Browsing "نوشته ها"
15 آبان 1400 - شعر    بدون دیدگاه

 

برگ‌ها

دلشوره می‌گیرند

رقصان

          رقصان

در کف باد

یغمای مرگ را

لبریز خیال‌های دور می‌شوند

 

15 آبان 1400 - شعر    بدون دیدگاه

استعاره‌ی آبان

 

از تازیانه‌ات

روی دهانم

شیارهای عمیقی

مانده است و

خاطره‌هایی

در تنگجای این کلمات

 

شب

با سایه‌های قدم‌هاتان

آشفته می‌کند

 امید هزاران ترانه را

 

تا حرف‌های تازه

شاخه به شاخه

در عطر باد

رویای سبز لبان ما شود

 

شکل سحر را

در شمایل ستاره‌ها

فتح می‌کنیم

و فتح

استعاره‌ی پچپچه‌ی آبان

 

 

15 آبان 1400 - شعر    بدون دیدگاه

پاییز

زیباترین اتفاق جهان بود

                              پاییز

وقتی حضور تو

در رنگ‌ ها و

به هزار زبان

در رویای من

            غزل می‌شد

15 آبان 1400 - شعر    بدون دیدگاه

رمز سکوت

 

شب از رازهای سکوتش

رمز عبور می‌یابد

 

من از رویاهایم

جایی میان سکوت و شب

به نظاره می‌نشینم

شرح تو را

در هراس عریانم

 

27 اسفند 1399 - شعر    بدون دیدگاه

رنگ انار

بهار بیاید

یا که سرما در ماراتنی

یخبندان آوازهای من باشد

فرقی نمی کند

وقتی که حرف ها

رنگ خون می شوند

با جوانه ها

هراس شکفتن دارند

 

عقربه ها که سکوت نمی کنند

وقتی همین خرده ریز روزمره

بوی عداوت می گیرد

بهار هم

رنگ اناری می شود

با ستاره های دلش

 

27 اسفند 1399 - شعر    بدون دیدگاه

بر رویای سده

نگاه کن

هیچ پرنده ای

از بساط چشمانت

به معجزه ای

بال نمی گشاید

 

بهار

رویای دلتنگی ماست

در اندام کلمات

که عشوه می فروشد

 

و یک هزار و چهارصد

شرمساری سده ای

تا معصومیت آدمی

در حراجی ناچیز

احسن الحال

 

و نبض جاده

که در افق دست های ما

مه آلود می شود

 

27 اسفند 1399 - شعر    بدون دیدگاه

بر نگاه منتظر

از آبان

به سرمای دی

خطوط خیس روایت

در خاطره ها

شعر بلندی بود

به رنگ خیابان

 

وقتی بهار

به نیزارهای چشم ما

سرک می کشد

آسمان

چنین دل می ترکاند

با گریه های بی امان

 

فرقی نمی کند

کدام شهر

یا که فصل

اینجا نگاه منتظری

                    می جوید

چاله چوله های خاک را

 

15 دی 1399 - شعر    بدون دیدگاه

به وقت خیالت

ایستادن

در افق جمعه ی متروک

به وقت لحظه های کاخ سفید

تنظیم نبض ثانیه های جهان

 

چراغ کلماتم را

                   تو بیاور

زمین چقدر ناشناخته کش می آید

 

بیا

    بیا و

        روشن شو

در حدود خطابم

 

جایی برای ما

هنوز نفس می کشد

در این سیاهچاله ی غمگین

 

15 دی 1399 - شعر    بدون دیدگاه

بر اتفاق کلمه

سنگینم از کهکشان معمایی

که هستی را

در مارپیچ های بی انتها

رها می کند

 

سنگین تر از

مستی های عرق سگی

روی نیمکره های پاییزی یم

 

تکه تکه

 پراکنده می شوم

در این هوای مجهول

در مسیر کلمات

زخمی در میانه نفس می کشد

با صدای برهنه اش

و در شیب منتظر شب

خیره در افق

آب

     می شوم

 

15 دی 1399 - شعر    بدون دیدگاه

در زخم تشنگی

شب ریز می شود

روی رویایم

و هجرانی ی برگ های آبان

در کسالت عقربه ها

سطرهای شعرم را

مجروح می کند

 

ناقوسی

در لحن من شیهه می کشد

در شقاوت دیرسال جهان

 

می آیم

          می دانم

                 می آیم

به وقت اتفاق

اقیانوسی در تشنگی ام

سرریز می کند

 

برگه‌ها:«1...6789101112...39»