Browsing "شعر"
20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

تاریکم

به شیوه‌ی جنگ‌زدگانی

که ماتم می‌گیرند

با رخت سیاه

به وقت سوگواری‌شان

 

تاریکم

چرا که تنها جای پای رهگذران است

که یاد خاطره‌های گذشته را

زنده می‌کند

 

دیگر نه آسمان بیکران

نه افق‌های دوردست

کفایت نمی‌کند

 

بیا

که قانعم

به سادگی دست‌هات

و فردا

که دنباله‌ی کابوس دیشب نخواهد بود

 

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

آوارگی در معنا

یعنی که غیبت حضورت

و رقص کاغذها

میان خطوط انگشتانت

اشارتی به کشف رازهاست

 

آنچه در شمایل فردا ظهور می‌کند

از فتح امشب من می‌آید

به وقت عبور

از فرسخ‌های زیبای گام‌هات

 

از دور دست‌ها به نجوا که می‌گذری

ای خاطره از شبانه‌هایم

شکل رازهای خودت باش

در هجاهای شعر من

 

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

در فرسخ‌های اندیشه‌ات

خلوت زیستن را مرور می‌کنی

این‌سوتر اما

گلوله‌هایند که به جای گل‌ها

رویاهای ما را نشانه رفته‌اند

 

با این همه

این جهان آیا

سزاوار اعتمادی دوباره است

20 تیر 1404 - شعر    بدون دیدگاه

وقتی که زخم

اتفاق چهار جانب آفاق می‌شود

من در کجای افق گوشه بگیرم

 

بگذار تا شبانه‌ی موهایت

در حریم نگاهم

منتهای حافظه باشد

 

ای روح آب‌ها از تو

میراث واژگان من

در مقصد لبان تو شعر می‌گردد

امواج خسته‌ی دریا

بر روی زانوان تو آرام می‌شوند

1 خرداد 1404 - شعر    بدون دیدگاه

باز این سکوت شب

آوار می‌شود

روی تنفس‌ام

شاید

در خلوت ستاره‌های بی‌شمار

این بغض فاصله بشکند

به وقت اشتیاق صدایت

 

رها کن

رها کن

بر عصب‌های تشنه‌ام

حرف نهایی را

 

پنجره را گشوده‌ام

شاید از مرز بی‌نهایت

با شتاب باد بنشیند

پیغام دست‌های جوانت

در بطن شعرهای من

29 اردیبهشت 1404 - شعر    بدون دیدگاه

رفتگران بی‌امید

آری

نخستین سرودخوان بهارند

که به بامداد

کوچه پسکوچه‌های خواب‌های سحرگاهی را

معطر می‌کنند

 

رفتگران رنج

در فصل‌های مداوم سکوت و زخم

با خطوط درهم آرزوها

که تاریخ نانوشته‌ی حادثه‌ها را

رنگین می‌کنند

 

29 اردیبهشت 1404 - شعر    بدون دیدگاه

می‌خواهم که رویایم

شکل دست‌های تو باشد

وقتی که اوراق حادثه را

ثبت می‌کند

و در سپیده‌دم شعرم

انگشتانت

بر مدار تیره‌ی این روزگار

مدخلی برای دوست داشتن بگشاید

 

نامت

شکلی از تولد دوباره است

شکلی از نگاه کردن

خطی برای نوشتن

دهانی برای خواندن

و بوسه‌ای

تا زندگی

معنای تمام تو باشد

13 دی 1403 - شعر    بدون دیدگاه

‏اکنون

بر شانه‌هامان نشسته

زخم عمیق تازیانهٔ شاهان

 

وز جراحت سنگین روزگار

هر گوشه از آوازهای ما

غمگین‌ترین تبسم بی‌پناهی را

خاطره می‌سازد

 

و انعکاس آوایی در خیالم

شاید

تکوین صدایی باشد

وقتی از وقت‌های منتظر

 

تو

سفیدی‌ها را

ادامه بده

13 دی 1403 - شعر    بدون دیدگاه

‏باران

دل به سرانگشتان تو می‌بخشد

و آسمان هر روز

به رنگ چشمان تو

پلک می‌گشاید

 

همین‌قدر زیباست

زندگی

وقتی نگاهم

در شعله‌های نگاهت

رنگ می‌گیرد

و دستانم

در رقص انگشت‌های تو

ترانه می‌سازد

13 دی 1403 - شعر    بدون دیدگاه

‏تف کرده گویی/ دنیا

خشم فروخورده را

روی نفس‌های خاورمیانه

 

شیب تفالهٔ نفرین‌هاست اینجا

که سر‌ریز می‌شودـ

 

اینجا خاورمیانه است

و پیشانی‌ آینه‌وارش/ دیری‌ست

قربانگاه مرثیه‌ها و وردهایی‌

آویخته بر شب‌ها و روزهای‌ ما

 

 

برگه‌ها:«1234567...29»