شعر
بدون دیدگاه تاریکم
به شیوهی جنگزدگانی
که ماتم میگیرند
با رخت سیاه
به وقت سوگواریشان
تاریکم
چرا که تنها جای پای رهگذران است
که یاد خاطرههای گذشته را
زنده میکند
دیگر نه آسمان بیکران
نه افقهای دوردست
کفایت نمیکند
بیا
که قانعم
به سادگی دستهات
و فردا
که دنبالهی کابوس دیشب نخواهد بود


