10 مهر 1393 - شعر 2 دیدگاه پاییز پاییز پا در کفش ثانیه ها کرده می دانم ورق که خاطره را تازه می کند هوای کوهستان ابرهای چشم مرا میان درختان و جاده ها تقسیم می کند و افق دریغا دریغا کشف آینه ها بود و مهی غلیظ در شد آمد بودن و خاموشی
و چه شعر زیبایی!
کشف آینه ها بود و مهی غلیظ