نوشته ها
بدون دیدگاه چاپ دوم کتاب
کتاب(( بر شانههای راه)) اثر جدید مسعود بیزارگیتی
نوشته ها
بدون دیدگاه کتاب(( بر شانههای راه)) اثر جدید مسعود بیزارگیتی
خبر
بدون دیدگاه کتاب(( بر شانههای راه)) اثر جدید مسعود بیزارگیتی
نوشته ها
بدون دیدگاه وقتی که آمدی
در گامهای تو دریا نشسته بود
در چشمهای من
خیره بر افق
آذرخش حضورت
آینهای میساخت
در قاب روشن یک لبخند
در شعلههای ساکت یک بوسه
در اندام هوش تو
روز است با درخشش فروردین
در خون لحظهها
اینک
در ازدحام تو
محو میشوم
ای اشتیاق حیات
شعر
بدون دیدگاه در زمستان زاده شدم
و دریای کلمات
زورق شعرم را
نگاهبانی میکند
خیابانها و میدانهای شهر
در خطوط نتهایم
پرچم گامها بر میافرازند
و در افق نگاهها
تاریخ زخمهاست
در بینهایتِ روایتها
در برابر جهان ایستادهام
با قامت صدای تو
و باد
انتظار سرخ سحر را
بر گیجگاه شب میکوبد
شعر
بدون دیدگاه بر صدایت
زخمی نشاندهاند
بر صداها
در وهن حقیقت
که شاید
لهجهی سستی باشد
و پاهای دختران
بیرویا
ولی گل داده است
بهار
روی لبانمان
سبزتر از جنگل
شکفته است ترانهی آزادی
در صدایمان
شعر
بدون دیدگاه چه اتفاق قشنگیست
وقتی به تو فکر میکنم
واژهها در من غلیان میگیرند
چون ماه
در ظلمت جهان میدرخشی
و بر پنحرهی اتاقم عمود میشوی
زمانی دراز در تو مینگرم
آوارهی معنا
در من حلول میکنی
و غزلی تازه در بلندای قامتت
شکفته میشود
شعر
بدون دیدگاه و شب
با رویای مهآلودش
بر من فرو میبارد
شبنم بامدادی را
و بر پلک نیمه خستهی من
طومار بلند آرزوها
نقش میزند
دلی به تماشای سبزهزاران میتپد
بهار آمده است
با یادگاری خونین اما
از سالی که گذشت
آتشها در گلو و
جامه به خوناب
در فصل ملایم اندامت ولی
مرا گریزگاهی بود
به طعم زندگی
شعر
بدون دیدگاه درد
شگفتی زنده بودن است
و اندوه پنهان میان غلغلهی زخمها
در غربت بیخویشیمان
کوچهها که بنبست صدا میشوند
مرگ
میل زندگی مییابد
شعر
بدون دیدگاه بگذار
با پردههای صدایت
رها کنم
نتهای خستهی این خاک سرد را
تا زندگی
الفبای چشمهای تو باشد
از معبر تصرف شعرها
روی حنجرههای پر غرور
اکنون نفسهای شهر
در آستانهی بهار
بلندتر از صداها
شعله میکشد
گویی که نزدیک میشود
تعبیر خوابی که پیچیده دیری
به شولای نفرین روزگار
خبر
بدون دیدگاه پرونده امسال برای من با چاپ کتاب[بر آشوب شبنم و آواها]آغاز شد
و با نشر کتاب جدید دیگرم[ بر شانههای راه] بسته میشود.دست مریزادی بر ناشرم.
سالی که پر از انسداد بود و اندوه و درد!
میراث ماندگار پچپچهی شبانههاست
وقتی که نام زن
درقامت بلند افرا
سبز میشود