Browsing "نوشته ها"
26 مهر 1393 - نوشته ها    بدون دیدگاه

صرفا جهت اطلاع

دوستان ارجمندی از صاحب این قلم ، بارها چگونگی تهیه ی کتاب های چاپ شده من

درانگلستان(لندن)توسط ناشر انگلیسی را ؛از طرق مختلف جویا می شوند. بد ینوسیله

به اطلاع این عزیزان و سایرعلاقمندان ( به ویژه کسانی که ساکن ایران هستند ) می

رساند؛ تنها راه کسب اطلاعات لازم و نحوه ی تهیه ی کتاب ها را می توانند از طریق

سایت های مختلف بین المللی ،به خصوص سایت آمازون پیگیری نمایند.

 

کتاب های منتشر شده ام در لندن

 

 

20 مهر 1393 - شعر    2 دیدگاه

شکل حرف

زبان شکل خاموشی خیال بود

اویخته از لبانم

با طنابی که شکل مرگ را      رقم می زد

 
دوردست

دست ها      قواره ی جمع داشت

با تکه های بی وزن کلمات

به طعم پرواز

 
و حرف      حرف      حرف

طلیعه ی تازه

بر قضیه ی اکنون

 

10 مهر 1393 - شعر    2 دیدگاه

پاییز

پاییز      پا در کفش ثانیه ها کرده

می دانم

ورق که خاطره را تازه می کند

هوای کوهستان      ابرهای چشم مرا

میان درختان و جاده ها تقسیم می کند

 
و افق      دریغا      دریغا

کشف آینه ها بود و      مهی غلیظ

در شد آمد بودن و      خاموشی

 

5 مهر 1393 - شعر    1 دیدگاه

استعاره2

دانه دانه می‌آید

بی‌دریغ

و لحن حضورش

ریشه‌های خاک را سبز می‌کند

و استعاره‌ی نامش

زبان پرسه‌هاست

بر کرامت تنهایی

بنای تاریخی فرح‌آباد

مسعود بیزارگیتی / بنای تاریخی موسوم به مسجد فرح آباد

مسعود بیزارگیتی / بنای تاریخی موسوم به مسجد فرح آباد

 

بنای تاریخی فرح آباد، که مشهور به مسجد فرح آباد است. اگر چه به نظر می آید

که طراحی و ساخت این بنا به گونه ای است که ترکیبی از کاروانسرا و مسجد را

به جهت کاربردی به ذهن متبادر می کند. 

وجود شبستان و محراب و گنبد از یک سو و وجود حجره هایی که کاربرد استراحتگاهی

برای مسافران و تجار داشته و همچنین به تعبیری می تواند محلی برای درس طلاب ها

بوده باشد. محل بنا در 25 کیلومتری ساری واقع شده است.

این بنای بزرگ بیش از 400 سال قدمت داشته و در زمان شاه عباس اول(دوران صفوی)

بنا نهاده شده . سبک معماری این بنا، مبتنی بر معماری مکتب اصفهان می باشد.

 

27 شهریور 1393 - نوشته ها    بدون دیدگاه

یاد آن لحظه ها…

و شمع ها کلمه بودند به روشنی شعله های شان / و کلمه / نیایش بود /

مسیح / بر صلیب زخم مناجاتش

 

مسعود بیزارگیتی-آلمان(کلن)-کلیسای جامع دم Kölner Dom

مسعود بیزارگیتی-آلمان(کلن)-کلیسای جامع دم Kölner Dom

 مسعود بیزارگیتی-آلمان(کلن)-کلیسای جامع دم Kölner Dom

مسعود بیزارگیتی-آلمان(کلن)-کلیسای جامع دم Kölner Dom

 

 

25 شهریور 1393 - شعر    1 دیدگاه

کلمه

انگشت به سوی کلمه می گیرد      نشانه

نشان که می شود      کلمه

غوغایی ست در میدان

وقتی کلمه

رهگذر هر حاشیه می شود

و حاشیه ها      حرف به حرف

غوغای کلمات

 
از قصد کلمه برمی خیزد

پرسه های مداوم

قصد قصدها ست

پرتاب هر دهان      کلمه

 

23 شهریور 1393 - نوشته ها    1 دیدگاه

مرگی نابهنگام و درد آور

با خبر شدم که بهزاد موسایی دوست نویسنده من درگذشت. در بهت و ناباوری فرو رفتم. دقایقی

نمیتوانستم باور کنم. چون وقت رفتنش نبود. خبر ساده‌ی در جاده ‌ی اندیمشک به اهواز، هنگام

برگشت از گیلان به مقصد محل زندگی و کارش(بندر امام) به علت تصادف جان پاکش را از

دست داد. همین. چگونه باید به سادگی همین خبر باور داشت پایان یک زندگی را؟!

دوستی بی تکلف و بی ادعا و در زمینه ی نوشتن فعال. هر یک یا دو ماه که می شد ،ممکن

نبودکه با من تماس برقرار نکند. گزارشی از کارهایش را می داد و این که کار جدیدش در چه

زمینه ای است. در مناسبات دوستی و فرهنگی حرمت پیشکسوتان را همواره نگه میداشت.

 منش اخلاقی بهزاد موسایی در ارتباطات انسانی مثال زدنی ست.

  روی اثری که قرار بود کار کند ؛ به ویژه برخی کارهایش که در حوزه پژوهش و نقد بود،

 امکان نداشت تماس نگیرد و به مشورت ننشیند. و پس از اتمام کار و انتشار، اثرش

را برایم نفرستد. تازه ترین کتابش را همیشه برایم ارسال می کرد. مانند آخرین کتابش

(سالهای از دست رفته) که مجموعه ای از طرح-داستان واره های مینی مالش است.

هنوز قادر نیستم بپذیرم درگذشت این عزیز را.در حوزه داستان و پژوهش و شناخت نامه چند

اثر از وی به جا مانده است. که نشان از همت و کوشش صادقانه ی او در حوزه نوشتن است:

((ادبیات اقلیمی / درباره ادبیات داستانی))، ((از مه تا كلمه / نمونه‌هایی از داستان های كوتاه

امروز گیلان از سال1288 تا 1380 ))، ((ببار اینجا بردلم / گفتگو با مهدی اخوان لنگرودی

درباره ادبیات در مهاجرت))، ((دماغ شاه / داستان های كوتاه محمدعلی افراشته /ترجمه))،

((زندگی و آثارنمایشی میرزاحسن خان ناصر /نخستین های نمایش در گیلان 1289تا1310 ))

پاسخ به یک ضرورت (گفت‌وگو با م. ا. به‌آذین)؛ شناخت‌نامه م. ا.به‌آذین (محمود اعتمادزاده )

و ((سالهای از دست رفته / مجموعه 45 داستان مینی مال ))

 این مرگ باورپذیر نیست.  یاد بهزاد موسایی همیشه زنده و عزیز خواهد ماند.

20 شهریور 1393 - شعر    3 دیدگاه

بی‌قرارتر

آهسته می‌شورند      واج به واج

و بازوهای بسته

به میدان که می‌رسند

شانه به شانه می‌شوند      کلمات

 

شعری پنهان نمی‌کند      بر ارتفاع لب‌ها

عاشق‌ترین صداها

برشیب شبانه های ملاقات

قرارها      بی‌قرار می‌شوند

و آسمان

خاطره‌ی پاشنه‌ها را

در هزار و یک شب روایت      باز می‌شمارد

 

16 شهریور 1393 - شعر    1 دیدگاه

پا به پا می‌شوند

باران کج کند راهش را اگر کمی

این شب      بارش را به طلوع می‌رساند

 
نه قدم‌های بی‌خیال      از سر سطر تازیانه  شروع  شد

پایان بی‌کلام این همه لب

خیابان به خیابان بگذری      به وقت هم

بی‌وقتی می‌آورد

آوازی که بوی قورمه سبزی

از پشت سلول‌هایش      دود می‌کشد

 
به میدان که می‌رسی

پا به پا می‌شوند      کلمات

برو بیایی دارند و

انگشت‌ها      از سر سطر آغاز می‌شوند

باران      اگر که بیاید

برگه‌ها:«1...19202122232425...39»