مرگی نابهنگام و درد آور
با خبر شدم که بهزاد موسایی دوست نویسنده من درگذشت. در بهت و ناباوری فرو رفتم. دقایقی
نمیتوانستم باور کنم. چون وقت رفتنش نبود. خبر سادهی در جاده ی اندیمشک به اهواز، هنگام
برگشت از گیلان به مقصد محل زندگی و کارش(بندر امام) به علت تصادف جان پاکش را از
دست داد. همین. چگونه باید به سادگی همین خبر باور داشت پایان یک زندگی را؟!
دوستی بی تکلف و بی ادعا و در زمینه ی نوشتن فعال. هر یک یا دو ماه که می شد ،ممکن
نبودکه با من تماس برقرار نکند. گزارشی از کارهایش را می داد و این که کار جدیدش در چه
زمینه ای است. در مناسبات دوستی و فرهنگی حرمت پیشکسوتان را همواره نگه میداشت.
منش اخلاقی بهزاد موسایی در ارتباطات انسانی مثال زدنی ست.
روی اثری که قرار بود کار کند ؛ به ویژه برخی کارهایش که در حوزه پژوهش و نقد بود،
امکان نداشت تماس نگیرد و به مشورت ننشیند. و پس از اتمام کار و انتشار، اثرش
را برایم نفرستد. تازه ترین کتابش را همیشه برایم ارسال می کرد. مانند آخرین کتابش
(سالهای از دست رفته) که مجموعه ای از طرح-داستان واره های مینی مالش است.
هنوز قادر نیستم بپذیرم درگذشت این عزیز را.در حوزه داستان و پژوهش و شناخت نامه چند
اثر از وی به جا مانده است. که نشان از همت و کوشش صادقانه ی او در حوزه نوشتن است:
((ادبیات اقلیمی / درباره ادبیات داستانی))، ((از مه تا كلمه / نمونههایی از داستان های كوتاه
امروز گیلان از سال1288 تا 1380 ))، ((ببار اینجا بردلم / گفتگو با مهدی اخوان لنگرودی
درباره ادبیات در مهاجرت))، ((دماغ شاه / داستان های كوتاه محمدعلی افراشته /ترجمه))،
((زندگی و آثارنمایشی میرزاحسن خان ناصر /نخستین های نمایش در گیلان 1289تا1310 ))
پاسخ به یک ضرورت (گفتوگو با م. ا. بهآذین)؛ شناختنامه م. ا.بهآذین (محمود اعتمادزاده )
و ((سالهای از دست رفته / مجموعه 45 داستان مینی مال ))
این مرگ باورپذیر نیست. یاد بهزاد موسایی همیشه زنده و عزیز خواهد ماند.
روحش شاد