نوشته ها
بدون دیدگاه بارانیها
لبها که پشت سکوت
زاویه میبندند
ضربان کلمات
فاصلهها را هجی میکند
و خاطرم درهجای باران
دنبالهی آوازش
معادلهی ماه و
بوسههای خنجر است
نوشته ها
بدون دیدگاه لبها که پشت سکوت
زاویه میبندند
ضربان کلمات
فاصلهها را هجی میکند
و خاطرم درهجای باران
دنبالهی آوازش
معادلهی ماه و
بوسههای خنجر است
خبر
بدون دیدگاه انتشارات اچ اند اس مدیا(H&S Medi) درلندن در
اقدامی شایسته وقابل تقدیر،در خصوص ارائه ی کتاب های
منتشرشده اش به جامعه ی کتابخوان ایرانی، که هیچگونه
امکان دسترسی به کتاب های این ناشر فعال در انگلستان را
ندارند؛طرحی را برای مدت یک ماه از اول اسفند لغایت بیست
و نهم اسفند ماه 1392تحت عنوان کمپین(( کتاب زندگی
می بخشد)) به مورد اجرا گذاشته است.دوستداران وجامعه ی
کتابخوان ایرانی برای چگونگی ونحوه ی دسترسی به کتاب
های این ناشرمی توانند به لینک های زیر مراجعه نمایند
آگهی مورد استفاده در فیس بوک :
https://www.facebook.com/handsmedialtd/photos/a.458398448930.239344.8886408930/10151977681168931
آگهی مورد استفاده در گوگلپلاس :
برای دریافت کتاب های صاحب این قلم نیزکه از سوی ناشر
یاد شده منتشر شده است ، به لینک زیر مراجعه گردد:
http://www.handsmedia.com/books/?book_authors=masoud-bizargiti
نوشته ها
بدون دیدگاه منصور کوشان داستان نویس، شاعر ، پژوهشگر و فعال اجتماعی بر اثر
ابتلا به بیماری سرطان در 65 سالگیدرگذشت. مرگی غمناک در تبعید
و مهاجرت. درد بزرگی ست این نوع مرگ. در غربت و دور از وطن و
اهالی قلم و….
سرنوشت محتومی که کسی را گریز نیست. اما در دهه هایی که بر ما
می گذرد و نویسنده و اهال قلم رادرد درون و بغض کلمات ویران
می کند ؛ و حکم ناگزیر دهان بر سخن بستن و… به مجسمه ای مبدل
می سازد ، تا به دم و بازدمی بسنده نماید و باقی قضایا !
دو بار دیده بودمش . قاطعیت و استواری در کارش تحسین برانگیز بود .
چه در حوزه ی کار فرهنگی و چه در دفاع از حقوق اجتماعی و….
دریافت جایزه آزادی بیان از انجمن قلم نروژ در سال2010و همان زمان
بنیان نهادن خانه ی آزادی بیان…
کتاب ((لحظه ها و تامل)) من نیز حاصل زحمت او در نشر آرست بود.
یاد و خاطر منصور کوشان عزیز را گرامی می دارم
نوشته ها
بدون دیدگاه دیدار ستاره با شب/ نیست
در شب
وقتی لبانم
از خاطرهها عبور میکند
و کلمات
آن سوی دوست داشتن
حافظهی راه را
با پرسهی بیقراری
حاشیه میبندد
از سکوی صدا
حجم ناپیدای افق را
رصد میکنم
باران
آهنگ ناتمام عقربههاست
شعر
بدون دیدگاه جاده که خاموش می شود
از لبان من می گذرد
حسرت دیدار نگاهت
به نگاهم می رسی
و میدانها
به احترام سکوتت
قیام می کنند
از کوچه
به کلمات
فردا
پاورچین
پاورچین
از سرانگشتانت
آغاز می شود
شعر
بدون دیدگاه
تقاطع رویا و دوست داشتن
و خون
که در مسیر سبز
انگشت ها مان را
وسوسه می کند
تقاطع رویا و باران
و سطرهای بی ربط دلتنگی
باران
تا رد بوسه های به خط
و شب که درغنیمت دلتنگی هاش
کفش و کلاه کرده بود
تا بهشت
شعر
بدون دیدگاه از صدای خستهی ابر
تا لب های تشنهی دریا
باران پیشانی بیقرار خاک را
از معبر سکوت
بر انگشتان خستهی راه
کلمه
کلمه
بغض می کند
و حس خاموش گریز
که سطرهای ناگزیر نفس را
در ردپای ابرها میجوید
سطرها
حوصله از کف مینهند
و کلمات
پا به پا میشوند
کوچه به کوچه
و دست ها که تن می زنند
سالخوردگیی سکوت بیقاعده را
هنوز/ به ساعت تشنگی
لبهای ساحل
افق بی باران را
پرسه میزند
باران که می داند
رویایاش
ابرهای گریزپاست
شعر
بدون دیدگاه شب
کش میآید
بر اعصاب کند ثانیهها
کلافه از فاصله ها
که زخم میزنند
حافظه را
به ایوان میکشم
باران میآید
و کلمات
بر گلوی کودکیهایم
نفس میکشند
نوشته ها
بدون دیدگاه یلدا شبی ست به رسم سنتی تاریخی و مردم هر یک متناسب با ظرفیت و موقعیت خود در این وضعیت که بی نیاز از توصیف است؛ به استقبالش می روند.
با همه ی داشته ها و نداشته هاشان ؛ با خلوت و تنهایی شان ؛ یا با جمع و با هم بودن شان…
امید که سپیده دم فرداشان، آرزوی شان را تابناک گرداند.
صاحب این قلم نیز دو شعری را که پیشتر در یلداسرایی هایم داشتم ؛ چراغ شب یلدایم می کنم :
(( یلدای ناگزیر))
چشم های مان را می دزدیم
صدای مان را
پرده ها را می کشیم
مبادا
پنجره ای گشوده شود
تمام علف ها
باد و
خاک
بوی استخوان های هزارساله ی مرادارد
این یلدای ناگزیررا
برخاک خفته گان
ماه
رازی نهفته دارد
(( فانوس شب یلدا ))
صداها / که به هم نمی رسند
آینه ای کافی ست
رهگذران را
تا جهان
درتعویض برگ و بارش
آوازی
تازه کند
آغازی
فانوس مرادریغ نکنید
دلم
ازاین اتاق بی نقش و نگار
ماتم گرفته است
می خواهم
پرده ای ازحرف هایم
بیاویزم