5 آبان 1395 -
شعر
بدون دیدگاه
شعر
بدون دیدگاه ابان جوگندمی
آوانگارد که می شوند
سر انگشتانم
به صحرای کربالا
می شورند
لب های معطل
پشت چراغ بودند
چند راس
بی رئوس می زدند / می خرابیدند
خرام صدا بود یا نعره مستانه لای خیابان ها
و حنجره ها / سوزن سوزن
پس نگاه ها
ول معطل
جمعه بخار نداشت
و تیترهای امروز را
که اندازه می زنم
میمون بود و
سعید بود
در قرائت جوگندمی