2 فروردین 1391 -
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه آزادی
نمی دانم چشم هایم
رنگین کمان صدایت را
بُر می زند
یا شبنم نگاهت
تکیه گاه خاموشی ست
بر شب سنگین
امید بامدادی و
ترانه ای روشن
بگذار نسیم
کمی نفس هایت را
حراج بگذارد
دیری ست
بر سکوتی معترف
لنگر افکنده ام
چرا که معشوقِگی ی بی پایاب ات
همه ی بادبان ها را
به دریایت
سر ریز می کند