صدای رنگ
قرار می گیرند
گاهی از صدای رنگ ها
دریچه ای بی زبان
به خیالی پنهان
و گاه کلمات اند
تا جهان
سودای سرکش نگاه را
به چهار فصل
عاشق کند
قرار می گیرند
گاهی از صدای رنگ ها
دریچه ای بی زبان
به خیالی پنهان
و گاه کلمات اند
تا جهان
سودای سرکش نگاه را
به چهار فصل
عاشق کند
خبر
بدون دیدگاه گفت و گوی ((خبرگزاری هنر ایران)) را با مسعود بیزارگیتی در اینجا
بخوانید
بر مدار تاریکی شب
پله
پله
جهان را
از نت های روزانه
خالی می کند
حرف به حرف کلمات
روزمره گی حرف ها را
در عبور بی واسطه ی لب ها
حرف های شبانه می کنند
و آخرین سطر
در باران منتظر
خشک سالی ی نگاه مان را
حرف به حرف می شود
خبر
بدون دیدگاه کالاشدگی فرهنگی و…. در هنر آنلاین
اتفاق زبان است
دوست داشتن
بر ارتفاع حرف ها
و زمان که سطرها
بر حریم عقربه هایش
فصل به فصل
عاشقانه می شورند
زبان که از معبر آتش
به کوچ واژه ها می رسد
بر خط آسمان فضا
رویای لغت های بی باک می شود
دلم را به باران می دهم
پا به پای خاطره ی خاک و علف
پاییز
چهره اش را در نام تو می جست
و یاد شبانه های سخاوتمند
بر پست و بلند گیسوی شب
آواز تمدنی بی پایاب
در زنجره های مداوم
بر ارتفاع خاک لرزش دست ها
بر رویای بیکران
آوازی شکل می گرفت
روی نگاهی
بودن آغاز فاجعه
باران
بر ساق کلمات می ریخت
و شکل شبانه خاطره ای/ دوردست
شعر
بدون دیدگاه کلمات سراغ تو می آیند
لکنت می گیرند
و زبان
وضوی بی تناسب حرف هاست/ گویی
اندام جهان
معبر سکوت های ممتد است
و آخرین نت هنوز
پشت لبانم
واج های به جا مانده را
در روایت هزار و یک شب
به فردا می برد
شعر
بدون دیدگاه شعرهایی در : اخبار روز
لبانم حیات از کلمه می گیرد
زبان که به میدان تنگ می رسد
حرف نشانه می شود
نشانه از کلمه بار می گیرد
و شکل نگاه
شکل کلمه است
عاشقی ست
وقتی کلمه در حرف ها
محکوم می شود
شعر
بدون دیدگاه سرانگشتانم را مرور میکنم
و پاییز
که بر نتهایش
سان می بیند
کلمات بر غرور آواها
کوچه پسکوچهها را پا به پا میشوند
کدام صدا
معبر قدم ها را به گلی تازه
میدان میگشاید
به سر انگشتانم میرسم
و نتها
حیرت چشمها را
در تاریکی پنجره ها
به سکوتی مغرور
دندان میسایند