5 دی 1392 -
شعر
بدون دیدگاه
شعر
بدون دیدگاه بارانی ها
شب
کش میآید
بر اعصاب کند ثانیهها
کلافه از فاصله ها
که زخم میزنند
حافظه را
به ایوان میکشم
باران میآید
و کلمات
بر گلوی کودکیهایم
نفس میکشند
شعر
بدون دیدگاه شب
کش میآید
بر اعصاب کند ثانیهها
کلافه از فاصله ها
که زخم میزنند
حافظه را
به ایوان میکشم
باران میآید
و کلمات
بر گلوی کودکیهایم
نفس میکشند