شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه کبوتران شکیب
از شعرهایم
تا دستهای تو
هزاره ی بی پایان کبوترانی ست
که یک وطن شکیبایی را
بال می زنند
می دانم
می دانم
شریان بهار را / هنوز
نفس های تو
سبز می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه از شعرهایم
تا دستهای تو
هزاره ی بی پایان کبوترانی ست
که یک وطن شکیبایی را
بال می زنند
می دانم
می دانم
شریان بهار را / هنوز
نفس های تو
سبز می کند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه از خاورمیانه
به افقی خاموش
دست هایی
به سوی پنجره می آیند
و خطوط جهان
که سطر سطر
همه ی نگاه ها را
جاری می کند
فرصت دیدارمان
ستاره ها که رسیدند
میدان
یا خطوط خاموش چشم های مان
نسیم
بر دهان مان می وزد
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه افسانه نیست
بهار به خیابان که می رسد
لهجه ها به رنگ شعر می شوند
و شادی ها
دست ها را به کبوتران می بخشند
افسانه می شود
امروز/ فردا
گلدان تاقچه ات
سبز که می شود
نسیم
طرح عاشقانه اش را
به پنجره می کوبد
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه از چین پیشانی ام گذشتی
تقاطع نگاهم
سطرهایی منتظرند
تا به رنگ صدایم درآیی
چشم هایت کافی ست
تا رودها/ تنها
به خاطره ای از دریا
بسنده کنند
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه نقد کتاب:
پنجاه وسه ترانه عاشقانه
شمس لنگرودي
انتشارات آهنگ ديگر
استعاره ها وكنايه ها كهنه اند
وقتي كه ازتوسخن مي شودگفت
تامل برلحن وخطوط يكدست وخطي كتاب پنجاه وسه ترانه ي عاشقانه
شمس لنگرودي ، به بازتوليد ذهنيتي درمخاطب مي انجامد، كه ازيك
سو فرايند كاركردي زبان شاعررا درطول چند كتاب شعرش از رفتار
تشنگي تا كتاب مورد بررسي ، درساختاروموقعيتي تك صدايي نشان
مي دهدكه مبتني برتصويرپردازي ها ورمزگان احاله شده به ابژه هاي
غيرزباني ست . چارچوبي كه شاعر، اگرچه درعاشقانه هايش احساس
بي نيازي ازساخت هاي تصويري مركب ازالگوهاي مستعمل وكليشه
شده مي نمايد؛ وبه همين جهت دركتاب فوق ، روند روايتگري را بر
مي گزيند كه عناصرحسي را دركنارخيال ورزي هاي شاعرانه ،
بنيان نوشتارخود كند؛ اما باز درفضاي توليد شده اثر ؛ شاعرناگزيربه
همان تركيب سازي هاي تصويري با استفاده ازتمهيدات متناسب روي
مي آورد. زيرا الزام خلق اثرهنري (= شعر) ، كنشگري بربنيان آشنا
يي زدايي اززبان نرم مي باشد، كه تخيل يكي ازاركان اصلي اين كنش
گري ست.
اماتعامل وتقابل درمناسبات دروني زبان درقطعات كتاب ، به جهت مو
قعيت شناسي فضاي كلي اشعار، اجرايي ازروابط عناصرزيبايي شنا
ختي را درساختاري كلي نشان مي دهد ، كه مخاطب را به سويه ي
ديگرفرا مي خواند. وآن پارادوكس منش شعري شمس لنگرودي با
رويكرد وموقعيتي ازشعرامروز است كه ازدهه ي هفتاد به اين سو،
درگستره اي وسيع تر موجوديت خود را اعلام داشته است . مؤلفه ها،
عوامل واسباب اين رويكرد ، بطورعمده بربنياد فرم ومناسبات دروني
زبان بنا نهاده شده است.ازهمين روموقعيتي بحراني را درشعرمعاصر
دامن زده كه درخورتوجه ودقت مي باشد.
نگارنده بحثي را درهمين زمينه درگذشته، تحت عنوان بحران موقعيت
درمجله ي گيله وا ويژه ي هنروانديشه به نگارش درآورده است.
اگرچه نقيضه ي ياد شده فاقد ايراد است.زيرا دوجريان ورويكردهنري
درعرصه ي شعر، با توجه به شناخت موقعيت تاريخي وفرهنگي جا
معه به موازات هم به خلق آثارشان مي پردازند .
دركتاب پنجاه وسه ترانه عاشقانه شاعرمنش روايتي اي را براي بيان
ايده آل ها ونگاه غنايي خود برمي گزيند، كه ريشه درآرمان وعواطف
عاشقانه اش دارد . اميدها ، ترديدها، آرزوها وخيالهاي رنگين شاعر،
درلحني تغزلي روايت مي شود. اما تمركز وتوجه سراينده بردوري از
كليشه هاي تصويري شعر،ونگاه معطوف شده به لحن روايي، قطعاتي
را دركتاب جاي داده، كه مركب ازعبارت ها وتركيب هاي ساده است
كه پشتوانه ي كنش زباني آن براي خلق موقعيت هنري بسيارنارساست
نمونه هايي چند ازاين دست اشعار
سپاسگزارم درخت گلابي
كه به شكل دلم درآمدي،
چه تنها بودم
يا
براي ستايش تو
همين كلمات روزمره كافي است
همين كه كجا مي روي، دلتنگم
براي ستايش تو
همين گل وسنگريزه كافي ست
تاازتوبتي سازم
يا
امشب
درياها سياه اند
بادزمزمه گرسياه است
پرنده وگيلاس سياه اند
دل من روشن است
توخواهي آمد
روندخلق سطرها دراشعاراين كتاب كه ازوحدت موضوعي برخوردار
است وتنها يك صدارا برمي تابد، ازويژگي حسي ، مؤلفه اي مي سازد
كه درخوانش شعرها وگوش سپردن به اين ويژگي، موسيقي لحن شعر
را توليد مي كند.
مخاطب هنگامي كه به وضعيت دروني شعريا شكل ذهني آن، پس از
قرائت يك يا چند باره اش ارجاع مي شود، طنين نيرومند مفهوم شعر
را حس مي كند. فارغ ازهرگونه تنش وتقابلي كه به وي فرصت گشتن
درتاويل ها وتعابيرزاده شده ازروابط متقابل زبان شعررا اعطا نمايد.
به باوراين قلم شمس لنگرودي درچند دهه كارشعر، به ويژه دردهه ي
شصت ازچهره هاي جدي ومطرح بوده است.نگاه اودرعرصه ي شعر
وانطباق آن با موقعيت تاريخي – فرهنگي جامعه ي ما، مؤيد اين كلام
است.
طي مدتي به تقريب يك دهه( دهه هفتاد) شمس شعررا درپستويي نهان
كرده يا فتيله ي خلق آن را پايين كشيده بود؛ كه ازاواخراين دهه، شعله
آن را يواش يواش برمي افروزد . اندكي تامل برساختارزبان ومنش
عمومي لحن جريان روبه رشد شعردو دهه ي اخيركه درتوازي با
رويكرد لحن تثبيت شده ي شعرمعاصر، به نشرآثارخود مي پردازد؛
ومهمترازآن، كشف لايه هاي دروني وپيچ اندرپيچ مناسبات في ما
بين زبان وبهاء دادن به زاينده بودن اين مناسبات درهنجارشكني از
زبان متعارف درساختارهاي متفاوت كاركردي آن،قادراست جاني تازه
برشعله هاي برافروخته شده ي شعرشمس بدمد .
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه نقد کتاب:
خاطره دلبرکان غمگین من memoria de mis puts tristes
اثر: گابریل گارسیا مارکز
مترجم: کاوه میرعباسی
قدرت شگفت انگيزروايت اين روزنامه نگارپيردربيان آنچه درسالروز نودسالگي اش بر
وي گذشته ؛ چنان تجسم نيرومندي ازفضاي كلي داستان ايجاد مي كند ، كه محال است
مخاطبي به تحسين وي برنخيزد . موضوعي بسيارساده كه تنها قلم روايتگر وتصوير
ساز گابريل گارسيا ماركز وقدرت تخيل خلاق وي توانست به توليد چنين اثري بپردازد
نويسنده كتاب خاطره دلبركان غمگين من ،با دستمايه قرار دادن عشق بي شكيب روزنامه
نگاري كهنسال ، درواقع نقبي به شكل روايتي اثر مي زند . زيرا آنچه را درخورتامل
مي نمايد ، نه اتفاق جاري موجود درداستان ، كه درزندگي روزمره مخاطبان اثر، هر
يك به گونه اي با آن برخورد داشته اند . يا خود با آن روبرو شده وبه تجربه اي دروني
رسيده اند . يا درپيرامون خود ازاين رويدادها شنيده يا ديده اند .
آنچه كه ساختار اين اثرداستاني نه چندان بلند را ، مورد توجه قرار مي دهد ، ويژگي و
منش روايتي اثر است . نويسنده با چنان مهارتي درروايتگري اززاويه ي ديد قهرمان
اثرش ، فضاي متن را مي گسترد كه موضوع ساده ي داستاني را تبديل به يك تجربه ي
روحي زيبايي شناختي براي مخاطبش مي كند . تركيب روايت هاي دروني وبيروني ،
زماني كه راوي بي مخاطب است ونيز وقتي كه با مخاطبش دربافت قصه سخن مي گويد
همچنين مباني روان شناختي ي فرايندي كه با گسترش روايت داستان دروني ميشود ،
ورابطه آن با مخاطب اثر، كه وي را بخاطر نوعي بي واسطه گي ، به دنبال اين تجربه
روايتي مي كشاند ؛ آن ظرفيت بي كران وپنهان اثراست كه اين داستان را درخورتوجه
ساخته است .
روزنامه نگار كهنسالي كه شخصيت اصلي داستان ماركز را تشكيل مي دهد ، درفرايند
نگارش ياداشت هاي يكشنبه هرهفته اش ، به موازات عشقي كه درآن گرفتارمي آيد ،
دريكشنبه اي به تحرير تجربه اي عاشقانه دست مي زند . كه حاصل روندي دروني شده
از زندگي شخصي خود اوست. واين يادداشت را دريكي ازشماره هاي ال دياريودلاپاث
به چاپ مي رساند . همين امرسبب گسترش مخاطبان يادداشت روزانه يوي شده وبه مكا
تبات گسترده با وي مي انجامد . نكته ي ظريف موجود درساختار اين اثر، تودرتويي
روايت هاي اين اثرمي باشد . كه پيچيدگي كارماركز را درعين سادگي موضوع آن رقم
مي زند .
قدرت خيال آفريننده گابريل گارسيا ماركز وظرفيت نيرومند روايتي او، جاي پايش را
دراين اثرنيز به جا نهاده است
نشانه شناسی رفتار ، گفتار وعلائم تحول زندگی روزنامه نگارپیر ، راوی تازه متولد شده
درعشقی که ، بخش درازی از عمر طولانی اش را درهوسرانی گذرانده بود وفارغ از داشتن
همسر و فرزند ، به تنهایی زندگی می کرد ؛ نشانگر تعالی روان و وجدان پالایش یافته ای ست
که دلگادینای جوان به وی اعطا نموده است . آن هم در روسپی خانه ای که صاحب آن ، یعنی
روسا با راکاس ، رفیقه ی دیرین راوی ، درراستای تجربه های گذشته به وی پیشنهاد می دهد .
اما این پیشنهاد آغاز تجربه ی نوینی در زندگی عاشقانه ی روزنامه نگار نود ساله ای ست ، که
دری دیگر ازتجربه ی زندگی را به روی وی می گشاید . که اساس تحول و تغییرات رفتاری وی
بنیان می نهد . نام معشوقه ی جوان وی چیست . نمی دانیم . آیا خود ازنام وی آگاه است ؟
کدام تغییرات در جهان ذهنی وی ، او را درحالی که درروسپی خانه روسا باراکاس ، با جسم
دراز کشیده ی دلگادینای معشوق برروی تخت مواجه می شود ، مانع از نزدیک شدن به وی
می گردد . نه برای یکبار . درتجربه ای مجدد ، این راوی پیر دوباره درچنین حالتی ، ازنزدیک
شدن به وی خودداری می ورزد.این تصویرخلاق حاصل کدام تغییرات در وی است.ازاین نشانه
به چه تحول درونی دراین نویسنده ی پیر باید پی برد . دراین فرایند آشنایی ، چرا برای این
دخترک بسیارجوان ، خود نامی برمی گزیند . بی آنکه نام حقیقی وی را روایت کند . این
نشانه ی چیست . آیا در راستای همان تحولات درونی ست که وی را به انتخاب نامی برای
معشوقش ناگزیرمی سازد . دلگادینا ، چه نامی ست . چه تجربه ای در دهه های زندگی ی
گذشته اش ، وی را به انتخاب چنین نامی فرا می خواند .
دلگادینا ، نامی ست که بر تارک یکی ازعاشقانه ترین ترانه می درخشد . وراوی پیر نوول
مارکز ، تمام وجود خود را در این نام می گذارد . ونشانه شناسی این کلمه ، مخاطب را به
سمتی هدایت می کند ، که قادر نیست بی تفاوت ازکنار این انتخاب بگذرد . زیرا این
نام ، همچون نام های دامیانا و روسا باراکاس نیست .بلکه همچون نام ماتیلده برای
پابلو نروداست .با درخششی جاودان .درپس این نام تجربه ای عمیق وجود دارد
، که تنها تاویل خواننده می تواند ، درروند مشترک با نویسنده ، آن را بیافریند.
در فرایند داستان ، چه آن زمان که دلگادینای معشوق پیداست و درنگاه راوی پیر داستان
نشسته است ، وچه آن زمان که اتفاق وحادثه ای ، او را از چشم وی دورداشته و به التهاب
و نگرانی گم شدن وی در ذهن راوی دامن می زند ؛ زیباترین تجلیات فراروی را در
عملکرد های راوی داستان باز می یابیم . به گونه ای که به نشانه ای دیگر می رسیم ؛
وآن تحول در نگارش وسبک نوشتن وی می باشد . حتی برجمع مخاطبان وی نیز در
درتحولی که نوشتار وی می یابد، افزوده می شود .
خاطره دلبرکان غمگین من ، یا عنوان ترجمه ای دیگرش روسپیان سودازده من ،
حتی اگر تاثیرات اثر رمان نویس ژاپنی یاسوناری کاواباتا ، با نام خانه زیبا رویا ن را نیز
به همراه داشته باشد ؛ از ظرفیت خوش ساخت و عمیق روایت داستانی گابریل گارسیا مارکز
چیزی نمی کاهد .
این اثر یکی ازماندئگارترین وزیباترین اثر عاشقانه است که از اصالتی درعشق سخن می گوید
وپرده از واقعیتی عاشقانه برمی دارد ؛ که گاه دیگرا ن مجبور ویا محکوم به خود سانسوری
آن هستند .
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه به صلیبی کوتاه
جلجتا را نشانه می رویم
آه
به آه
و تیرگی آسمان
نگاه تماشائیان را
آلوده می کند
خاموش می گذرم
بر آیه های زمینی
و نا قوس صداها
که آونگ می شود
این ذهن خسته را
دوزخ
که چنین چشم می درد
و کازی موتوی مهربان
رگ های مرا تازه می کند
*کازی موتو : شخصیت گوژپشت ( ناقوس بان کلیسا )
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه به معصومیت ندا آقاسلطان
چشم هایم می سوزد
این سوتر
ازخیابان ها که می گذرم
سطرسطربهار
بی قراری عقربه هایی ست
که خاک های خاطره ام را / می سترد
دلم گرفته است
وآسمان گریه ی تمام ستاره هایش را
امشب
درانگشتانم می ریزد
کمی درنگ کن
ندایی دیگر
درخطوط نیامده
شعر, نوشته ها
بدون دیدگاه گاهی ترانه ای آوارمی شود
این لبان سوخته را
دریغ
این حرف ها / که از کنار صدایت
خاموش می گذرند
عطرگلی کوچک
دربرگ برگ نفس هایت
وصبحدم
که نام تو
با هرشبنمی
برنگاه من
می ریزد