شعر
بدون دیدگاه
بمان
در این اعتراف تنهایی
اگر که نباشی
رویای شبانه
از نالههای بیامان
در امان نمی ماند
بمان
که امتداد راه از تو
به سوی افقهای سکوت من است
وقتی سکوت توست
نقش عاشقیت راه
شعر
بدون دیدگاه
بمان
در این اعتراف تنهایی
اگر که نباشی
رویای شبانه
از نالههای بیامان
در امان نمی ماند
بمان
که امتداد راه از تو
به سوی افقهای سکوت من است
وقتی سکوت توست
نقش عاشقیت راه
شعر
بدون دیدگاه
ماهی در چشمانت
غرور شبانههایم را
معتبر میکند
و در هجاهای شعرم
سرانگشتان تو میلغزند
جهان
از این گونه رنگ که میگیرد
بگذار سحر
در خوابی سنگین باشد
شعر
بدون دیدگاه
پاییز
چقدر به رنگ نگاهت میماند
و مرگ
چقدر در سکوتمان
اتفاق میافتد
و رفتار بلند زندگی
اعتبارش را گویی
جز عبور از آتش
نمیگیرد
و بوسیدن
اتفاق شگفت برگذشتن
از خوان هشتم است
شعر
بدون دیدگاه
برگها
دلشوره میگیرند
رقصان
رقصان
در کف باد
یغمای مرگ را
لبریز خیالهای دور میشوند
شعر
بدون دیدگاه
از تازیانهات
روی دهانم
شیارهای عمیقی
مانده است و
خاطرههایی
در تنگجای این کلمات
شب
با سایههای قدمهاتان
آشفته میکند
امید هزاران ترانه را
تا حرفهای تازه
شاخه به شاخه
در عطر باد
رویای سبز لبان ما شود
شکل سحر را
در شمایل ستارهها
فتح میکنیم
و فتح
استعارهی پچپچهی آبان
شعر
بدون دیدگاه زیباترین اتفاق جهان بود
پاییز
وقتی حضور تو
در رنگ ها و
به هزار زبان
در رویای من
غزل میشد
شعر
بدون دیدگاه
شب از رازهای سکوتش
رمز عبور مییابد
من از رویاهایم
جایی میان سکوت و شب
به نظاره مینشینم
شرح تو را
در هراس عریانم
شعر
بدون دیدگاه بهار بیاید
یا که سرما در ماراتنی
یخبندان آوازهای من باشد
فرقی نمی کند
وقتی که حرف ها
رنگ خون می شوند
با جوانه ها
هراس شکفتن دارند
عقربه ها که سکوت نمی کنند
وقتی همین خرده ریز روزمره
بوی عداوت می گیرد
بهار هم
رنگ اناری می شود
با ستاره های دلش
شعر
بدون دیدگاه نگاه کن
هیچ پرنده ای
از بساط چشمانت
به معجزه ای
بال نمی گشاید
بهار
رویای دلتنگی ماست
در اندام کلمات
که عشوه می فروشد
و یک هزار و چهارصد
شرمساری سده ای
تا معصومیت آدمی
در حراجی ناچیز
احسن الحال
و نبض جاده
که در افق دست های ما
مه آلود می شود
شعر
بدون دیدگاه از آبان
به سرمای دی
خطوط خیس روایت
در خاطره ها
شعر بلندی بود
به رنگ خیابان
وقتی بهار
به نیزارهای چشم ما
سرک می کشد
آسمان
چنین دل می ترکاند
با گریه های بی امان
فرقی نمی کند
کدام شهر
یا که فصل
اینجا نگاه منتظری
می جوید
چاله چوله های خاک را