شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه امید شکفتن
به تفالی
فتیله می گیرانم
شب
اگر چه تاریک می کند
گیسوی مهربان تو را
هنوز / اما
از دریچه ی نفس هایت
امید شکفتن
در لبانم
سبز می شود
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه به تفالی
فتیله می گیرانم
شب
اگر چه تاریک می کند
گیسوی مهربان تو را
هنوز / اما
از دریچه ی نفس هایت
امید شکفتن
در لبانم
سبز می شود
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه دندان قفل می شود و
دهان به سکته می رسد
از پیامک:
– شما از یارانه هاتان صرفنظر کنید
گرانی؟!
تبلیغ دشمن است
هیچ ملالی هم نیست
شما
نهال سکوت تان را
آبیاری کنید
ما
درختان باغچه را
سبز می کنیم
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه چه پرهیزگار می شوند
نت هایم
وقتی به دریا می زنی
و آغوش جهان
عاشق می شود
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه پشت آرامش ات
قرار می گیرم
و جهان
روی نفس هایم
سطر به سطر
تازه می شود
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه نمی دانم چشم هایم
رنگین کمان صدایت را
بُر می زند
یا شبنم نگاهت
تکیه گاه خاموشی ست
بر شب سنگین
امید بامدادی و
ترانه ای روشن
بگذار نسیم
کمی نفس هایت را
حراج بگذارد
دیری ست
بر سکوتی معترف
لنگر افکنده ام
چرا که معشوقِگی ی بی پایاب ات
همه ی بادبان ها را
به دریایت
سر ریز می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه گفتی همین سطرهای ساده و
کمی بهار
شاید
دریا
در خلوت عاشقانه مان
سرودی تازه بجوید
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه این ابرهای سمج
فراز تنگه ی بازی ها
شادی های کدام رویا را
با نفت
تعویض می کنند
بر صدای این وطن
کدام غصه
به شلیک می رسد
چشم هامان را
اندوه هزار پرنده
فصل به فصل
ورق می زند
دیوارها و درختان
تیرهای چراغ برق
کوچه ها و خیابان ها
عزاداران بی هیاهو
و نگاه کودکان
که خوشبختی
معامله ای ست
از معبر بُرهای بی شمار
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه یلدای بلند نگاه و
پیچک عاشق
که سکوت رازناک عابران را
پله
پله
بالا می رود
این جاده
کدام زمستان را
به انتظار صدای مان
پیوند داده است
از ارتفاع رویامان می گذرد
به وعده ی دیداری
دردا و
حسرتا
یلدای عاشقی
و نقش خاطره ای
به روز و
به شب
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه سطرها بهانه نمی خواهند
همین کوچه پسکوچه ها را بگذری
چند تقاطع مانده به میدان
دست هایت جاری می شود
صدایت
عاشقانه هایم
زمستان
درخت ها را/ به جانش
سبز خواهد کرد
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه سطرها بهانه نمی خواهند
بر کدروت این حنجره
بهار سکوتی ست
تا کوچه های فردا
به دست های تازه
سرودی شوند