Browsing "نوشته ها"
20 مرداد 1404 - شعر    بدون دیدگاه

میان من و اکنون

چیزی از توست

که لحظه‌ها را متبلور می‌کند

و لحظه‌ی اکنون

ابدیتی‌ست در تبلور دنیایت

 

و من

پرده را کنار که می‌کشم

عریانی لبخندت

دریچه‌ای می‌گشاید

بر زلزله‌ی روح‌ات

که سرشار از زنبق زیبایی‌ست

 

28 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

و شعر

گذشتن از لابه‌لای مبهم دوردست‌هاست

و طرح بکر فضاها

در فرسخ‌های بی‌نهایت زیبایی

با گام‌های دخترانگی

به وقت عبور

 

در این لحظه‌های قفس

هوا شکل زیبای نفس‌های زندگی‌ست

وقتی که او شکل نفس‌های شعر می‌شود

در هیات خیال نگاه‌هاش

در ارمغان پنهان دست‌هاش

 

28 تیر 1404 - نوشته ها    بدون دیدگاه

آدرنو متفکر آلمانی زمانی گفته بود که چطور می‌شود بعد از

آشوویتس شعر سرود.

اما با این همه در برابر گور ایستادن و در سکوت گریستن،ریال،

((شعر)) آیا التیامی بر دردهای عمیق بشری نیست؟!

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

جنگ

جنگ است و

آدم‌ها به راحتی ذبح می‌شوند

تا روایت حاکمان

بی‌شکوه نماند

و هزار و یک شب روزمرگی‌ها

رونقی دوباره بگیرد

 

جنگ است آری

و من در سکوت خود

باید گم شوم

و کلام خودم را

در بوسه‌ای برای تو پست کنم

تا سطرهای نانوشته‌ی مرا

رمزگشایی کنی

 

جنگ است ((رضا براهنی))

به خاطر می‌آوری ((اسماعیل)) را

که خوانده بود:

 

-ای آفریدگار

ما را زگیر و دار نگهدار…

 

و تو نوشته بودی

 

-مرده باد شاعری که راز نیزه و خون را نداند!

زنده باشی تو که راز سنگر و ستاره را می‌دانستی!

 

جنگ است دیگر

و من در کنج خاورمیانه نشسته

هر شب

به ساز آسمان پر ستاره می‌نگرم

که می‌نوازد

قطعه

قطعه

مارش بی‌شکوه قلب مردم این خاک را

 

جنگ است

چرا که باید نفتکش‌ها پر شوند

تا چرخ حاکمان جهان بچرخد

و چلچراغ کاخ‌های‌شان روشن بماند

 

و من

در جنون کلمات و شب‌های دوزخم

قصه ببافم

تا هزار و یک شب‌شان

همیشه زنده بماند

 

جنگ است دیگر

و نا امیدانه

راه خلوت خود را پی می‌گیرم

بی‌نام و بی‌نشان

همچون جسدهای بی‌هویت این جنگ

با ازدحام قبرهای بی‌نشان

در تصویر دست‌های عاشقی

که رویای مرا ورق می‌زند

از دوردست!

 

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

گناه ما چه بود

که پنجره را باز می‌کردیم

به نیمه شبان

تا آسمان با تنهایی‌مان خو گیرد

که هوای تازه بیاید

تا نسیم

با عطر خیال معشوقه

بغض‌های ما را فرو نشاند

 

ولی نمی‌دانستیم

به جای ماه

نفیر موشک شبانه است

که از لحظه‌های ما

خاطره می‌سازد

و آسمان

پر از مرگ می‌شود

و زمین

سوگوار زندگی

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

تاریکم

به شیوه‌ی جنگ‌زدگانی

که ماتم می‌گیرند

با رخت سیاه

به وقت سوگواری‌شان

 

تاریکم

چرا که تنها جای پای رهگذران است

که یاد خاطره‌های گذشته را

زنده می‌کند

 

دیگر نه آسمان بیکران

نه افق‌های دوردست

کفایت نمی‌کند

 

بیا

که قانعم

به سادگی دست‌هات

و فردا

که دنباله‌ی کابوس دیشب نخواهد بود

 

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

آوارگی در معنا

یعنی که غیبت حضورت

و رقص کاغذها

میان خطوط انگشتانت

اشارتی به کشف رازهاست

 

آنچه در شمایل فردا ظهور می‌کند

از فتح امشب من می‌آید

به وقت عبور

از فرسخ‌های زیبای گام‌هات

 

از دور دست‌ها به نجوا که می‌گذری

ای خاطره از شبانه‌هایم

شکل رازهای خودت باش

در هجاهای شعر من

 

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

در فرسخ‌های اندیشه‌ات

خلوت زیستن را مرور می‌کنی

این‌سوتر اما

گلوله‌هایند که به جای گل‌ها

رویاهای ما را نشانه رفته‌اند

 

با این همه

این جهان آیا

سزاوار اعتمادی دوباره است

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

وقتی که زخم

اتفاق چهار جانب آفاق می‌شود

من در کجای افق گوشه بگیرم

 

بگذار تا شبانه‌ی موهایت

در حریم نگاهم

منتهای حافظه باشد

 

ای روح آب‌ها از تو

میراث واژگان من

در مقصد لبان تو شعر می‌گردد

امواج خسته‌ی دریا

بر روی زانوان تو آرام می‌شوند

1 خرداد 1404 - شعر    بدون دیدگاه

باز این سکوت شب

آوار می‌شود

روی تنفس‌ام

شاید

در خلوت ستاره‌های بی‌شمار

این بغض فاصله بشکند

به وقت اشتیاق صدایت

 

رها کن

رها کن

بر عصب‌های تشنه‌ام

حرف نهایی را

 

پنجره را گشوده‌ام

شاید از مرز بی‌نهایت

با شتاب باد بنشیند

پیغام دست‌های جوانت

در بطن شعرهای من

برگه‌ها:«1234567...40»