شعر
بدون دیدگاه در طول فاصله4
در شگفت مانده راه
باد در بی قراری ثانیه ها
پرسه می زند
دوردست افق
تعبیر رد حضورت را
در تفآل فصل ها می جوید
شانه به شانه ی رویایم
روایت سطرها
در هزار و یک شب دستانت
جهان
و نگاه بی عقربه ام
تکرار می شود
شعر
بدون دیدگاه در شگفت مانده راه
باد در بی قراری ثانیه ها
پرسه می زند
دوردست افق
تعبیر رد حضورت را
در تفآل فصل ها می جوید
شانه به شانه ی رویایم
روایت سطرها
در هزار و یک شب دستانت
جهان
و نگاه بی عقربه ام
تکرار می شود
شعر
بدون دیدگاه دوردست
دیر
نزدیکتر از مسافت نهایی/ اما
بر شیب آسمان می نگرم
در دوردست جاری
بر شانه های دریا / نگاهم
قایق سرگشته ای ست
در جست و جوی حرف ها
روز پله ی کلمات و
شب
معبر رویای بی دریغ
در شعر دست ها
شعر
بدون دیدگاه در ارتفاع فاصله
تا منتهای نگاه
بر کلمه
بر حرف
حجم خاموش بی قراری
در رد هر خیال
شکل چشم ها و
شکل صدا
و انعکاس قدم هایی
که عشق
عطوفت شاخه گلی ست
پنهان
در جذبه ی اشک ها
شعر
بدون دیدگاه وقتی که سطر
بر افسون فاصله می شکند
بر هر توقف دیدار
نگاهی تازه می کند
قرائت حرف را
بیرون می زنم
از چار راه آسمان
در شباهت چراغ قرمز
و در خط رویا
طول فاصله مغلوب می شود
در رد هر نگاه
شعر
بدون دیدگاه وقت سکوت می آیی
و زمین
روی کلماتم
استوارترین شادی را
پا به پای کودکان می شود
نگاه کن
نگاه
پرسه های بی وقتی
از عقربه ها می گریزد
و شکوه لغتی تازه
زیر زبانم
به کشف آنچه می آید
مزه مزه می شود
شعر
بدون دیدگاه استاده بر دریچه ی روبرو
خمیازه می کشند کلمات
بیدارتر از گذشته
در فاصله
جذبه ی هجاهاست
شانه به شانه می شوند
شانه ی راه
شانه ی لب های تازه
دهان های منتظر
بر مسافت بی قرار
شعر
بدون دیدگاه در پچ پچ موج ها می گذرد
رود
بر مسیب ملال
باران
رد رویا
در رگ کلماتش
شعر
بدون دیدگاه کلمه بر آفتاب
بر حواس جهان
کلمه
در حضور
ترکیب سایه و حاضر
در گوشه های تهی
رازهای بی دندان
کلمه
هزار و یک شب تنهایی لب ها
معماری نگاه و سکوت
در جهالت داعش
پلک های بسته ی مجهول
کلمه
حکمت انتظار
در نبض دست ها
وقتی افق
خواب صدای نیاکان را
هر شب
متفق می شود
باران بی حضور
بر بوسه های فراموشی
کلمه
اتفاق تو
من
در چرخش سطرها
وقتی هر پیاده رو
خالی تر از حواس حادثه است
آغاز حوصله
بر دست های شاعر
و خنده های بی دریغ معشوقه
بر یقین پنجره
که آفتاب
عمود است بر حرف های تازه
و جهان
بر پاشنه ی اتفاق
حرف به حرف
می افتد
شعر
بدون دیدگاه ترفند دلار باشد/ نباشد
چه فرق می کند
وقتی برج دو قلوی جهان
مرثیه ی شگفت یازده سپتامبر می شود
از طالبان ، القاعده ، داعش …
برق جرینگ جرینگ سکه های سرمایه ست
تا کودکان روهینگا
در شرافت ماندن
سرگشتگی های بی پایان را
در وحشت سکوت دریا
کابوس شباروز خود کنند
می دانم/ می دانند
بر این سفر تلخ
باران هیچ بوسه ای
بر ریشه های احساس نمی نشیند
با اینهمه
برآهوان خیال تان می رسم
در این هوای سنگین
به جست و جوی دهانی تازه
سمت نشانه ی کلمات
گلوی منتظر
شعر
بدون دیدگاه لرزه در نگاه بود
اتفاقی
جاری به دست ها
نشانه ای در مسیر نفس ها
و کلمات
حضور رفتار
در ابعاد لب های مان