شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه هزارویک شب ات
از معبر صدایم که می گذری
آن سوی حنجره ام
خاطره ای بگذار
هزار و یک شب ات / می شوم
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه از معبر صدایم که می گذری
آن سوی حنجره ام
خاطره ای بگذار
هزار و یک شب ات / می شوم
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه کمی نگاه کن
نگاه / جام بی قرار را
قرار می شود
از حضور تو
شراب سالیان کهنه را
که خفته است
زیر زخم ها / سکوت ها
عبور کن
عبور
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه همه ی راه ها
کوچه های بن بست که نیست
میدان التحریر
یا سکوت مان
که گویایی یقینی ست
و نو برگ های جوان
که آوندهای امیدشان
به پائیز رسیده است
می دانم
معشوقه ای به راه
چشم سفید می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه خاطره هامان را
در همین بگو مگوهای روزمره
مبادله می کنیم
هزاره ی پائیزی و
تعبیر رویاهای شبانه
در قهوه ای که می نوشیم
شاخه ها یکایک
قد می کشند
و سطرهای مرا
تاریک روشن بامداد
آشفته می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه به مهر می رسم
و شانه های پائیزی
که نگاه ها را
رج می زند
نت های رنگین
و دست های لبریزمان
تا سازها
سکوت ساحل را
برآشوبند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه آتش بیار و
معرکه کن
پائیز بغض را
این جاده برچسب می خورد
نشان
به نشان گام هات و
سطرهای من
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه به سمت صدایت
و نگاهی که انتظار را
به جاده می بخشد
فرصت هنوز باقی ست
و دسته گلی برای دوست داشتن
پنجره را باز کن
هوای پرواز
شریانت را
به بغض نشانده است
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه حنجره ای به تبعید و
پنجشنبه ای
که غربت پائیز را
به سکوت هفته می رساند
نگاهم کن
دلتنگی این نت ها
از معبر دست های تو
به دریا می رسد
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه نَسَب می برد این نگاه
از پائیز
و نت های پریده رنگ این آواز
بیا
بیا که پنجره ها در این توفان
به گام هات دل دادند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه پائیز می رسد
با خاموشی دیرسالش
رنگین کمان نگاهش
برگ برگ خاطره ها را
به حنجره می دهد
و چشم ها
که ساحل فردا را
در موج های سکوت
سنگین می گذرند