16 بهمن 1404 -
شعر
بدون دیدگاه
شعر
بدون دیدگاه آن که مغروق آبهاست
احساس آینه را میداند
و رویش جوانهها را
که از کدام ریشه برمیخیزد
آن که از صاعقه میآموزد
کلماتش منظومهی بلند زندگیست
در گام روشن عاشقی
و رفتگان روزگار
در آذرخش صدایش
ققنوسهای رهاییاند در کدورت خاک
که هر سپیدهدم
با عشق تازهای
دوباره خلق میشوند