28 آذر 1401 -
شعر
بدون دیدگاه
شعر
بدون دیدگاه چه لحظههای شومی
نصیب من
تمام راه به ظلمت
و خانه در دقایق ویران
افق به چشم گریان
چو فولاد سرخ
مشتعل میگشت
به سان ماندهی راهی
چشم به آسمان دادم
لبریز ابرهای تباهی
و بر کرانهی وحشت
در مدار سکوتی نجیب
فرو ماندم