17 دی 1392 -
شعر
بدون دیدگاه
شعر
بدون دیدگاه بارانیها
از صدای خستهی ابر
تا لب های تشنهی دریا
باران پیشانی بیقرار خاک را
از معبر سکوت
بر انگشتان خستهی راه
کلمه
کلمه
بغض می کند
و حس خاموش گریز
که سطرهای ناگزیر نفس را
در ردپای ابرها میجوید