Browsing "شعر"

از بوسه هایت

لبانت را آوار کن
تا سطرهایم
بی پروایی بیاموزند
دریای بی نفس را
توفان می شوی
و جاودانگی
راز گیسوی توست

از بوسه هایت
تا صدایم
کدام کلید
قفل سکوت را
خواهد گشود

عبور کن

کمی نگاه کن
نگاه / جام بی قرار را
قرار می شود
از حضور تو

شراب سالیان کهنه را
که خفته است
زیر زخم ها / سکوت ها

عبور کن
عبور

میدان التحریر

همه ی راه ها
کوچه های بن بست که نیست
میدان التحریر
یا سکوت مان
که گویایی یقینی ست

و نو برگ های جوان
که آوندهای امیدشان
به پائیز رسیده است

می دانم
معشوقه ای به راه
چشم سفید می کند

پائیزی ها3

خاطره هامان را
در همین بگو مگوهای روزمره
مبادله می کنیم
هزاره ی پائیزی و
تعبیر رویاهای شبانه
در قهوه ای که می نوشیم

شاخه ها یکایک
قد می کشند
و سطرهای مرا
تاریک روشن بامداد
آشفته می کند

هوای پرواز

به سمت صدایت
و نگاهی که انتظار را
به جاده می بخشد
فرصت هنوز باقی ست
و دسته گلی برای دوست داشتن

پنجره را باز کن
هوای پرواز
شریانت را
به بغض نشانده است

پائیزی ها5

حنجره ای به تبعید و
پنجشنبه ای
که غربت پائیز را
به سکوت هفته می رساند

نگاهم کن
دلتنگی این نت ها
از معبر دست های تو
به دریا می رسد

برگه‌ها:«1...2223242526272829»