11 دی 1392 - شعر 1 دیدگاه بارانیها سطرها حوصله از کف مینهند و کلمات پا به پا میشوند کوچه به کوچه و دست ها که تن می زنند سالخوردگیی سکوت بیقاعده را هنوز/ به ساعت تشنگی لبهای ساحل افق بی باران را پرسه میزند باران که می داند رویایاش ابرهای گریزپاست
بارانی باشید