شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه نیلوفرانه3
نگاه کن
غروب جمعه و
پائیز بی تقویمش
دستت را به من بده
به بادهای آبان
هنوز
چند اشک فاصله است
برگ برگ ورق می زنم
نام کوچکت را
می دانم
شادی های دخترکی غمگین
چشم می گرداند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه نگاه کن
غروب جمعه و
پائیز بی تقویمش
دستت را به من بده
به بادهای آبان
هنوز
چند اشک فاصله است
برگ برگ ورق می زنم
نام کوچکت را
می دانم
شادی های دخترکی غمگین
چشم می گرداند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه در امتداد باران
به افق نگاهت
پیوند می خورم
می دانم
به جست و جوی عاشقیت ات
سکوت دوست داشتن را
به غربت شهر بخشیدی
دنبال این صدا
غزال تشنه ای ست
تا سطری دیگر
به بامدادش
سرودی تازه کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه به دریا می رسم
شعرهایم پهلو می گیرند
نگاهت را
لنگر افکن
زمین به کنارو
سیاره ها
می خواهم افق
سراسر
لرزش نفس هایت باشد
لبخندی به آوازو
شبی
به پائیزی هایم
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه عطر همه ی فصل ها
از آغوشت می گذرد
به خطابی کوچک
دلخوشم
صدایم کن
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه لبانت را آوار کن
تا سطرهایم
بی پروایی بیاموزند
دریای بی نفس را
توفان می شوی
و جاودانگی
راز گیسوی توست
از بوسه هایت
تا صدایم
کدام کلید
قفل سکوت را
خواهد گشود
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه از معبر صدایم که می گذری
آن سوی حنجره ام
خاطره ای بگذار
هزار و یک شب ات / می شوم
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه کمی نگاه کن
نگاه / جام بی قرار را
قرار می شود
از حضور تو
شراب سالیان کهنه را
که خفته است
زیر زخم ها / سکوت ها
عبور کن
عبور
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه همه ی راه ها
کوچه های بن بست که نیست
میدان التحریر
یا سکوت مان
که گویایی یقینی ست
و نو برگ های جوان
که آوندهای امیدشان
به پائیز رسیده است
می دانم
معشوقه ای به راه
چشم سفید می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه خاطره هامان را
در همین بگو مگوهای روزمره
مبادله می کنیم
هزاره ی پائیزی و
تعبیر رویاهای شبانه
در قهوه ای که می نوشیم
شاخه ها یکایک
قد می کشند
و سطرهای مرا
تاریک روشن بامداد
آشفته می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه به مهر می رسم
و شانه های پائیزی
که نگاه ها را
رج می زند
نت های رنگین
و دست های لبریزمان
تا سازها
سکوت ساحل را
برآشوبند