شعر
بدون دیدگاه شبنم سحر ندیده
شعله میکشی میان ظلمت و سکوت
میروی
گاه پر کشیدنات نبود
ای درخت آرزوی بیکران
وقت رفتنات نبود
شعر
بدون دیدگاه شبنم سحر ندیده
شعله میکشی میان ظلمت و سکوت
میروی
گاه پر کشیدنات نبود
ای درخت آرزوی بیکران
وقت رفتنات نبود
شعر
بدون دیدگاه بر چشمهای مضطرب زنی
درنگ میکنم
در انتظار جگرپارهاش
راه را میپاید
و در سپیدهدمی
جسدش را به آغوش میبرد
شعر
بدون دیدگاه و هر تخته و ساطوری
روایت بیانتهای هزار و یک شب
در سیمای آشنای عذاب
با لختههای سرخ خاطره
که بی امان
حافظه را میکاوید
و خط ارغوانی شقایق
زیر تازیانهی حماسه میرست
در امتداد نگاهها
میسوخت افق
در شعلههای جنون جهان
و رویای راه
تاول خونین
بر اوراق قصهمان
شعر
بدون دیدگاه زلالتر از آب
روشن میشوی
میان شعرهای من
و در برابر ظلمتی عظیم
قیام میکنی
که آفتاب
سرنوشت سرزمین ماست
اگر چه تنگنای جهان
نیزههای خونینیست
ولی آن برگهای سبز
-افرای استوار-
با شبنم زلال
تمثیل عاشقانهی هستیست
با بازوان رها
در عمق جان ما
شعر
بدون دیدگاه شب به دیدار ما رسید
و روی جادههای وحشت
واژههای متعلق به لبان ارغوانی
میشکفتند
در اعماق سینههای معصوم
در اشکهای شاهد بی تاب
شب
که از لابهلای جنگل پاییز
فرو میریخت
برحصار سکوتمان
خطهی پر اندوه چشمها بود
جاری بر چارسوی انتظار
شعر
بدون دیدگاه و مثل شعلههای گرم شقایق
در چشم یاران همصدا
پرواز میداد
چلچلههای امید را
دریغ و درد
چو آفتاب منهزم
اکنون فرو شکست
در زیر آسمان مطلق مغرب
با سوگسرود شبی پر خون
در عالم هراسان
ز شادی راههای روشن فردا
و از کنار پنجره اکنون وزید
بر ریشههای قلبم
سوز شبانهترین فریاد
نوشته ها
بدون دیدگاه …نقاشی از جمله هنرهایی است که نظر منتقدان مکتب
روانکاوی را به خود جلب کرده است. آنان بر پایهی تصاویر
و خطوط نقاشی، گاه تحلیلی جنسی به دست داده و برخی
علامتها را سمبل یا نماد اعضای جنسی میدانند. این امر به
ویژه در مجسمهسازی، هنر حکاکی و معماری کاربرد بیشتری
پیدا میکند. حال آن که هنرمندان نقاشی همچون
کتهکلویتس، داویدآلفاروسیکهایروس، رپین، گویا و بسیاری
دیگر، خلاقیتهای فردیشان را در گرو ارتباط تودهای و
آگاهی دمکراتیک و انقلابیشان میدانستند و هنر خود را در
خدمت انساندوستی و ارتقإ روان اجتماعی در میآوردند….
از کتاب:
از منظر روایتها(نقد ادبی)/ مسعود بیزارگیتی

نوشته ها
بدون دیدگاه ….
جهاننگری پابلو نرودا، در شمول نگاه عام شاعر به مبارزه
برای رستاخیز انسانها و نبردشان برای رهایی از ستم
استثمار است. این نبرد از مشخصههای ثابت زندگی شاعر
در تمامی حیات ادبی وی می باشد:
این رنجهای دور دست رنجهای مایند
و مبارزه برای ستمدیدگان با طبیعت من گره خورده است
((پایان عشق آوا))
و این رستاخیز در زبان ادبی وی، جلوهای گاه تغزلی و گاه
حماسی مییابد….
از کتاب:
از منظر روایتها(نقد ادبی)/ مسعود بیزارگیتی

شعر
بدون دیدگاه
شعر
بدون دیدگاه
چقدر غمگینیم
گویی قرنهاست
حافظهها
در این سرزمین
باری سنگین
روی فراموشیست
و عاشقیت
تنها تشریفاتی
برای اعتبار روزمرهگیها
دردا از ماه بیرونق
بر سرمای درون
که از دوستت دارمها سرودن
به تبسمی بیقاعده گذشتن است
تنها
در مسیر دو نگاه
بر خاطرههای این وطن