پاییز
پاییز پا در کفش ثانیه ها کرده
می دانم
ورق که خاطره را تازه می کند
هوای کوهستان ابرهای چشم مرا
میان درختان و جاده ها تقسیم می کند
و افق دریغا دریغا
کشف آینه ها بود و مهی غلیظ
در شد آمد بودن و خاموشی
پاییز پا در کفش ثانیه ها کرده
می دانم
ورق که خاطره را تازه می کند
هوای کوهستان ابرهای چشم مرا
میان درختان و جاده ها تقسیم می کند
و افق دریغا دریغا
کشف آینه ها بود و مهی غلیظ
در شد آمد بودن و خاموشی
و چه شعر زیبایی!
کشف آینه ها بود و مهی غلیظ