شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه کشتزار آواز و
پائیز
یله بر عقربه های بی خویشی مان
از مهتابی
به رویا می رسم
و دست هایم
شب را / رج می زند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه کشتزار آواز و
پائیز
یله بر عقربه های بی خویشی مان
از مهتابی
به رویا می رسم
و دست هایم
شب را / رج می زند
می دانم
می دانم
حلق آویز کلمات
در نگاه برگ های پائیزی
می ریزم
از چهار پایه ای
که طرح هیچ طلوعی را
در باد در به در
روشن نمی کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه تبعیدی رویای ام
و عشق / گویی
خاطره ای ست
تا انگشت های نمناکم
چهار فصل را
در حجم بی قرارش
تاراج کند
رها می شوم
با گیسوانی پریشیده
در خش خش پائیز
که عطر موزون حنجره ام را
در ارتفاع آسمان
می گسترد
بر دهانم
زخمی ست
که عصرهای به راه مانده
در شکوه خاموش شان
پایکوبی می کنند
این بیابان
به کدام جاده ی دلفریب
نگاه مرا
زینت می دهد
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه نه جامه ای از خلخال ستارگان
بر اندام کلماتم
نه بهاری
تا نگاهم
بر اشیاء بی جان
بگذرد
دلی استوار بر بوسه های زخم و
حنجره ای
که التهاب جهان را
رصد می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه حیران می آیم
از صدای آشفته ی جهان
و نوبرانه ی هیچ عاشقانه ای
لبانم را
شیرین نمی کند
از عصر خاموشی ها
حرف به حرف
فراموش می شویم
و آسمان
بغض ناتمامش را
در نگاه مان / می تکاند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه کوتاه می آیم
کوتاهم
که قد دوست داشتنت
از مدار می گذرد
کوتاه
مثل آه
که التهاب بغض مرا
در مهبانگ جهان
خلاصه می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه زیباترین آغوش جهان
وقتی که مرگ
از پنجره
در حسادتی طولانی
بر شانه ات می نگرد
خاموش می شوی
و دریا
بر چشم ها مان / می نشیند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه تبعیدی رویای ام
و عشق / گویی
خاطره ای ست
تا انگشت های نمناکم
چهار فصل را
در حجم بی قرارش
تاراج کند
رها می شوم
با گیسوانی پریشیده
در خش خش پائیز
که عطر موزون حنجره ام را
در ارتفاع آسمان
می گسترد
بر دهانم
زخمی ست
که عصرهای به راه مانده
در شکوه خاموش شان
پایکوبی می کنند
این بیابان
به کدام جاده ی دلفریب
نگاه مرا
زینت می دهد
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه به صدای پرندگان
بال می گشایی
بر پیشانی ماهی ها / اما
خطوط ناوگان ات
اندوه آب را
سرخ/ مویه می کند
حافظه ی جهان
از گلوله های کینه
باد کرده است
و چشم های کودکان مان
اشک به اشک
کشتی هاتان را
به رویا می برند
خاورمیانه
و معبر تاریک آرزوها
که بر نگاه مان می پاشد
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه .
ترجمه ی انگلیسی شعری از من که چند وقت پیش از سوی خانم دکتر فرشته وزیری نسب Fereshteh Vaziriمنتشر گردیده بود ، اکنون به زبان فرانسه از طرف خانم فاطمه روحی Fatemeh Roohi عزیز که خود به جد شاعری نو اندیش و … هستند ، ترجمه گردیده ، که من همینجا سپاس و قدردانی خود را از زحمت ایشان اعلام می کنم:
Lorsque l’hiver se noie dans souhaits
Toute la mémoire ne passera pas par nos rêves
IL n’ya pas de route qui veut les oiseaux volent sur la
Même un mot magique ne sera pas allumer une lumière
pour la mort de cette allée
Fatemeh Roohi
به رویا که می رسد
زمستان
نه خاطره ای
از آوازمان می گذرد
نه جاده ای
به پرواز پرندگان
دل می دهد
هیچ وردی حتی
بر غروب این کوچه
چراغی
روشن نمی کند