ساعت نهایی
به لرزش شاخهها میپیچم
در مسیر باد
و رقص ناموزون برگها
به راز سکوتم
میبرد
سطرها میهراسند
وقتی صفحهها
چشم در چشم بیقراریام
قد میکشند
تمام میشود
و امضاء
در ساعت نهایی
بر دریچهی رؤیا
میریزد
به لرزش شاخهها میپیچم
در مسیر باد
و رقص ناموزون برگها
به راز سکوتم
میبرد
سطرها میهراسند
وقتی صفحهها
چشم در چشم بیقراریام
قد میکشند
تمام میشود
و امضاء
در ساعت نهایی
بر دریچهی رؤیا
میریزد
خیلی آرام بخش هست