17 دی 1401 - شعر    بدون دیدگاه

بر چشم‌های مضطرب زنی

درنگ می‌کنم

در انتظار جگرپاره‌اش

راه را می‌پاید

و در سپیده‌دمی

جسدش را به آغوش می‌برد

ارسال دیدگاه


Warning: Undefined variable $user_ID in /home3/bizargit/public_html/blog/wp-content/themes/diary/comments.php on line 50