Browsing "شعر"
27 تیر 1393 - شعر    1 دیدگاه

مشق صدا

جرعه‌ای از تیر نوشیدن
و بر لغزش جاده‌ها           خرده خرده
خرداد به خرداد          عصای معجزه نه
و انگشت‌ها
که بر ترانه‌ی بی‌کرانه           چه کرانمند بود

 

و قول کلمات بر شانه‌های خیابان
صداها را
روی مشام رهگذران           تازه می‌کند
و خاطره‌ها هر پنجشنبه
برای صندلی‌های خالی کنار تابستان
جمعه‌ها آزاد می‌شوند

18 تیر 1393 - شعر    1 دیدگاه

رنگ انار4

چشمان خندان این همه کلمه
و خاطره‌ها
و سوگ این همه فاصله

قناعت می‌کنیم           بی‌تظاهری
حتی حرف‌ها را
و سینه‌ی این همه پیاده رو/ جاده
نسب می‌برد
از کوک پرده‌های انار

انگشت‌های متمرد
و نت‌های گم شده لای قیچی‌ها
کدام قطعه
بر خاموشی‌ی لبان‌مان
بوسه می‌زند

هزار و یک شب فراموشی را

 

 

16 تیر 1393 - شعر    1 دیدگاه

بر ارتفاع چکمه‌ها

به ارتفاع چکمه‌های سیاه نیست
کلمات
هنگامی که
بر جمجمه‌ی بی‌جان خیابان‌ها
فرود می‌آید
رنگین
تا امتداد          میدان‌ها

و مادران
با چادرهای خیس‌ از نگاه‌شان
پشت کلمات

و کودکان
تا شباهت بی‌قراری را
از سر و کول همین حرف‌ها
به قصه های هزار و یک شب
تبدیل کنند

کشتی بی‌دریغ رویاها
بر امواج پنهان
و لبانی یکسر
آویزان بر کلمات
کلماتی یکسر
آویخته از لب‌ها

1 تیر 1393 - شعر    1 دیدگاه

بارانی‌ها

دهان ماه بود

که گام سکوت را

بر گوش گام‌ها          پچپچه می‌کرد

بر لبانم

خطوط حامل

خط باریک نت‌های باران بود

و چشم های بی‌قرار عابران

و گام‌های هنوز

که شور کوچه‌ها را

در اغوای کلمات

بر اندام انگشت‌های بی‌افق         می‌ریخت

 

شب

شیب لکه‌های پرغرور

دهان ماه

26 خرداد 1393 - شعر    1 دیدگاه

به رنگ انار3

سطرهای بعدی

دانه‌های بی‌قراری‌ست

که رنگ جاده‌ها را

با حباب سکوت‌اش

سرشار می‌کند

 

خاموشی لب‌ها

و هجاهای ریخته           در شریان‌های (اناردلی را ماند)1

 

و قاچ می‌خورد

و شیار خیابان‌ها

به رنگ قاچ          شباهت می‌یابند

داستان‌های شاهنامه

در روایت قاچ‌ها

به میدان ژاله می رسند        1388

 

و عقربه‌های بی وقفه

از انار شکسته می‌گویند

                                  در شب یلدا

 

1 سطرداخل گیومه از گارسیا لورکا

19 خرداد 1393 - شعر    بدون دیدگاه

رنگ انار2

درخت‌ها          شانه به شانه

به رنگ انار بودند

و رگ‌های جاده

از حباب انار         می‌ترکید

 

صداها

و کلمات

می‌رقصیدند

میدان به میدان

نه دمی          به عیسایی

نه عصا          به موسایی

 

کوچه‌ها دق می‌کردند

از سکوت سر بارشان

و معصومیت نگاه‌ها

که سطر به سطر

از دل اناری رنگین

فواره می‌زدند

 

صاعقه‌ها

در دل عقربه‌ها

پا به پا می‌شدند

و ریشه‌ی آوازها

در رویایم

با چراغ خاموش          می‌گذشت

9 خرداد 1393 - شعر    بدون دیدگاه

مزد بی‌تناسب کلمات

 در افق نگاه‌ها

دهان که آب می‌افتد

خیال رودخانه

کلمات را

سرریز می‌کند

روی برق سکه‌ها

 

حجم ناپیدای بی‌خویشی

و کلمات       یکایک

انزجار صدا می‌شوند

وقتی دهان

در مسیر بادهای روزانه

سطرها را تعبیر می‌کند

 

خطوط باریک خاطره‌ها

و اعماق حرف

تا مزد شاعر

قربانگاه بی‌دریغ رؤیا باشد و

پوست اندازی صداها

 

دریغا        کفش‌های ناموزون

بر قامت قلم

و ریگ‌ها و

              ریگ‌ها و

4 خرداد 1393 - شعر    بدون دیدگاه

کلمه

در طول ساعت

کلمات

فصل به فصل می‌شوند

 

کلمات در طول خود

ساعت‌ها

از حرف‌های بی‌قراری

لبریز

23 اردیبهشت 1393 - شعر    بدون دیدگاه

بارانی‌ها

لبخندی استوار بر دهانم

وقتی گلویم

در مسیر باران

حکایتی تازه می‌کند

 

از حجم بی‌قرار حنجره

کلمات که می‌شورند

دریا

رفتار روشن خود را

در مجال تازه‌ی بارانی

همخواب می‌شود

در خواب‌های باران

مکرر

19 اردیبهشت 1393 - شعر    1 دیدگاه

ساعت نهایی

به لرزش شاخه‌ها می‌پیچم

در مسیر باد

و رقص ناموزون برگ‌ها

به راز سکوتم

می‌برد

 

سطرها می‌هراسند

وقتی صفحه‌ها

چشم در چشم بی‌قراری‌ام

قد می‌کشند

 

تمام می‌شود

و امضاء

در ساعت نهایی

بر دریچه‌ی رؤیا

می‌ریزد

برگه‌ها:«1...14151617181920...28»