‌گیرد

و نگاهم

بر دستگیره‌ی راه

کلید می‌خورد

 

5 آذر 1394 - شعر    بدون دیدگاه

در شب مقتول

در فرصت کوتاه کلمات

بر فراز شهادت     می‌ایستم

با شاخه گلی در دست و

اندوه جهانی

بر دهانم

 

سر می‌گردانم

در شب مقتول

شب زخمی

نه پرسشی‌ست دیگر

آنچه در نگاه جان می‌گیرد

آینه‌ای برابر ماست

دیروز بیروت

امروز

رژه‌ی خون در پاریس

فردا

حادثه در نگاه‌ها و خاطره‌ها

اتفاق می‌افتد

و در کیف محصلان ما

طاقت امید و بیم

بر نیمکت‌های درس

 

در کدورت دقیقه‌ها

این گونه که لنگر می‌افکند

سپاه شب

بر ته دیگ می‌نشیند/ گویی

دوست داشتن

و این راه بی‌پایان

افق بی‌پناه

در درنگ کوتاه

                     زیستن

 

20 مهر 1394 - شعر    بدون دیدگاه

در طول فاصله 5

در خلوت نیم شبانم

روایت شو

ای ماه بی قرار

می دانم پاهای عاشقت

آسمان همین کلمات را

سان می بیند

 

بامداد که در می رسد

گونه هایش را

تر کن

فصل ها

دانه های حضور را

از صدای تو بر می چینند

و جهان

در سمت انگشتانت

تعویذ می شود

14 مهر 1394 - شعر    بدون دیدگاه

در طول فاصله4

در شگفت مانده راه

باد در بی قراری ثانیه ها

پرسه می زند

دوردست      افق

تعبیر رد حضورت را

در تفآل فصل ها می جوید

 
شانه به شانه ی رویایم

روایت سطرها

در هزار و یک شب دستانت

جهان

و نگاه بی عقربه ام

تکرار می شود

 

10 مهر 1394 - شعر    بدون دیدگاه

در طول فاصله3

دوردست

             دیر

نزدیکتر از مسافت نهایی/ اما

 
بر شیب آسمان می نگرم

در دوردست جاری

بر شانه های دریا / نگاهم

قایق سرگشته ای ست

در جست و جوی حرف ها

 
روز پله ی کلمات و

شب

معبر رویای بی دریغ

در شعر دست ها

 

29 شهریور 1394 - شعر    بدون دیدگاه

در طول فاصله2

در ارتفاع فاصله

تا منتهای نگاه

بر کلمه

بر حرف

حجم خاموش بی قراری

 
در رد هر خیال

شکل چشم ها و

شکل صدا

و انعکاس قدم هایی

که عشق

عطوفت شاخه گلی ست

پنهان

در جذبه ی اشک ها

 

22 شهریور 1394 - شعر    بدون دیدگاه

در طول فاصله

وقتی که سطر

بر افسون فاصله می شکند

بر هر توقف دیدار

نگاهی تازه می کند

قرائت حرف را

 
بیرون می زنم

از چار راه آسمان

در شباهت چراغ قرمز

و در خط رویا

طول فاصله مغلوب می شود

در رد هر نگاه

 

برگه‌ها:«1...10111213141516...28»