شعر
بدون دیدگاه خطوط بی قراری شانه ها و
عروج نگاهت
تا جلجتای سرنوشت
صلیب بر خاطره ها
رج می زنی
بر چشم های منتظران
و آسمان
بر مدار بی قرینه ی تاج ات
آشوب حنجره ها را
بغض می کند
شعر
بدون دیدگاه خطوط بی قراری شانه ها و
عروج نگاهت
تا جلجتای سرنوشت
صلیب بر خاطره ها
رج می زنی
بر چشم های منتظران
و آسمان
بر مدار بی قرینه ی تاج ات
آشوب حنجره ها را
بغض می کند
شعر
بدون دیدگاه در آغوش ات
به صلیب می رسم
رویا
به رویا
و جلجتای سرودم
خطوط بی پایان غروب را
در چشمانم
به خاک می نشیند
شعر
بدون دیدگاه خاموشی بی دلیل جاده ها
و افق بیمناک
شانه به شانه / رج می زنیم
رویامان را
و بر لبان ما
تلخی هزار صلیب بی پناه
به جلجتا می ریزد
شعر
بدون دیدگاه به تنهایی کلمات
گردن می نهیم
وقتی صداها
بر آخرین حلقه های دار
به سکوت می رسند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه کشتزار آواز و
پائیز
یله بر عقربه های بی خویشی مان
از مهتابی
به رویا می رسم
و دست هایم
شب را / رج می زند
می دانم
می دانم
حلق آویز کلمات
در نگاه برگ های پائیزی
می ریزم
از چهار پایه ای
که طرح هیچ طلوعی را
در باد در به در
روشن نمی کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه تبعیدی رویای ام
و عشق / گویی
خاطره ای ست
تا انگشت های نمناکم
چهار فصل را
در حجم بی قرارش
تاراج کند
رها می شوم
با گیسوانی پریشیده
در خش خش پائیز
که عطر موزون حنجره ام را
در ارتفاع آسمان
می گسترد
بر دهانم
زخمی ست
که عصرهای به راه مانده
در شکوه خاموش شان
پایکوبی می کنند
این بیابان
به کدام جاده ی دلفریب
نگاه مرا
زینت می دهد
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه نه جامه ای از خلخال ستارگان
بر اندام کلماتم
نه بهاری
تا نگاهم
بر اشیاء بی جان
بگذرد
دلی استوار بر بوسه های زخم و
حنجره ای
که التهاب جهان را
رصد می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه حیران می آیم
از صدای آشفته ی جهان
و نوبرانه ی هیچ عاشقانه ای
لبانم را
شیرین نمی کند
از عصر خاموشی ها
حرف به حرف
فراموش می شویم
و آسمان
بغض ناتمامش را
در نگاه مان / می تکاند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه کوتاه می آیم
کوتاهم
که قد دوست داشتنت
از مدار می گذرد
کوتاه
مثل آه
که التهاب بغض مرا
در مهبانگ جهان
خلاصه می کند