Browsing "شعر"
1 خرداد 1404 - شعر    بدون دیدگاه

باز این سکوت شب

آوار می‌شود

روی تنفس‌ام

شاید

در خلوت ستاره‌های بی‌شمار

این بغض فاصله بشکند

به وقت اشتیاق صدایت

 

رها کن

رها کن

بر عصب‌های تشنه‌ام

حرف نهایی را

 

پنجره را گشوده‌ام

شاید از مرز بی‌نهایت

با شتاب باد بنشیند

پیغام دست‌های جوانت

در بطن شعرهای من

29 اردیبهشت 1404 - شعر    بدون دیدگاه

رفتگران بی‌امید

آری

نخستین سرودخوان بهارند

که به بامداد

کوچه پسکوچه‌های خواب‌های سحرگاهی را

معطر می‌کنند

 

رفتگران رنج

در فصل‌های مداوم سکوت و زخم

با خطوط درهم آرزوها

که تاریخ نانوشته‌ی حادثه‌ها را

رنگین می‌کنند

 

29 اردیبهشت 1404 - شعر    بدون دیدگاه

می‌خواهم که رویایم

شکل دست‌های تو باشد

وقتی که اوراق حادثه را

ثبت می‌کند

و در سپیده‌دم شعرم

انگشتانت

بر مدار تیره‌ی این روزگار

مدخلی برای دوست داشتن بگشاید

 

نامت

شکلی از تولد دوباره است

شکلی از نگاه کردن

خطی برای نوشتن

دهانی برای خواندن

و بوسه‌ای

تا زندگی

معنای تمام تو باشد

13 دی 1403 - شعر    بدون دیدگاه

‏اکنون

بر شانه‌هامان نشسته

زخم عمیق تازیانهٔ شاهان

 

وز جراحت سنگین روزگار

هر گوشه از آوازهای ما

غمگین‌ترین تبسم بی‌پناهی را

خاطره می‌سازد

 

و انعکاس آوایی در خیالم

شاید

تکوین صدایی باشد

وقتی از وقت‌های منتظر

 

تو

سفیدی‌ها را

ادامه بده

13 دی 1403 - شعر    بدون دیدگاه

‏باران

دل به سرانگشتان تو می‌بخشد

و آسمان هر روز

به رنگ چشمان تو

پلک می‌گشاید

 

همین‌قدر زیباست

زندگی

وقتی نگاهم

در شعله‌های نگاهت

رنگ می‌گیرد

و دستانم

در رقص انگشت‌های تو

ترانه می‌سازد

13 دی 1403 - شعر    بدون دیدگاه

‏تف کرده گویی/ دنیا

خشم فروخورده را

روی نفس‌های خاورمیانه

 

شیب تفالهٔ نفرین‌هاست اینجا

که سر‌ریز می‌شودـ

 

اینجا خاورمیانه است

و پیشانی‌ آینه‌وارش/ دیری‌ست

قربانگاه مرثیه‌ها و وردهایی‌

آویخته بر شب‌ها و روزهای‌ ما

 

 

19 آذر 1402 - شعر    بدون دیدگاه

و شیری که از ‍‍پستان های تو می نوشید

زمین

در گرمای شهریور

تا ناکامی تاریخ را

التیام بخشد

 

بس نخواهد کرد

 

و در کمرگاه تابستان

دوباره سبز خواهد شد

عاشقانه ترین ترانه

که بوی گیسوان تو را

در باد

منتشر می کند

 

۱۰ سپتامبر۲۰۲۳

28 خرداد 1402 - شعر    بدون دیدگاه

رنجی که زندگی ست

و روی شانه‌ی مجهول

شلیک روشن معلومی‌ست/ دوشکا

چیزی که روی دهان می‌دود

زخم عمیق می‌زند

 

بیگانه‌ی کلمات زندگی‌ست

وقتی که شعله می‌کشد

درد صداها

در انحنای پر التهاب حنجره

 

و غلت شیرین‌ رویای دوست داشتن را

پر آشوب می‌کند

وقتی که چشم باز هنر را

نشانه می‌گیرد

 

29 فروردین 1402 - شعر    بدون دیدگاه

در زمستان زاده شدم

و دریای کلمات

زورق شعرم را

نگاهبانی می‌کند

 

خیابان‌ها و میدان‌های شهر

در خطوط نت‌هایم

پرچم گام‌ها بر می‌افرازند

 

و در افق نگاه‌ها

تاریخ زخم‌هاست

در بی‌نهایتِ روایت‌ها

 

در برابر جهان ایستاده‌ام

با قامت صدای تو

و باد

انتظار سرخ سحر را

بر گیجگاه شب می‌کوبد

29 فروردین 1402 - شعر    بدون دیدگاه

‏بر صدایت

زخمی نشانده‌اند

بر صداها

در وهن حقیقت

که شاید

لهجه‌ی سستی باشد

و پاهای دختران‌

بی‌رویا

 

ولی گل داده است

بهار

روی لبان‌مان

 

سبزتر از جنگل

شکفته است ترانه‌ی آزادی

در صدای‌مان

برگه‌ها:«1234567...28»