۲۹ بهمن ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

یلدای عاشقی

یلدای بلند نگاه و
پیچک عاشق
که سکوت رازناک عابران را
پله
پله
بالا می رود

این جاده
کدام زمستان را
به انتظار صدای مان
پیوند داده است

از ارتفاع رویامان می گذرد
به وعده ی دیداری

دردا و
حسرتا
یلدای عاشقی
و نقش خاطره ای
به روز و
به شب

۲۹ بهمن ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

این سطرها۲

سطرها بهانه نمی خواهند
همین کوچه پسکوچه ها را بگذری
چند تقاطع مانده به میدان
دست هایت جاری می شود
صدایت
عاشقانه هایم

زمستان
درخت ها را/ به جانش
سبز خواهد کرد

۲۲ بهمن ۱۳۹۰ - خبر, نوشته ها    بدون دیدگاه

دهانم با هیچ صلیبی به سکوت نمی رسد

کتاب جدید مسعود بیزارگیتی به نام (( دهانم با هیچ صلیبی به سکوت نمی رسد )) از سوی انتشارات اچ اند اس مدیا

درانگلستان( لندن ) منتشر شده و در سایت آمازون برای فروش عرضه گردیده است . لطفا درخصوص چگونگی

تهیه ی کتاب به این لینک ها (آمازون و اچ اند اس مدیا) مراجعه نمایید .

There Is No Cross Which Could Silence My Mouth

 

۲۲ بهمن ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

پرسه گردی

حوالی نگاهت

پرسه می زنند

این واژه ها

و لبانت

به تنفسی تازه

گشوده می شود

 

دست ات را

روی خاموشی ام بگذار

بهار

در انگشتانت

دویده است

۲۲ بهمن ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

نگاه کن

به سکوت قد می کشند / درختان

بر کناره ی پیاده روها

و سایبان آواز تو

 

آماده شو

حریف کوچه پسکوچه ها شویم

با نت های غریبه گی مان

 

هنوز

زمزمه ی برگ های پائیزی ست

و برف

آماس حنجره ها را

آرام نمی کند

 

کمی جلوتر

سطرهای سفیدی

پرسه می زنند

 

نگاه کن

۲۰ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

پاسداشت حضور

این دریا
که به چشمانم می ریزد
بی ماهیان صدایت
راکد می ماند

به تلنگری
گیسوی تو را مهمان می شوم
و حضور دستانت
سطرهای مرا
بی نیاز می کند

جاری شو
همه ی رودخانه های جهان
به کرانه ات
می اندیشند

۱۹ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

کبوتران شکیب

از شعرهایم
تا دستهای تو
هزاره ی بی پایان کبوترانی ست
که یک وطن شکیبایی را
بال می زنند

می دانم
می دانم
شریان بهار را / هنوز
نفس های تو
سبز می کند

۱۹ دی ۱۳۹۰ - شعر, نوشته ها    بدون دیدگاه

خاورمیانه۱

از خاورمیانه
به افقی خاموش
دست هایی
به سوی پنجره می آیند
و خطوط جهان
که سطر سطر
همه ی نگاه ها را
جاری می کند

فرصت دیدارمان
ستاره ها که رسیدند
میدان
یا خطوط خاموش چشم های مان

نسیم
بر دهان مان می وزد

برگه‌ها :«1...192021222324252627»