4 آذر 1401 -
شعر
بدون دیدگاه
شعر
بدون دیدگاه و دختری که نامش
قامت بلند فریاد است
زیر آسمان کبود این سرزمین میخواند:
-خدایا خدایا چه وقت
بر چشمهای من
نظر میکنی
گلوی خیابان
از اشکهای شورمان
نفس تازه میکند
خدایا
نگاه کن!
و معشوقهایست او که هر بامداد
بر آفاق شعر من
طلوع میکند
و بوسههایش
قد باغهای جهان
جوانه میزند