28 آذر 1401 - شعر    بدون دیدگاه

چه لحظه‌های شومی
نصیب من
تمام راه به ظلمت
و خانه در دقایق ویران
افق به چشم گریان
چو فولاد سرخ
مشتعل می‌گشت
به سان مانده‌ی راهی
چشم به آسمان دادم
لبریز ابرهای تباهی
و بر کرانه‌ی وحشت
در مدار سکوتی نجیب
فرو ماندم

ارسال دیدگاه


Warning: Undefined variable $user_ID in /home3/bizargit/public_html/blog/wp-content/themes/diary/comments.php on line 50